Featured post

Saturday, 26 July 2014

آخرین اراده

سالروز در گذشت دو خدمتگزار بزرگ ایران در روزهای چهارم و پنجم امرداد ماه




شاهنشاه آریامهر در آخرین هفته‌های حیات، در بستر بیماری و در شرایطی غم‌انگیز و در اوج تلاش مبارزه با بیماری هولناک خود، با مزاجی رنجور، ولی با عظمت روحی ستایش‌آمیز در ساعات متناوب، سخنانی ایراد و رهنمون‌هایی فرمودند که مجموعه این تقریرات به صورت پیام زیر تدوین می‌گردد؛ باشد که این نوشته، ترجمان مکنونات درونی و گواه ایران‌پرستی ابر مرد تاریخ شاهنشاهی ایران که افتخار همسری او را داشته‌ام بر صحیفه روزگار نقش بندد: (شهبانو فرح پهلوی)




در این هنگام که دور از خاک وطنم در چنگال این بیماری جانکاه آخرین روزهای زندگی خود را سپری می‌کنم، به عنوان پادشاه ایران زمین این پیام را به ملتم که در شوم ترین دوران تاریخی وطنش روزگار تیره‌ای را می‌گذراند می‌فرستم. همانند هر مسلمان معتقدی که در آستانه مرگ از وجدان پاک و صفای کامل روح برخوردار است خداوند بزرگ را به شهادت می‌طلبم، از آن وقت که صرفا به خاطر جلوگیری از خونریزی هموطنانم ناچار خاک ایران را ترک کردم آنی از فکر سیه روزی تدریجی ملتم، و مخصوصا اندوه رقت بار شهادت وطن پرستان با نام و گمنامی که سینه‌های فراخ خود را در مقابل جوخه‌های آتش جلادان قرار داده‌اند فارغ نبوده و با تار و پود وجودم این رنجهای روز افزون را احساس کردم و در این رهگذر از تقدیر خود رضایت دارم، که در این دوران آوارگی ضربات تازیانه سرنوشت، این رنج ملی را بر روح و جسم رنجور من نیز کوفته‌است... شگفت اتفاقیست، در همان لحظاتی که قلب من از حرکت می‌ایستد، قلوب افسران دلاور ارتش من نیز که در تکاپوی نجات وطن بوده‌اند، پیاپی آماج گلوله‌های دشمنان ایران قرار می‌گیرند، من این تقارن را به پیوند معنوی ناگسستنی که بین خودم و این ارتش که ناجوانمردانه در بستر یک دسیسه ضد ملی و میهنی قرار گرفت، وجود دارد، تعبیر می‌کنم. و برای اینکه چنین پیوندی جاودان ماند، توصیه می‌کنم که بعد از نجات کشورم، کالبدم در گورستان این شهیدان جانباخته وطن، مدفون گردد... من در این دقایق واپسین شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را که به آن عشق می‌ورزم، در برابر تلخی زهراگین مرض جانسوز قرار داده‌ام. خاطره شالیزارهای کرانه‌های دریای خزر، و مرغزارهای دیلم، خاطره قله‌های پربرف سبلان و سهند آذربایجان، خاطره کوهستانهای سبز و خرم زاگرس کردستان، و هامونهای عریان بلوچستان، خاطره اروندرود خوزستان و هیرمند سیستان، خاطره دشت ارژن فارس، خاطره حاشیه‌های کویر سوزان خراسان و کرمان، خاطره شهرکها و دهستانهای ساحلی خلیج فارس، خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکار و بطور کلی با اندیشه همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن، چشم از جهان... فرو می‌بندم.
به یاد داشته باشیم که صفحات تاریخ وطن ما، فراز و نشیب‌های فراوانی را در خود حفظ کرده‌است؛ ولی همچنان که حمله اسکندر، هجوم مغول، فتنه افغان و اشغال متعدد بیگانگان، قادر نشدند مشعل فرهنگ و تمدن باستانی ایران را خاموش کنند؛ مطمئن هستم شعله‌های فروزان این تمدن و فرهنگ در پرتو انوار خیره کننده خود بر این سیاهی اندوهبار چیره خواهد شد، و یک رستاخیز ملی افتخارات نسل حاضر را در تاریخ درخشان ایران ثبت خواهد کرد.
من سرنوشت کشور را به قانون اساسی می‌سپارم. این قانون اساسی ودیعه گرانبهایی است که انقلاب مشروطیت به ملت ایران ارزانی داشته‌است، و به همین جهت صیانت و احترام به اصول آن که بنیان تمامیت ارضی و استقلال میهن ماست و همچنین شالوده حاکمیت ملی، متکی بر قومیت تاریخی و مبانی اعتقادات مذهبی مردم این سرزمین بر اساس آن استوار است، بر همه آحاد کشور از واجبات ملی است و پاسداری از آن را به پسرم تاکید می‌کنم.
امیدوارم او که اینک در عنفوان جوانی است و جوهر وجودش مانند هر جوان ایرانی دیگر سرشار از غرور ملی است، با درک حقایق این تجربه تلخ تاریخی که ملت ایران به بهای گرانی اندوخته‌است، پند زمانه را بیاموزد و فقط به اتکای احدیت متعال و پشتیبانی نیروی مردم و همگامی با آن، پرچم مقدس سه رنگ ایران زمین را در اهتزاز و سرافراز نگه دارد.
ولیعهد جوان را به ایزد توانا و ملت بزرگ ایران می‌سپارم.
این آخرین اراده من است.
محمد رضا پهلوی




پاینده ایران، برافراشته پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران. جاوید خاندان ایران ساز پهلوی

Wednesday, 2 July 2014

رویا یا آرمان؟


 سازمان مجاهدین خلق گردهمايی «بزرگی» را در روز جمعه ششم تیرماه در «ویلپنت» در حومه شهر پاريس، برگزار کرد. ده ها هزار تن در حمايت از اين گروه مستقر در فرانسه راهپيمايی کردند، در ميان شرکت کنندگان دراین گردهمایی،  شماری از مقام های رسمی سابق دولت ايالات متحده آمريکا و ژنرال های سابق اين کشور نيز حضور داشتند.

گردهمایی بزرگ مجاهدين خلق - روز جمعه ششم تیرماه در ویلپنت در حومه شهر پاريس 

چه تفاوتی بین مجاهدین خلق و ما هواداران پادشاهی وجود دارد که نمی توانیم چنین گردهمایی را انجام دهیم!؟

مجاهدین آرمان دارند
 و برای دست یابی به اعتقاد و آرمانشان، کشتند، کشته شدند، زندان و شکنجه شدند از کشور آواره شدند و باز درون و برون کشور با تمام توان جنگیده اند ...
 ایمان دارند ، آرمان دارند.
 
ولی ما...!
قبل از انقلاب پیشاهنگ شدیم ،سرود خواندیم ، پرچم برافراشتیم و مغرورانه جاوید شاه گفتیم بدون اینکه تمدن بزرگ را، وطن را درک کنیم و بدون اینکه سخنان و هشدارهای شاهنشاه مان را بشنویم ، درک کنیم و به فرزندانمان تعلیم دهیم ...
سال ۵۷ از ترس جان و آرامش خودمان ، پرچمهای شیروخورشید نشان را مخفی کردیم، کتاب شاهنامه و کتابهای انقلاب سفید و از این جمله را در خلوت و ترس سوزاندیم و در کنج خانه مخفی شدیم و سکوت کردیم.
در تقلب انتخاب آری یا نه به جمهوری اسلامی ، در دل نه گفتیم و در خانه ماندیم، در سکوت جاوید شاه گفتیم و در اصل خواهان جاوید ماندن خودمان بودیم و باز سکوت کردیم.
در خلوت جُک ساختیم، فحش دادیم، ناله کردیم و به حجاب اجباری تن دادیم و باز سکوت کردیم. سوختیم و ساختیم و گروهی یا تک تک از کشور کوچ کردیم و به امید امکان بازگشت و سفر به ایران اشغال شده و دیدار خانواده باز هم سکوت کردیم.



هر گاه بعضاً سکوت را شکستیم، از شکوه ایران دوران شاهنشاهی و تمدن بزرگ سخن راندیم. از شاهنشاه و تمدنی که نشناختیم،حمایت نکردیم، برایش نجنگیدیم و نشستیم و نگاه کردیم، غصه خوردیم، اشک ریختیم و سکوت کردیم.
و همچنان چشم به راه بازگشت شاهنشاه هستیم که بازگردد بدون اینکه خودمان هیچ قدمی در راه آزادی خودمان برداریم. چشم به راه بازگشتِ تمدنی که نفهمیدیم، بازگشت پادشاهی که نشناختیم و با خالی کردن پشتش ، اشک بر چشمانش جاری ساختیم .
چشم به راه شهنشاهی که بیاید و یک تنه ما را برهاند.
ما آرمان و ایمان نداریم، ما رویا داریم.

پاینده ایران ، برافراشته پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان ایران
 جاوید خاندان ایران ساز پهلوی