مریم: سالروزانقلاب شاه و ملت , انقلاب سپید، انقلاب ایران...: یادآوری تاریخ ایران ۶ بهمن ماه جشن سال روزانقلاب شاه و ملت محمدرضا شاه پهلوی قوانین انقلاب شاه و مردم را بر اساس منشور شش مادهای...
Featured post
Thursday, 30 January 2014
Tuesday, 21 January 2014
پلمپ حق مسلم
آژانس بین المللی انرژی اتمی ساعتی پس از تعلیق غنی سازی 20 درصد در ایران، اعلام کرد که ایران براساس توافق هسته ای با گروه۱+۵، غنی سازی اورانیوم درسطح ۲۰درصد را به حالت تعلیق در آورد.
در بخشی از گزارش محرمانه آژانس که در رسانه های غربی درز کرده، آمده است: "آژانس تأیید می کند که ایران از ۲۰ ژانویه ۲۰۱۴ غنی سازی اورانیوم بالاتر از پنج درصد U-۲۳۵ را در دو آبشار (هر یک شامل مجموعه ۱۶۴ سانتریفوژ) در تأسیسات آزمایشی غنی سازی سوخت [در نطنز] و چهار آبشار در تأسیسات غنی سازی سوخت فردو که در گذشته برای این کار مورد بهره برداری قرار می گرفت، تعلیق کرده است".
در این گزارش همچنین آمده است که ایران رقیق کردن نیمی از ذخیره اورانیوم بیست درصد غنی شده خود را آغاز و با ساز و کار افزایش دسترسی بازرسان آژانس به تأسیسات هسته ای نطنز و فردو موافقت کرده است.
در بخشی از گزارش محرمانه آژانس که در رسانه های غربی درز کرده، آمده است: "آژانس تأیید می کند که ایران از ۲۰ ژانویه ۲۰۱۴ غنی سازی اورانیوم بالاتر از پنج درصد U-۲۳۵ را در دو آبشار (هر یک شامل مجموعه ۱۶۴ سانتریفوژ) در تأسیسات آزمایشی غنی سازی سوخت [در نطنز] و چهار آبشار در تأسیسات غنی سازی سوخت فردو که در گذشته برای این کار مورد بهره برداری قرار می گرفت، تعلیق کرده است".
در این گزارش همچنین آمده است که ایران رقیق کردن نیمی از ذخیره اورانیوم بیست درصد غنی شده خود را آغاز و با ساز و کار افزایش دسترسی بازرسان آژانس به تأسیسات هسته ای نطنز و فردو موافقت کرده است.
Thursday, 9 January 2014
نظر سنجی
با توجه به تصویر،شما کدام پوشش را برای بانوان شایسته میدانید؟
یکی از مسائل مهم و عمده جهان اسلام شیوه پوشش زنان در اماکن عمومی است. نتایج تحقیقی که اخیراً «موسسه پژوهش های اجتماعی» دانشگاه میشیگان در هفت کشور که اکثریت جمعیت آن ها مسلمان هستند، انجام داده حاکی از آن است که بیشتر مردم ترجیح می دهند زنان موهای خود را به طور کامل بپوشانند اما لزوماً نباید که چهره خود را نیز بپوشانند.
این تحقیق در مورد زنان مسلمان تونس، مصر، عراق، لبنان، پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی انجام شد. فقط در ترکیه و لبنان بیش از یک نفر از هر چهار نفر فکر می کند که پوشاندن مو در اماکن عمومی برای زنان مناسب است.
با توجه به تصویر،شما کدام پوشش را برای بانوان شایسته میدانید؟
Tuesday, 7 January 2014
گروگان گیری خمینی(کتاب)
کتاب گروگان گیری خمینی نوشته رابرت دریفوس
مقدمه مترجم
برای دولتهای غربی و در راس آنها آمریکا و انگلیس روشن شده است که استفاده از نیروهای اسلامی وابسته به غرب بخصوص نیروهای اسلامی بنیادگرا برای سرکوب مبارزات آزادیخواهی و استقلال و پیشرفت در کشورهای خاورمیانه بهترین وسیله و ابزار است. این تجربهای است که از زمان استعمار انگلیس در کشورهای تحت استثمار و عقب نگه داشته شده بکار گرفته شده است و حتی امروز در قرن بیست و یکم نیز از این وسیله استفاده میشود. کارگران و زحمتکشان و نیروهای متعهد و آگاه مبارز جامعه ما ایران بنابراین الزم است از این تجربهی گران که به قیمت دهها و بلکه صدها سال عقب ماندگی و استثمار و تاراج منابع کشور و به نابودی کشاندن نیروهای مادی و معنوی و قتل و کشتار و آوارگی و مهاجرت میلیونها نفر از بهترین جوانان و روشن- فکران کشور ما تمام شده است، درس عبرت بگیرند و کلیه افراد و اقشار مملکت را از نتایج تلخ جنبشها و قیامهای مذهبی با درایت و تالش و صبر و بردباری تمام آگاه سازند، تا خائنین به مردم و کشور را بشناسند و دوباره گول هیچگونه جنبش و حرکت و انقالب دینی را نخورند و مردم کشور را درگیر وابستگی و نابودی بیش از پیش بوسیلهی دشمنان خلقهای ستمدیده ما ننمایند. برگردان این کتاب که بیش از سی سال از چاپ اول آن میگذرد، از این نظر مهم است که بخوبی روشن میسازد که دکترین کاربرد »کارت اسالمی« که در خاورمیانه برای تسلط بیشتر آمریکا و متحدان غربیاش و برای استثمار بیشتر کشورهای این ممنطقه بکار گرفته شده بسیار موثر بوده و تجربهی آن در ایران و نتیجتا فروپاشی شوروی و کشورهای متحد آن باعث شده که نه تنها دولت ریگان و یا دولتهای پس از آن(برخالف نظر نویسندهی کتاب که در دیباچه آن آمده) در نابودی رژیم »جمهوری اسالمی« به رهبری خمینی بدست مردم ایران موثر باشند، بلکه با زد و بندهای پشت پرده و شعارهای توخالی دو رژیم آمریکا و جمهوری اسلامی ملاها، تداوم و ابقا حکومت سرمایهداری اسلامی وابسته به غرب را تقویت کرده و در بسیاری موارد دیگر از دکترین »کارت سبز اسالمی« حتی برای اشغال علنی کشورهای دیگر در خاورمیانه و شمال آفریقا نظیر افغانستان و عراق و مصر و میلیتاریزه کردن منطقه در قرن بیست و یکم نیز استفاده کرده و میکنند. در خاتمه از کلیه آشنایان ،دوستان و عزیزانی که مشوق من برای ترجمه و برگردان و ویرایش این کتاب بودهاند و کسانی که در تایپ و ویرایش مطالب کتاب با من همکاری کردهاند نهایت تشکر و سپاسگزاری را دارم. هم چنین از رابرت دریفوس بسیار سپاسگزارم که این اطلاعات مهم در مورد چگونگی سرنگونی شاه و روی کارآوردن خمینی توسط امپریالیسم انگلیس و آمریکا را تهیه و تنظیم کرده و در اختیار مردم آمریکا و سایر علاقمندان قرار داد و خوشحالم که اینجانب برای ثبت در تاریخ ایران توانستم آنرا ترجمه کرده و در اختیار مردم ایران و فارسی زبانان جهان قرار دهم. امیدوارم که این کار مورد تایید و خوشحالی نویسندهی کتاب، رابرت دریفوس، قرار گیرد.![]() |
| برای دانلود کتاب روی تصویر کلیک کنید |
Sunday, 5 January 2014
ارابــــــه شیـطون (قسمت چهارم)
ارابــــــه شیـطون (ابوالقاسم پاینده)
دامنه خطر بازهم وسیعتر شد، عرابه شیطون باری راه افتاد. آنها که دیده بودند می گفتند:"یک لندهور حسابیه، مثل یک پاره کوه، بزرگتر از آخور رخش رستم ، هزار من بار می برد، بقدر پنجاه خر گردن کلفت. روزی چهل فرسخ می دود، هشت برابر خر تندرو ! "
عزای خرکچیها بود، بازار خر از رونق افتاد . نذر و نیازها کردند که بلای ارابه شیطون بگردد. ملای فالگیر پنج نوت پنج تومنی گرفت و بر صفحه مسی طلسم هزار خانه ساخت که می گفت اختراع حضرت سلیمان پیغمبره، اسم ارابه شیطون را بحساب ابجد بر آن نوشت و هنگام اوج زحل بطالع سنبله در آتش چوب قیچ انداخت که با روغن کندر می سوخت. می گفت: "هر جا اوتول هست آتش می گیرد." اما نگرفت. یک قوچ بزرگ نذر قدمگاه کردند با صدو شصت شمع بزرگ مومی که چهل شب جمعه بر چهار گوشه ضریح روشن کنند. چهل و یک شمع گچی نذر چهل و یک منبر کردند و چهل کبوتر سفید برای چهل دختران شهید جوزان، که پس از ادای حاجت آنجا رها کنند .
دریغا که اثر نذر و طلسم و دعا رفته بود . ارابه شیطون باری ، بی اعتنا به طلسم مجرب سلیمان از همیشه تندتر می رفت و خوراک هزار خر بی علیق مانده را بشکل بنزیل می بلعید و دود می کرد. ملای فالگیر دمغ بود. ملای حکاک گفته بود: "فرنگی زرنگ به تعلیم شیطان لعین طلسم دانیال پیغمبر را با حروف انگلیسی به ارابه شیطون بسته و دعای عربی در آن اثر ندارد."
ملای محزونی الفبای انگلیسی را مشق می کرد، به او متوسل شدند تا دعای انگلیسی بنویسند و اثر طلسم دانیال را ببرد. و او گفته بود: "ای وای، دعای مقدس و انگلیسی نجس! خدا نکند! " ارابه شیطون چون یاجوج و ماجوج آخر الزمان از سد سکندر زمانه گذشته بود و چون ملخ دریایی روی دنیا ریخته بود. بوق میزد و دود می کرد و می رفت و می رفت و بقاطر و کجاوه بند و خرکچیان مضطرب اعتنا نداشت .
![]() |
| یاجوج و ماجوج |
خرکچیهای وحشت زده بار دیگر سبیل ملای فالگیر را چرب کردند که چله نشست تا خورشید را تسخیر کند. اگر ورد اثر می کرد و نیر اعظم بندای فالگیر پیر جواب میداد میتوانست در یک لحظه از اوج آسمانها همه ارابه شیطونهای ینگه دنیا و جابلقا و جابلسا را بآتش بکشد و خرکچی ها را از خطر گرسنگی و بیکاری برهاند، اما دریغ، فالگیر پیر در این رشته نو آموز بود . فراموش کرده بود که ماه را رنجه نکند. بخلاف دستور ناموس اکبر ، نسخه دقیق و بی خطای افسار کردن خورشید، در تمام ایام چله به پیشگاه آفتاب لابه کرده بود و از ستاره بزرگ شب، در دانه مهر، غافل مانده بود. "همدم بزم شعرا" شبانگاه که در بستر دلبر روز میخفت در لحظات دقیق از او قول گرفته بود که ملای ریشو را ادب کند. توطئه آسمانی اثر فوری داشت، چله بسر نرسیده بود که فالگیر فلج شد، چانه اش می لرزید ، نیم تنش لمس بود، خورشید سزای خیره سریهای او را داده بود .
دیگر امیدی نبود، دوران انقراض خر چهارپا میرسید. ملای واعظ می گفت: "ارابه شیطون همان دجال آخرالزمونه که شهرها را خراب میکنه." ملارضا که دخترش را عقد کرده بود و برای کمبود جهیز پول نداشت ، هیجده تومن از مش یعقوب خرکچی طلبکار بود که نمیداد، نداشت که بدهد. می گفت: "مو بکف دستم نیست،المفلس فی امان الله . بیا خرم را ببر!" داماد آینده که لقمه چربتری زیر سر داشت دخترش را طلاق داد. دختر از غصه بیمار شد و عاقبت یک شب از خانه گریخت، چند ماه بعد خبرش را از جاهای بد آوردند، پدر زیر بار ننگ له شد و سه ماه بعد بگور رفت.
حسن آقا کاروانسرادار ورشکست شد. سرمایه اش پیش خرکچیها بود. غول ربا ، خانه اش را برد، فرش و گلیمش حراج شد ، یکشب رفت و بر نگشت ، زنش بگدایی افتاد، دخترش از خناق مرد، پسر کوچکش به چاه افتاد و بهمت مسلمانان پاک اعتقاد که همیشه پس از مرگ محتاجان به کمک می رسند ، گور و کفنی پیدا کرد و رفت تا در پیشگاه عدالت خدا از جور ارابه شیطون شکایت کند. پسر بزرگش سبوی حریفان قهوه خانه شد و سه سال بعد خودش را در آبادان مقابل حفیظ دیده بودند، کولی شده بود . سال بعد خبر مرگش آمد. سر خیابان احمدآباد ، زیر اوتول رفته بود، ارابه شوم تا اقصای جنوب بدنبال او رفته بود. یک گور نمناک در قبرستان کفیشه نصیبش شد. زنش دیوانه شد، پیراهنش را بچوبی آویخته بود و در کوچه ها میگشت و فریاد می زد: "خدایا ارابه شیطون از جون من چی می خواد؟"
بروبچه ها بغیرت آمدند، گفتند با ارابه شیطون جنگ می کنیم. یک روز ، سینه بازار یک ارابه شیطون شیشه دار را سنگباران کردند، خان پرکونی پیشتاز اوباش محله، علمدار معرکه بود. شیشه ها را شکستند، از پیشانی شوفول خون راه افتاد و بعد، شکم ارابه را با تبر دریدند و آتش زدند و چون فاتحان دژ پرت آرتور گردن گرفتند و هورا کشیدند. خان پیکار جو چون اسفندیار رویین تن در بازار جولان می داد که بابای شیطون را درآوردیم!
سه روز بعد یک امنیه آبی پوش پروپا پیچیده سوار بر دوچرخه آمد و خان و شش دستیار او را همراه برد. تا سه هفته خبرشان نیامد ، میگفتند توی دو ساقخونه زنجیرشان کرده اند و شبها آب جوش و ساچمه و باروت بخوردشان میدهند و روزها تخم مرغ داغ و زرنیخ اماله میکنند، سمبه ارابه شیطون پرزور بود.
نفسها حبس شده بود . تبلیغات بر ضد ارابه شیطون سستی گرفت. موج پس رفت ، اینجا و آنجا پچ و پچ بود که بله بدک هم نیست، زحمت بندگان خدا را کم میکند. چقدر خر بیاریم تا هزار من بار ببرد! چقدر در راه بیفتیم و وخیزیم تا ضریح مقدس را ببینیم.
آخوند محله ما بصف شیطان گراییده بود. میگفت: "شیطان خبیث کاری نکرده ، لابد ارابه شیطون را ساخته تا خدا گناهانش را ببخشد. همین دوساله زوار چند برابر شده و چه ثوابها کرده اند، فرشتگان جهنم بیکار خواهند ماند." مردم بدزبان که همیشه برای کار خیر بندگان خدا محمل بد میتراشند اینجا و آنجا بکنایه میگفتند که آخوند در خانه داود شوفول سور چربی خورده و همین ماه با چند ملای دیگر برای بار سوم حضرت رضا را زیارت میکنند .
گفتگو بود که رضا حمله دار زوار خانه خدا را با ارابه سیمی بمکه میبرد. حج ممدحسن چاقوساز که راه حج را ششماهه رفته بود میگفت: "بابا،استغفرالله،حاجی قفسی مثل چیت ژاپنیه، مکه را باید ششماهه رفت. حج قلابی مقبول خدا نیست." اما مشتری ارابه سیمی کم نبود.
مل مم تقی پا بریده که همه میدانستند از سه سال پیش بیست و دو تومن به حمله دار زرنگ دادنیست سر منبر گفته بود: "مومنان! بازیچه خیالات نشید، در خبر هست که مقارن ظهور ، فاصله ها از میان میره و شهرها بهم نزدیک میشه . ارابه شیطون این کار را کرده ؛ از اینجا تا مکه ششماه راه بود ؛ اما ارابه شیطون ده روزه میره ، شما چه میدانید شاید خدا همه گناهان شیطان را ببخشد که با ارابه اش مقدمات ظهور را فراهم میکند."
هنوز مل مم تقی روی منبر بود که خبر آمد که نزدیک قلعه شاه ، مم رضا ، پسر بیست ساله و نان بیارش ، زیر ارابه شیطون رفته و گوشت و پوست و خونش با خاک راه در آمیخته است. بلیه گرانتر از تحمل او بود ، زبانش بند آمد ، مدتی بیحرکت مانده بود و تا زنده بود زبان نگشود. تا روزهای آخر وقتی اسم ارابه شیطون میشنید قطره اشکی از گوشه چشمش میلغزید و میان ریش جو گندمیش که چینهای صورت زرد و استخوانی را پوشانیده بود فرومیرفت. سال بعد مرد و زنش خانه را به سید حالتی فروخت تا برای ارابه شیطونهای طاق و جفت، طویله بسازد، طویله نبود گالاج بود، بعضی هم می گفتند قالاج ! زبان آدم که نبود، کلمه شیطان بود . از آن ببعد چه خانه ها که ویران شد تا بجای آن قالاج بسازند! و ارابه شیطون چون بچه شیطانهای شرور هر روز بیشتر میشوند، بنزیل میخورد، دود میکند و آدم ها را ، خانه ها را و زندگی ها را زیر میگیرد و بهم چشمی دستگاه دود فروش سیگارساز ، در کوچه و بازار و دشت و بیابان دود رایگان بحلق مردم میکند تا سوگند شیطان محقق شود .
از کتاب ظلمات عدالت
ابوالقاسم پاینده
(کورش .چنگ)
ارابــــــه شیـطون (قسمت سوم)
ارابــــــه شیـطون (ابوالقاسم پاینده)
از گوشه دیگر بانگ برخاست که ملای بی دین ! برو پول نماز و روزه را بالا بکش و مرده های بی نماز را در قبر و قیامت منتظر بگذار . برو حاجی کویتی که مظلمه هزار سال نماز و روزه نکرده و پنجاه حج نرفته را بگردن داری . برو هیزم جهنم ، کوله مرجون ، عصاکش شیطون، بیشرم ، خمره کثافت .
از هر طرف بانگی برآمد ، مجلس بهم خورد و مل ممد بناچار از منبر فرود آمد و با صدای بلند شیطان را لعنت کرد ارابه اش بندگان خدا را بجان هم انداخته است . روز بعد همه جا چـو افتادکه جمعه شب بچه شیطانهای رقاص در مسجد بالا ، صف نماز را بهم ریخته اند. شبهای بعد مسجد ملا شلوغتر شد ، مردم کنجکاو امید داشتند ، رقص تماشایی بچه شیطانها را ببینند .
وابستگان کارتل نماز و روزه و حج ، یعنی بیشتر ملایان شهرک ما ، دوستان و هواداران مل ممد، اوتول را خلاف حرمت قرآن میدانستند . میرمم ولی طلبه " منظومه خوان" معروف به " هیولا صورتی" که کله اش بوی فلسفه گرفته بود و رفتارش بنظر مقدسان مشکوک مینمود،در راه جهنم میرفت و تجارت نماز را خلاف منطق ارسطو می دانست،از جمع جدا بود،میگفت: " تحریف قرآن گناهست،اوتول مبین در قرآن نیست. یکجا عتل هست و جای دیگر مبین ، پس اوتول مبین در قرآن نیست . کار خدا بازیچه نیست . آسمان و زمین بکلمات قرآن آویخته است . اگر خدا میخواست نگویند "اتول مبین" عتل و مبین را پهلوی هم میگذاشت. خدا که عاجز نبود " و بدنبال آن میافزود: "وای از علمای بد که دین خدا را وارونه میکنند ، نه سواد دارند نه انصاف."
بمرور ایام ، چند طلبه نورسیده مشکوک الحال که عمامه کوچک و ریش کوتاه داشتند و عنکبوت فلسفه در مغزشان لانه داشت با میزمم ولی همصدا شدند. قضیه بالا گرفت، کار بجاهای باریک رسید، جوجه طلبه های پرمدعا بر ضد ملاهای ریشه دار ریش بلند که عمامه قطورشان از بیست و سی ذرع چلوار سفید پیچیده میشد، سر برداشته بودند . خطر بود که از صف آرایی یاران "اتول مبین" و طرفداران "اربه شیطون" جنگ حیدری نعمتی بپا شود. ملای مرثیه خوان که بوقت تاخیر روضه خوان، پامنبری میشد و با صدای حزین، دوازده بند محتشم را میخواند و دوازده شای میگرفت، می خواست دریدگی را رفو کند و "اتول مبینی ها" را با "ارابه شیطونیها" آشتی دهد، راه حل خوبی پیدا کرده بود . می گفت: "در کار خدا محتاط باید بود که خطرعظیم دارد. نگید "عتل مبین" که در قرآن هست بگید "هتل مبیر" و به شیطون لعنت کنید که با این ارابه نکبتی میان مسلمانان اختلاف انداخت."
جدال "عتل" و "اوتول" و "مبیر" و "مبین" چون گفتگوی لاهوت و ناسوت کشیشان ایاصوفیه درگیر بود، اما ارابه شیطون، بلای بزرگ زمانه ، براه خود می رفت. اتول بنزیل خوار دودساز ، که پیکر فولادیش لانه شیطان بود، فارغ از "چون و چرا" و جنجال کلمات، جاده ها را می کوبید، زندگی ها را زیر می گرفت، دیوارها را می ریخت، جمع ها را می پراکند، پیشاهنگ آخرالزمان بود.
![]() |
| قبرستان قدیمی نجف آباد که در قدمگاه شهر قرار داشته است |
یک روز ارابه بزرگ آمد. اتفاق خوشی بود که از دست پدرم گریختم. میخواست مرا در باغ به بیگاری بگیرد، یادم نیست بچه بهانه آهنگ خانه کردم، بموقع رسیدم، تماشای مفتی کردم. اندازه یک اتاق بود، بلندتر و درازتر، پر از آدمهای جوراجور. در خم کوچه، پشت عمارت قدمگاه که چهار قرن پیش ، امام اول در خواب از آنجا گذشته بود، گیرافتاده بود. یک سو جوی آب بود و چند چنار کهنسال،یادگار قرون، و سوی دیگر دیوار استوار گلی که بی اعتنا به تغییرات زمانه، سه قرن و بیشتر سر پا مانده بود. اتاق رهوار، ارابه ارابه ها ، ارابه شیطون بزرگ، در آن میان از نفس افتاده بود.شیطان بنزیل خوار، پرتب و تاب و نیرومند و دودبیز و قلقل زن ، چون مگس محتضر در دام دیوار و درختان کهنسال زبون مانده بود.
کدخدا رسید، کلنگ آورده بودند که دیوار را بشکافند، غوغا در جمع افتاد که بدیوار قدمگاه دست نزنید که زمین میلرزد و آسمان میقرمبد . مگر دیواری کوتاهتر از دیوار امام پیدا نکرده اید. ملای لسانی (لسان الواعظین سابق) که پشمهای سفید سینه اش از یخه باز نمایان بود،شعار می داد و بشیطان پرست لعنت می کرد. چاره نبود، از دیوار چشم پوشیدند و اره آوردند تا چنار را ببرند و باز پچ وپچ شد که چنار سیصد ساله نظر کرده را نبرید.
آدمهای عجیب و ندیده از دل ارابه بیرون ریخت. ریششان تراشیده بود. تنبانها تنگ بود،تنبان نبود،شلوار بود،شلوارهاشان مثل زیر شلیته زنها تنگ بود،با قبای کوتاه بالاتر از زانو. قبا نبود ، کت بود،اینرا بعد دانستم. در دنیای آنروز من جز قبای بلند و ریش شانه زده که انتظار داشتم در سالهای بعد داشته باشم، چیزی نبود.یک زن هم مراهشان بود که روبنده نداشت، آسوده و بیخیال بلند می خندید. عرق کردم، تنم لرزید،باران گناه می بارید، کفه ارابه شیطون می چربید.
هرگز آنهمه ریش تراشیده یکجا ندیده بودم. رسم نامکتوب شهرک ما چون خط سنگی استوار بود. بیریش ، ناسزایی شرم آور بود. قانون ابدی روزگاران بود که ریش سکه مرد است. موی ریش را بجای نوشته، گرو پول می ادند و هرگز کسی در قبال این سند معتبر، جر نزد. یکبار بدستور خان ستمگر اصغر آباد، ریش فلک زده ای را که بطمع او تن نداده بود تراشیده بودند او چند ماه خانه نشین شد تا ریشش بروید و بلند شود و عاقبت از غم این ننگ دق کرد. یکیشان چیز مسخره ای بتن داشت، عبا بود، اما آستین نداشت، بالا تنگ و پایین گشاد و پرچین. یکی گفت: "شنله" . ملای لسانی فریاد زد : "شنل چیه، شلیته س ، زنها بپا می کنند، یارو تنش کرده س. خدا رحم کند، علامت ظهور دجاله س. ملای ریزی میگه آخرالزمان مردها لباس زن بتن می کنند."
چنار کهن اره نشد. دیوار گلی کلنگ نخورد و ارابه شیطون پس پسکی، از همان راه که آمده بود برگشت و کوچه تنگ پیچدار که بگفته میزمم ولی باغوحشی، از طرف خدا مامور بود از دست اندازی شیطان پرستان به شهرک ما جلوگیری کند، از بوته امتحان سرافراز در آمد. به ارابه شیطون و نامردان ریش تراش شیطان پرست و زن رونگیر بی اعتنا به نامحرم، دهن کجی کرده بود، با موج زمانه پنجه انداخته بود، عرابه شیطون بزرگ را راه نداده بود .
شیطان مغلوب نشد، از صندوق شعبده شیطان پرستان، نقش دیگر در آمد. چند هفته بعد ارابه شیطون های لاری پیدا شد که از ارابه بابا شیطون کوچکتر بود و باریکتر. مثل قفس بود، رشته های کلفت آهنی بدورش بود. گفتند: دو روزه بمشهد می رسد. خیلی ها رفتند. یکی بیست و دو قران داده بودند. پانزده روز بعد برگشتند ؛ مشهدی شده بودند. با همان لاری قفسی آمدند، اما خیلی ها رسم سفر با خر و قاطر را نگهداشتند می گفتند: ثوابش بیشتره.
کاروانسرای حاج حیدر جانی نجف آباد |
همیشه زوار مشهد و کربللا از بیرون شهرک با چاووش میآمدند؛ پیشوازیان صلوات میفرستادند و زوار در آن هیاهو، جلالی داشت، خودی می گرفت، امتیازی پیدا کرده بود ،محور حادثه ای شده بود؛ از لجه بی نام و نشانی در آمده بود ! وقت رفتن از شوق سفر بی دردسر و سواری اوتل، کس در اندیشه رسوم نبود. سر محله نزدیک چهارسو، توی قفس چپیدند. جا کم بود. شاگرد شوفول گفت: " صمیمی بی شی نید" بهم چسبیدند، روی زانوی هم نشستند. در قفسی بسته نمیشد، شوفول می گفت: " در راه جابجا میشید ، امام کمک میکنه جا وا میشه" ملای لسانی فریاد زد: به تنگنای قبر دچار نشی صلوات بلند ختم کن. بدرقه چیها صلوات فرستادند، ارابه شیطون بوق زد ، و در توفان خاک گم شد.
وقت برگشتن، کوچه ها را آب پاشیده بودند. هتل مبیر آمد، زوار پیاده شدند و بخانه هاشان رفتند. آنجا یادشان آمده بود که چاووش نداشته اند و رسم محترم و مطبوع کهن را بهم زده اند. خیلی ها نزدیک سحر تا نیم فرسخی رفته بودند، تا همراه چاووش بخانه برگردند و رسم قرون را از دست اندازی ارابه شیطون حفظ کنند.
آنها که بیست و دو قران نداشته بودند که با لاری سیمدارقفسی سفر کنند و آنها که سالهای پیش سه ماه و بیشتر در راه مشهد خاک وطن خورده بودند، فغان سر کردند که ای بابا! این زیارت قلابی و آبکی چه ثمر داشت! ندید بدید های بدبخت! خدا و پیغمبر گفته یکماه برو و یکماه برگرد و یکماه در آستانه حضرت رضا بمان و حرم را زیارت کن و ضریح را ببوس و استخوان سبک کن و راه بهشت را بکوب تا فرشته حساب طومار گناهانت را بشورد و آمرزیده شوی. تا بوده چنین بوده، اجداد ما با خر و قاطر و کجاوه و پالکی رفته اند و برگشته اند و یک وجب خاک راه به سروبر داشته اند. حالا قرتیهای بی اعتقاد، بازیچه شیطان شده اند، زیارت چپری کرده اند. بی قابلیت ها مگر سراشپختر میبرده اند. مگر ترکمن بکرتشان بوده! نعوذبالله امام را دست انداخته اند، بآستانه مقدس رضا بی اعتنائی کرده اند، نرفته برگشته اند، پشت به امام کرده اند. چه رفتنی چه آمدنی،اینهم شد زیارت!
مش ممد حسن چاروادار که هر سال کجاوه می بست و زوار میبرد و برای یک جفت مسافر یک نوت پنج تومنی سبز بانک شاهی، می گرفت، پیشتاز غوغا بود، ملازم مسجد شده بود و آخوند ملا رضا بهم دردی او و چند مرید دیگر که سال پیش ، محض رضای خدا و رونق قافله ،خرج زیارتش را داده بودند از ثواب رنج و تعب در راه زیارت حکایتها داشت. از قول پیغمبر می گفت: "شاه عباس مغفور پیاده به مشهد رفت، مگر نمی دانست که با ارابه سیمی هم می شود به مشهد رفت، نه مومنان ، بخاطر ثواب خدا اینهمه زحمت کشید. نور از قبرش ببارد که شاه عادل عاقلی بود." از ملا احمد اردبیلی قصه می گفت که غبار راه خراسان را در کیسه ابریشمین کرده بود که در کفنش بگذارند. گفته بود می خواهم روز محشر با این غبار مقدس آتش جهنم را خاموش کنم. مستعمان بلند گریستند، فریاد چاروادار محروم از همه رساتر بود، بنیاد کسب و کارش در گذرگاه سیل زمانه برشنهای نرم بود. سال پیش حتی یکبار کجاوه نبسته بود، ارابه شیطون فرنگی ، بازار کجاوه وطنی را کساد کرده بود و کسی بسفر سه ماهه زیارت که می باید وصیت کرد و رفت، راغب نبود. محور آرزوهای درازش آن قاطر تنومند، لاغر شده بود، داشت میمرد،جو نداشت. حاجی بنکدار نسیه نمیداد. پنجاه من جو بوعده خرمنی که نداشت بدو برابر قیمت گرفته بود و معلوم نبود از کجا خواهد داد. دیگر اعتبار نداشت، کفگیر بته دیگ خورده بود. دو قاطر کوچکتر را چند ماه پیش به نیمه بها فروخت و پولش را نفله کرد. آه در بساط نداشت. لب پرتگاه افلاس بود. هیولای گرسنگی را نزدیک میدید. از سوز دل می گریست، جانش بصورت اشک از دیده می ریخت!
تنها او در ورطه نیفتاده بود، کجاوه بند و آهنگر و پالاندوز و کاروانسرادار و دلال و بدتر از همه چاووش و سالار قافله در خطر بودند. فقر و نداری با قدمهای استوار ، البته نه با سرعت اوتول، پیش میآمد و دیر یا زود می رسید.رضا قلی، ملای دوره گرد که وقت خرمن چرچری داشت گفته بود: "ارابه شیطون را فرنگیها ساختند تا مسلمانان را گدا کنند و بیضه اسلام نابود شود. هزار سال تمام شیطان بهردری زد که ریشه اسلام را بکند و مردم را جهنمی کند اما نشد، رفت و با فرنگیها دست بهم داد و ارابه شیطون را که از ظلمات آورده بود داد تا از روی آن بسازند و در مدت دو سال اینهمه گدا ساخت. ارابه شیطون بلای خداست، خدا میداند این فرنگیهای بیدین ... نشور سال دیگر به تلقین شیطان لعین چه چیزهای دیگر بسازند و خون مسلمانان را بشیشه کنند."
ﻛﺘﺎﺏ ﺑﺴﻮﻱ ﺗﻤﺪﻥ ﺑﺰﺭﮒ
ارابــــــه شیـطون (قسمت دوم)
ارابــــــه شیـطون (ابوالقاسم پاینده)
فردا و روزهای بعد ،دکه حکاک پیر، ارابه شناس بی بدل، خانه امید مردم مشتاق و محروم از زیارت ارابه بود که میخواستند حرمان چشم را از راه گوش جبران کنند.
حکاک ماهر نکته پرداز، از ارابه کمتر و از شیطان بیشتر خبر داشت: سروبر شیطان ارابه چون زمانه بوقلمون یکجور نمانده بود، یک جزگره درشت به شالش زده بود. زلفش از پشت کلاه ترمه منگوله دار بالا زده بود و چون زلفان علی اکبر تعزیه، ملوس و مامانی، پشت گردن ریخته بود. کلاه ترمه ، اطلس آبی شده بود و بجای منگوله، شرابه های گلابتون بدورش ریخته بود. بجای ارسی قندره سرخ، یک جفت ملکی نازک بپای سمدار شیطان کرده بود. میگفت: " شیطان باید بدود و ارابه را بکشد؛ با ملکی بهتر میشود دوید. "
زمانه بدی شده بود،جوانها پشم به کلاه حکاک پیر نمیدیدند، حنایش رنگ نداشت.
میزمم رضا عریضه نویس، همسایه دکه حکاک، چون سنگ سنگ شکن، میان حرفش دوید و صفای نقالی را تیره کرد. گفت:" آ ملا ! کور خواندی . خیال کردی، تو همه دنیا یک ارابه شیطون هست! اینجا هست،بغداد هم هست . من خودم دیده ام . توی این ارابه یک بچه شیطون کوچولوی مفنگی بود که نه سم داشت ونه دم، نه شال ابریشمی و باد و بروت. شیطون صدمیلیون بچه دارد، دنیا پر از شیطونه. مادر بچه شیطونها شبی صدتا میــزاد. خانه شیطون از صحرای چاله سیاه بزرگتره، اما جای سوزن انداز نیست. شیطون بزرگ ارابه نمیکشد، آن بالا نزدیک آسمون چهارم روی تخت آتشی نشسته چماق طلابدست دارد و دنیا را میـــپاد تا بچه شیطان ها سر کارشان حاضر باشند و مردم را از یاد خدا غافل کنند، تا جهنم خالی نمونه و بهشت شلوغ نشه!"
میزمم رضا از سال پیش که رفته بود کربلا ، آکبلا میزرضا شده بود و قیمت عریضه را بالا برده بود؛کمتر از پنجشای نمیگرفت . خودش میگفت بغداد هم رفته و لابد راست میگفت . از بغداد هارون الرشید و جعفر برمکی قصه ها داشت . خار چشم ملای حکاک بود ، بازار او با حضور میرزا رونق نداشت . عینکش را پاک کرد و با دستمال،نم چشمش را گرفت، لبخند عبوسی زد و گفت: " آکبلای،شیطون همه جا هست این جا هست ،بغدادم هست،پتل پورتم هست،تهرونم هست،ینگه دنیا هم هست، یک شیطون برا همه دنیا بسه . مگر شیطون نبود که بابا آدم را از بهشت بیرون کرد و حوا را بزحمت زاییدن انداخت و ترا بعریضه نویسی واداشت که تا نانی بخانه ببری تا مادر بچه ها شب پشت بهت نکند و به خمیازه نیفتی."
نفس حکاک گرفت ، بزور خندید و دندانهای دراز زردش پیدا شد .
ارابه شیطون بی رقیب نماند ، اوتول مبین هم طرفدارانی داشت . اوسای گورکن نود ساله که با قد خمیده و چشم نم نمی و ابروهای برفی و صورتی چون خیکوله خالی پر چین و چروک ، سه نسل پیاپی را بگور کرده بود و هنوز روی گورها می پلکید و به همکار باوفای خود عزرائیل دهن کجی میکرد و آن سالهای دور وقتی به گفته خودش موی سیاه و قد رعنا داشته بود ، از اسلامبول دور گذشته بود در گفتگوی میرزا و ملا دوید . در باره حادثه حیرت زا یعنی دویدن ارابه بی اسب و آدم،از خمره اندیشه فلسفه ساز ،کلید راز جهان، نقش دیگر برآورد. گفت: " ای بابا ارابه شیطون چیه ، اینا حرف مفته،شیطون ارابه نداره،این اوتول مبینه، کار فرنگیه،فرنگی لامصب گاتوری نجس که بجای بی ادبی آب نمیبره ، ریش میتراشه ، مثل آب عرق میخورد ، شلوار تنگ بپا میکنه، بدعا و روزه و نماز وختم و مناجات اعتقاد نداره ، بجای حرف معقول، ترکی بلغور میکنه و سبیلاش مثل خنجر تیزه ، اوسای صد هزار شیطونه . شیطون با همه اهن و تلپ ، پیش فرنگی لنگ انداخته .
" بله آملا،کجای کاری،اتول از فولاته و لاستیک، حیوون آتشیه،آب میخوره و بنزیل فرد اعلا ، آب و بنزیل هم مخلوط میشه و ارابه رو آتـیش میکنه . مگه ندیدی دود میکرد،دودش از بنزیله،قلقلش هم از آبه ، دود بنزیل و قلقل آب افلاطونو از کوره بدر میکنه . صد برابر نون و گوشت و کاه و جو قوت داره ، اوتول با بنزیل و آب میگرده. آب و بنزیلو میریزند تو موتول آنوقت میشه اوتول. صدراعظم روم یکی داشت،بوق میزد،دود میکرد و میدوید . ساعتی دو فرسق میرفت،از خر تندتر. شیطون با اوتول چیکار داره ، شیطون که اوتول چی نیست ، میره خونه تنگ دل مامان جونش می شینه و بریش احمق میخنده و هی تریاک دود میکنه. "
ملای حکاک ، این گوشه را زیر سبیل در کرد و دم نزد . بوی تریاک از دکه اش بلند بود ، توی پستو منقلش را آتش کرده بود،صدای جرقه ها را میشنیدیم .
اوتول مبین جلوه دیگری داشت، باب جوانها بود .
آق جمال قالیباف از مدیر دبستان شنیده بود که البته اوتول از ارابه شیطون بهتره،خرافات و موهومات تا کی؟ شیطون پیر شده و بکار آدمها کار نداره، آدمهای دوپا ،دست شیطونو از پشت بسته اند.
بورس اوتول بال بود. ارابه شیطون نشان اوهام داشت و آنها که سری و کلاهی داشتند اوتول مبین را با آهنگ غلیظ ادا میکردند و دنباله مبین را میکشیدند و نفس میزدند و انگشت سبابه را توی ریششان فرو می بردند تا کلید معمای اوتول را پیدا کنند .
ولی راه هموار نبود ،باد مخالف میوزید. ملاممد مسئله گو ، پیشنماز محله بالا، پیر هفتاد و پنج ساله که سه زن عقدی و چهار صیغه را با سی و چهار پسر و دختر در یک خانه دو اتاقی جاداده بود و بیست و دو حج فروخته بود و بازار نماز و روزه را بدست داشت و از قرتیگریهای نو ظهور خانه برانداز بیزار بود ، شب جمعه که مسجد رونق بیشتر داشت، روی منبر پس از مقداری آسمون و ریسمون فریاد زد : " از غذب خدا بترسید،بازیچه شیطان نشید،نگید اوتول مبین ، عتل تو قرآن هست ، مبین هم هست ، کلام مقدس خدا را روی ارابه نجس فرنگی نگذارید.از آبله بترسید،از خناق بترسید،از زمین لرزه بترسید،از آتش جهنم بترسید ، از مرگ مفاجات بترسید،از مامور زبون نفهم دیوون بترسید. "
ملا رجب نجفی که سالها طلبه نجف بود و معلوم نبود کی و چه جور از باد کووه سر درآورده بود و از میمون و داروین و اکسیژن و اتمسفر،حرفهای سرگیجه زا داشت و زقیب امامت مسجد بود و در انتظار کودتای رقیق، روزمیشمرد حرفش را برید و فریاد زد : " مومن! حلال خدا را حرام نکن ، عتل قرآن عین دارد و اوتول فرنگی الف . اگر سواد داشتی میفهمیدی که فرنگی عین ندارد. عین هم مثل بهشت عنبر سرشت و قصر زمرد و خانه طلا و حوری و حوض هفتاد فرسقی کوثر و درخت طوبی و شراب طهور امتیازیست که خدای علی اعلی بمسلمانان داده تا فرنگی بدبخت از غصه دق کند. "
ملای روناسی ، پیر ریش حنایی ، تلقین خوان اموات و دلال نماز و روزه وحج و محلل حرفه ای، که چون سیستانی سعدی،بروز ره میزد و ربای نیم در نیم را برنگ معامله درست نقاشی میکرد و از ملای پیر خرف، کیسه فاب کثافتشون داشت و بکمک او پول حرامش را از شیر مادر حلالتر میکرد،بملارجب تاخت که آخوند باد کووه ی ! حرف باندازه دهانت،قرآن گفته عتل و ما حق نداریم به ارابه شیطون بگیم اوتول. برو شیخ قلابی اتمسخری،برو چس جن بخور تا شیکمت بترکه و با سبیلوهای باد کووه زقوم جهنم بخوری، نفست بگیره.
(بگذارید در پرانتز بگویم که در شهرک ما نماز و روزه و حج،چون پیاز و چغندر و هویج خرید و فروش میشد ،مسلمانان تنبل یا گرفتار که گاهی یا همیشه نماز نخوانده یا بدخوانده بودند،اگر مکنتی داشتند بهنگام مرگ بگفته خودشان دین خدا را ادا میکردند و ده سال و بیست سال و چندان که هوس میکردند پنجاه سال ، نماز و روزه می خریدند و آنها که کسب و کارشان ، نماز خواندن و روزه گرفتن برای بندگان تنبل و گرفتار و پولدار خدا بود ، البته با مزد خوب ، کم نبودند و فرشتگان حسابگر می باید در بانک نماز و روزه ، موجودی حساب ها را جابجا کنند و نماز حسن را بپای حسین بنویسند تا بروز قیامت از کمبود عبادت بزحمت نیفتد . حج را هم میشدخرید، پیران و بیماران پول میدادند و یکی را بمکه می فرستادند و حاجی میشدند و خدا چندان کریم و رئوف بود که طواف و قربان و قوف تقی را بجای نقی بپذیرد و ذمه او را بری کند.)
ارابــــــه شیـطون (قسمت اول)
ارابــــــه شیـطون (ابوالقاسم پاینده)

مانند صاعقه ناگهانی بود ، چون باد وبرق آمد و رفت . تا من برسم رفته بود . همان ارابه شیطون لعنتی که تنگ غروب ، از کوچه پشت قدمگاه سر در آورد و از بازار گذشت و براه کَروَن رفت . شوم بود ، بلای خدا بود و در شهرک ما جنجال کرد .
آنها که دیده بودند ، قصه سر کردند . چانه ها گرم شده بود . حادثه کمیاب و دیدنی بود . دیده ها پیمبر ندیده ها شدند .، هیکلش گنده بود ، رنگش سیاه بود ، عینا ذغال . روی چهار غربال کلفت و سیاه میلغزید ، یکی هم به پشتش بسته بود . جلوش هزار سوراخ داشت ، از میان سوراخهای ریز و درشت صدای جیغ در آمد .، مثل کوکومه اما کلفت و پر زور ، بازار را پر کرد ، قیامت شد . آدم میترسید ، از عقب دود کرد . بعد پت پت کرد ، صدای جق جق داد و ایستاد .
مردم دویدند ، به دور لـندهـــور جمع شدند .، بچه ها دروشیشه و غربال ها را دستمالی میکردند . پچ و پچ افتاد که این دیگه چیه؟ و ناگهان اسم " ارابه شیطون " به زبانها افتاد و چون آتش تند در خرمن خشک ، درجانها دوید و مغزهای کودن که چون دیوار روغن زده کلمات ساده را با هزار تکرار نمی گرفت ، کلمه تازه را چنان روشن و ثابت میدید که گویی یادگار هزار ساله بود . کسی ندانست کلمه از کجا آمد . چون قطره باران از افقهای ناشناس افتاده بود ، در یک لحظه جان گرفت ،گوشها را پر کرد،میخ مغزها شد،زندگی جاوید یافت.
همه حیران بودند ، چیز به آن گندگی چطور بی اسب و قاطر و آدم راه میرفت؟جو میخورد؟ علف میخورد؟علف و کاه؟یا مثل سگ استخوان و گوشت؟وچقدر میخورد؟ لابد پنجاه من، صدمن، هزارمن،هشتادهزارمن،خدامن! به قدر یک دنیا! دو برابر شتر بود ، اما پت و پهن.
چون وزغ حامله روی زمین غلت میزد . شکمش باز بود و آدمها توی آن لول میزدند . چند تا بودند، سه تا؟چهارتا؟ خیلی بودند،مثل سگ هفت هشت تا بچه تو شکمش بود . یک سبیلوی پاپاخ به سر،غربال کوچک را گرفته بود. غربال،پشت شیشه جلو بود، سیاه بود، به میله آهنی بسته بود، دو دستش را دو طرفش گرفته بود، و به اینور و آنور میگردانید. وقتی ایستاد ولش کرد،دیگر جیغ نزد،دیگر دود نداد،شیطان آرام شده بود .

چه زود راز ارابه کشف شد! ملای حکاک با چشمان زیل از پشت عینک به آن خیره شده بود. چون هاتف دلف غیب میگفت. بگفته او شیطان بود که ارابه را میبرد.همانجا،زیر سرپوش آهنین،روبروی شیشه جلو، یک شیطان گنده خوابیده بود، با سم باریک و دم کلفت و چشمان آتشی و کلاه ترمه منگوله دار و قبای سرخ خونی و شال مسقطی و کلیجه پشم خراسان و زلف قجری و ارسی قندره که صدای جق جق میداد .
سبیلو سرپوش را بلند کرد، یک سیخ از آن تو در آورد و نگاه کرد، بعد سرپوش را انداخت که تق قی صدا داد . آب خواست، خان پرکونی دوید، سطل اوسا غدیر حلبی ساز را گرفت، از جوی بالای شارا پر کرد. سبیلو قیف خواست، اوسا غدیر دوید و یک قیف بزرگ آورد .
جلو ارابه ، لب سرپوش انگشت انداخت و پیچید، سوراخ وا شد، بخار بیرون زد ، قل قل در آمد ، شیطان بود که میغرید. حیوونی از بس دویده بود عرق کرده بود، داشت خستگی در میکرد. قیف را از همان جلو توی شکم ارابه فرو کرد و آب ریخت . همه سطل را ریخت . قل قل افتاد، شیطان سیراب شد.قیف را بر داشت و سوراخ را بست . شیطان خاموش شد.
بعد پشت ارابه رفت . همانجا پهلوی غربال عقبی یکجا را وا کرد و بعد جلو رفت ویک دله حلبی از توی ارابه در آورد. مردم را پس زد. سیگارش را انداخت زمین و لگد کرد. گفت کسی کبریت نزند. سر دله را پیچاند و توی شکم ارابه سرازیر کرد. مش غولوم کالامال از همه جلوتر بود،دیده بود که چیزی سفید و زلال مثل اشگ چشم،برنگ عرق دو آتیشه ناب، از دله توی شکم ارابه میریخت .
حتما عرق بود،بوی تندی داشت،شیطان تشنه،آب خورده بود،حالا عرق میخواست تا لول شود و جیغ بزند و دود کندو بدود. هی بدود و تا آنسر دنیا،نزدیک کوه قاف ،برود.
جنایتکار کهریزک
تازه معلوم شده که سعید مرتضوی در مقام ریاست بزرگترین صندوق مالی دولت(سازمان تأمین اجتماعی) 138 مؤسسه ی تجاری و صنعتی این سازمان را به بابک زنجانی واگذار کرده بی آن که این واگذاری حتا موافقت هیئت مدیره ی این سازمان را داشته باشد
تازه معلوم شده که سعید مرتضوی در مقام رئیس سازمان تأمین اجتماعی به حدود نیمی از نمایندگان مجلس رشوه داده است!
و سعید مرتضوی دارد راست راست می گردد و برای همه از جمله همان مجلس رشوه گیر، شاخ و شانه می کشد!
درباره فیلم مستند ِ«رضاشاه»
درباره فیلم مستند ِ«رضاشاه»
به قلم استاد علی میرفطروس
…متأسفانه بسیاری از روشنفکران و رهبران سیاسی ما تمام هوش و استعداد خود را در جهت ترویج و دفاع از دروغ هایی بکار برده اند که نتیجه سیاسی آن را سرانجام با«انقلاب شکوهمنداسلامی»!! دیده ایم …
…متأسفانه بسیاری از روشنفکران و رهبران سیاسی ما تمام هوش و استعداد خود را در جهت ترویج و دفاع از دروغ هایی بکار برده اند که نتیجه سیاسی آن را سرانجام با«انقلاب شکوهمنداسلامی»!! دیده ایم …
امروزه می توان – و باید – با چشمانی باز و با ذهنیّتی بی تعصّب و آزاد، این گذشته نزدیک را دید، عناصر مثبت آنرا بررسی کرد و بکار بست و از عناصر منفی آن، دوری جُست. بعد از آواز سهمگین سال های اخیر و پس از فروریختن دیوارها و دُگم های ایدئولوژیک، من فکر می کنم که ما باید بیش از پیش فروتن باشیم. هنگام آنست که ما با بررسی، شناخت و درک همهء جنبه های تاریخ معاصر ایران، محدودیّت ها و ممکنات آن دوره ها را بفهمیم و توقعّات و آرزوهای امروزمان را بر شخصیّت ها، حوادث و رویدادهای دیروز، سوار نکنیم. درک معتدل و مشترک از تاریخ، زمینه اساسی برای تفاهم و همبستگی ملّی ما خواهد بود. من تردیدی ندارم که هم رضاشاه، هم مصدّق،هم محمدرضا شاه، ایران را سربلند و آباد و آزاد می خواستند، اگر چه هر یک، راه و روش و اشتباهات و تناقضات خود را داشتند. رضاشاه نه تنها سازنده «ایران نوین» بلکه سازنده «انسان ِ نوین ایرانی» بود.
بنابراین: با نگاه به خواستها و شعارهای متفکّران عصر مشروطیت، میتوان گفت که رضاشاه بسیاری از خواستها و آرمانهای ناکام جنبش مشروطیت را جامه عمل پوشاند.
رضاشاه، بعلّت ساختار روستائی و محدودیّت های تاریخی جامعه،اولویّت را به تجدّد اجتماعی و توسعه ملّی و ایجاد یک زیربنای اقتصادی مدرن گذاشته بود و به همین جهت، به آزادی و استقرار دموکراسی بی توجه بود…
رضاشاه، بعلّت ساختار روستائی و محدودیّت های تاریخی جامعه،اولویّت را به تجدّد اجتماعی و توسعه ملّی و ایجاد یک زیربنای اقتصادی مدرن گذاشته بود و به همین جهت، به آزادی و استقرار دموکراسی بی توجه بود…
رضاشاه نه آتاتورک بود ونه فارغ التحصیل دانشگاه «سوربُن». او ـ بدرستی ـ فرزند زمانه خود بود، با همه ضعف ها، محدودیت ها، قدرت ها و کمبودها.
بعبارت دیگر: او کسى بود که پائى در استبداد عصر قاجار داشت و پاى دیگرى در آینده تحولات و تغییرات اساسى. خصلت عمیقاً نظامى، پر تحکم و پر دیسیپلین رضاشاه، از او انسانى خشک و بى انعطاف و منضبط مى ساخت که نه تنها هیچ درکى از آزادى و دموکراسى نداشت بلکه ـ اساساً ـ آزادى و دموکراسى را با هرج و مرج هاى سیاسى و آشفتگى هاى اجتماعىِ رایج، یکى مى پنداشت.از این گذشته برخلاف نظر بسیارى، رضاشاه وقتى بقدرت رسید که از مشروطیت، چیزى جز نام، باقى نمانده بود و ایران، بین دو سنگ آسیاب قدرت هاى روس و انگلیس هر روز خُردتر و ضعیف تر شده بود، آنچنانکه یک روز، دولت روسیه فلان امتیاز را می گرفت و روز دیگر دولت انگلیس خواستار بهمان امتیاز و قرارداد بودوبقول یکی از دیپلمات های خارجی مقیم ایران:
«در واقع،ایران، ملک متروکی بود که به حراج گذاشته شده بود و هر قدرت خارجی که قیمت بیشتری می داد و یا تهدید پرسروصداتری بکار می بُرد، می توانست آنرا از چنگ زمامداران فاسد قاجار بیرون آورَد.»
طرح این مسائل تاریخی درسال های سیطره ایدئولوژی های انقلابی وسُلطه «روشنفکران عوام» و«عوامان روشنفکر» بررسانه های عمومی،بسیاردشواروچه بسا با انتقادات تندی همراه بود
«در واقع،ایران، ملک متروکی بود که به حراج گذاشته شده بود و هر قدرت خارجی که قیمت بیشتری می داد و یا تهدید پرسروصداتری بکار می بُرد، می توانست آنرا از چنگ زمامداران فاسد قاجار بیرون آورَد.»
طرح این مسائل تاریخی درسال های سیطره ایدئولوژی های انقلابی وسُلطه «روشنفکران عوام» و«عوامان روشنفکر» بررسانه های عمومی،بسیاردشواروچه بسا با انتقادات تندی همراه بود
(درست همانندکتاب کوچک من درباره دکترمحمدمصدّق) ، اما اینک خوشحالم که مستند ِبغایت زیبای «رضاشاه» ،ضمن نشان دادن محدودیِت ها ی تاریخی وممکنات دوران رضاشاه ،جایگاه برجسته وی رادرتاریخ معاصرایران را بازگوکرده است، ازاین نظر به مسئولان تلویزیون«من وتو»و همه دست اندرکاران این مستند دقیق ومنصفانه تبریک می گویم.
کلام فاخر،موسیقی متن وتصویرهای نایاب یا کمیاب به این مستندتاریخی ارزش واهمیّتی ممتاز داده است. بادیدن این مستند،بیننده درخواهد یافت که باوجود تبلیغات 80ساله حزب توده وبرخی از«روشنفکران همیشه طلبکار» علیه رضاشاه،حقیقت ِ تاریخی روزی خودرا-به روشنی- نشان خواهد داد.آنچه که برخی ازرسانه های جمهوری اسلامی ازآن بنام«سونامی فیلم مستند ِ رضاشاه» یادکرده اند، نشانه علاقه نسل جوان ایران به تاریخ این دوران ونمودار فروپاشی تفسیرهای ایدئولوژیک ازتاریخ است.
کلام فاخر،موسیقی متن وتصویرهای نایاب یا کمیاب به این مستندتاریخی ارزش واهمیّتی ممتاز داده است. بادیدن این مستند،بیننده درخواهد یافت که باوجود تبلیغات 80ساله حزب توده وبرخی از«روشنفکران همیشه طلبکار» علیه رضاشاه،حقیقت ِ تاریخی روزی خودرا-به روشنی- نشان خواهد داد.آنچه که برخی ازرسانه های جمهوری اسلامی ازآن بنام«سونامی فیلم مستند ِ رضاشاه» یادکرده اند، نشانه علاقه نسل جوان ایران به تاریخ این دوران ونمودار فروپاشی تفسیرهای ایدئولوژیک ازتاریخ است.
به عبارت دیگر:آن کس که شاید درعرصه سیاست باخته بود،اینک درعرصه تاریخ پیروزشده است.
هفت روز عزای ملی
هفت روز عزای ملی در برابر اعدام از ۲۵ آبان تا ۲ آذرماه ۱۳۹۲ همبستگی ملی برای جلوگیری از جنایت علیه بشریت در ایران
در تاریخ نوامبر 8, 2013 و ساعت 23:05
هم میه
نان عزیزم،
تنها در ۱۰ روز گذشته، تعدادی بیش از دو کلاس درس از هم میهنانمان توسط ضحاکان زمان، در لوای دولت منتصب حاکمیت ولایت فقیه به دار آویخته شده اند.
در ارومیه شهر آب، که دریاچه اش از ظلم و جور این نظام مستبد خشکید، حبیب الله گلپری پور جوان بُرنای کُرد ایرانمان را چه ناجوانمردانه بر طناب دار به قتل می رسانند.
حاکمیت ظالم جمهوری اسلامی در مقابل هفده مرزبان جانباخته وطن که قربانی مزدوران جیش العدل شدند، زندانیان بلوچ کشورمان را به اتهام بی پایه و اساس «مُعاند» به قتل عمد می رساند.
همه می دانیم که مردم سیستان و بلوچستان به تکه نانی برای گذاران زندگی قناعت دارند. قتل فرزند بلوچ قتل یکایک فرزندان ما در خراسان و یزد و کرمان و گیلان و ایلام است.
در سقز شهر پهلوان پرور کشورمان، هم میهن و فرزند کُرد ایرانزمین، شیرکو معارفی را بدون برگزاری دادگاهی عادلانه به قتل می رسانند.
این جانیان بشریت به نام خدا و دین، از همان روزهای نخستین بدست آوردن قدرت با اجرای مجازات اعدام بر بام مدرسه رفاه، محل آموزش و تربیت فرزندانمان ماشین آدم کشی را به راه انداختند.
این جانیان بشریت پس از گذشت سه دهه همچنان فرزندانمان را به اتهامات واهی و بی پایه و اساس مرتبط با فهرست مجازات های منجر به مرگ در قوانین شریعت از جمله مواد مخدر، اِرتداد، مُحاربه، جاسوسی، مفسد فی الارض، مُعاند و غیره به صورت فله ایی اعدام می کنند. به غم انگیزترین شکل ممکن کودکان معصوم زیر ۱۸ سال را اعدام می کنند و با برپایی چوبه های دار در خیابان ها، صحنه توحش و شنیع سلب زندگی انسانی را در برابر چشم همگان به معرض نمایش می گذارند.
در حالیکه کارزار لغو مجازات اعدام جهان شمول شده، هر ساله بسیاری از کشورها به جمعیت جنبش لغو کنندگان اعدام می پیوندند، اما رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی در پیشبرد مجازات ضد بشری اعدام سرآمد دولت های جهان است.
هم میهنانم
اعدام یعنی قتل و کشتن انسانی به دست انسانی دیگر، یعنی سلب حق زندگی یک انسان. مجازاتی که بر خلاف موازین حقوق بشر، کرامت و مقام انسان را خدشه دار می کند. با اِعمال و اجرای قوانین ضد بشری کشتار انسان ها بصورت مجازات اعدام، قساوت قلب و خشونت در لابلای باورهای جامعه رخنه می کند.
اندیشه انتقام و نگرش انتقامجویانه و خون را با خون شستن تنها مظهر انحطاط، توحش و پس رفت فرهنگ انسانی یک جامعه است. جمهوری اسلامی پیشرو اجرای این عمل وحشیانه در سطح جهانی نه تنها موفقیتی در کاهش میزان جرم و جنایت در کشورمان را نداشته است بلکه به ناهنجاری های جامعه بیش از هر زمانی دامن زنده است و جامعه را با بحران عمیقی در مقابل اخلاق و کرامت و منزلت انسانی قرار داده است.
هیچ دولتی حق ندارد از مجازات اعدام بعنوان ابزاری برای حفظ حیات خود، حق زیستن را از انسانی دیگر بگیرد. وظیفه دولت تامین امنیت فرد فرد شهروندان جامعه است و نمی باید تامین امنیت حکومتی را در مقابل امنیت فردی قرار دهد. کنترل جرم و جنایت در جامعه، بازپروری مجرمین، استقرار عدالت کیفری از مجرای قوانین مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر، تامین حق آزادی و حق امنیت هر شهروند بر دوش همه نهادهای حکومتی است.
قوانین مجازات مرگ و انتقام گیری برای نابود کردن و ترساندن مخالفین بدست جمهوری اسلامی و اجرای آن بعنوان هدف قرار دادن نیل به عدالت، تنها چرخه خشونت را در تمام سطوح جامعه تشدید می نماید.
تجربه پرهیز از مجازات مرگ، عفو و گذشت در کشورهای دمکراتیک در دهه گذشته، بهترین گواه بر تکامل و رشد سطح فکر بشر و کاهش میزان جرم و جنایت در جامعه بوده است.
در راستای ترویج احترام به منزلت و مقام انسان، ضمن همراهی با همه کُنشگران و مدافعان حقوق انسانی، اعتراض خود را علیه مجازات ضد انسانی اعدام توسط حاکمیت فقاهتی و واکنش استراتژیک جامعه جهانی نسبت به وضعیت اسفناک حقوق انسانی در ایران را اعلام نموده و هر نوع خشونت پنهان و آشکار علیه هم میهنانم را شدیدا محکوم می نمایم.
هر کدام از ما مردم ایران یک کاوه باشیم تا فرصت را از ضحاک جنایتکار سلب نماییم. صدای داغداران وطن را به جامعه جهانی برسانیم. جهانیان باید بدانند که محدود کردن مذاکره ها به پرونده هسته ای بدون پرداختن به پرونده های بیشمار و سنگین نقض حقوق بنیادین انسانی توسط ضحاکان جمهوری اسلامی مسئولیتی سنگین را بر دوش خود در قتل عمد و اعدام هر کاوه ایرانی می گذارند.
برماست که نقش جوامع پیشرو در دمکراسی بعنوان کشورهایی که می توانند نقش مهمی در تبلیغ و اشاعه لغو اعدام و یا اعمال وحشیانه ایی چون سنگسار در قرن بیست ویکم را داشته باشند، یادآور شویم و از شهروندان و سیاستمداران جهانی خواستار حمایت از حقوق انسانی ایرانیان باشیم.
به جهانیــان بگوییم که تحریم هــای غیـرانسانی کمـر ملت ایران را شکستـه است، کمبود دارو و هزینه های سرسام آور مواد غذایی، بیماری های جسمی و روانی و مرگ و میر را در جامعه گسترش داده، در حالیکه چرخه تراژدی اعدام ها و قتل های دیگری همچنان در راه است.
مادران، پدران، فرزندان، خواهران و برادران داغدیده مرزبانان، کُردها، بلوچ ها، آذری ها و همه جانباختگان ایرانزمین بدانند که تنها نیستند و ما مردم ایران دست در دست هم، نخواهیم گذاشت تا به بهانه برنامه هسته ای خون عزیزانمان پایمال شود.
از ۲۵ آبان تا ۲ آذر ماه ۱۳۹۲ را هفته « عزای ملی » اعلام می نمایم، چه نشسته ایم که فرزندان ایرانزمینمان به دست ضحاکان زمان به قتل رسیده اند. برای هر فرزند ایرانزمین که به دست این نظام با طناب دار به قتل رسیده است، شمعی روشن نماییم و در عزای فرزندان از دست رفته ایرانمان عزای ملی برگزار نماییم.
نه به اعدام، نه به خشونت
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
ثبت رکورد تازه تر اعدام در ایران
و اکنون پس از گذشت یکصد روز از شروع ریاست جمهوری روحانی بیش از 373 نفر در ایران اعدام شدند
«ثبت رکورد تازه اعدام در ایران»
در آستانه دهم اکتبر، روزی که توسط برخی از نهادهای حقوق بشری به عنوان روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام نامگذاری شده، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران و مرکز اسناد حقوق بشر ایران با صدور بیانیه ای مشترک، از شمار بالای اعدام در ایران انتقاد کرده و از مقام های جمهوری اسلامی ایران خواسته اند روند استفاده از مجازات اعدام را متوقف کنند.
براساس این گزارش تنها طی دوماه گذشته ۱۲۵ نفر در شهرهای مختلف ایران اعدام شدهاند و برای ده ها تن دیگر هم حکم اعدام صادر شده که در انتظار اجرای آن هستند.
۱۳۹۲/۰۷/۱۷ رادیوفردا
(و اکنون پس از گذشت یکصد روز از شروع ریاست جمهوری روحانی بیش از 373 نفر در ایران اعدام شدند)
جناب حسن کلید!
از زمان پایان انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران دستکم 373 زندانی در شهرهای مختلف ایران اعدام شده اند. لطف کنید با اعدام زندانهای ایران را خالی نکند، روحانی مچکریم
جناب دکتر ظریف!
نقد شما درست است که کشتار هولوکاست فاجعه بوده اما نظر شما راجع به کشتار کهریزک و کشتار ۶۷ چیست؟
جامعه بین الملل!
فکر میکنید در جامعه ای که نصف جمعیت زنان این کشور اصلا انسان به حساب نمی آیند و دو زن در مقابل یک مرد قرار می گیرند ودر دادگاه اسلامیش ارزش یک زن از بیضه سمت چپ مرد کمتر است این حکومت بدنبال منافع ملی است؟
مردم ایران !
هدف حسن روحانی در معامله با غربیان بر سر این است که با باج دادن به آنها حکومت اسلامی شان را حفظ کند و برای آنها تنها چیزی که اهمیت ندارد، حقوق بشر و منافع ملی مردم ایران است.
هدف جمهوری اسلامی از مذاکره با آمریکا، صرفا امتیازگرفتن برای تقویت سلطه ی خود در سطح ملی و منطقه یی و رسیدن به اهدافی ست که نتوانسته هنوز به آنها دست یاید.
به این منظور جمهوری اسلامی برای بقای خود،کاملا تغییر شکل داد و رییس جمهوری اسلامی، اصل "مرگ بر آمریکا" ی نظام را زیر پا گذاشت و با رییس جمهور به اعتقاد بنیانگذار انقلاب اسلامی " شیطان بزرگ " تلفنی حرف زد و آرزوی بهبود روابط کرد.آیا غرب، اصول دمکراتیک خود را، مثل حقوق بشر که تا پیش از این از جمله پایه های مبارزه اش با نظام ولایت فقیه بود، قربانی معامله با نظام می کند؟ و آیا نظام به فرض پیشبرد این چرخش استراتژیک دوام می آورد؟
تا سرنگونی جمهوری اسلامی و ولایت وقیح، ایران و منطقه رنگ آرامش را نخواهد دید،به غرب و جامعه بین الملل چشم امید نداشته باشیم برای آزادی ایران، خود آستین بالا کنیم
پاینده باد ایران ، زنده باد آزادی
نرمش مکارانه
دوستانی که در این چند روز از باز شدن چند ساعته اینترنت تا آزادی تعدای از زندانیان و استراتژی نرمش قهرمانانه جو گیر شدن و تصور می کنن ما داریم به سمت ایران آزاد پیش می ریم، فراموش نکنید که خیلی از این آزادی ها رو در زمان خاتمی مکار داشتیم ... شمایی که به نرمش قهرمانانه دل خوش کرده اید بدونید دوباره آخوند شما را فریب داده .به قول علی لاریجانی: "نرمش قهرمانانه تغییر تاکتیکها است نه استراتژی نظام،در شرایط کنونی دولت دارد منطق گفتوگو را دنبال میکند اما به طور حتم استراتژی نظام در حوزه هستهای هیچ وقت تغییرنمیکند "
پس بدونید این نرمشهای اخیر نه به خاطر بهبود وضعیت اقتصادی و رفاهی منو و شما، نه برای ایجاد جامعه ای آزاد... بلکه بخاطر فراهم آمدن فرصت فرار از بحران و دسترسی به وضعیتی مناسب برای رسیدن امکانات برای حزب الله لبنان، حماس و بشار اسد هست که در ماههای اخیر بودجه ای که از ایران دریافت می کردن از نصف هم کمتر شده
با این نرمش گیرم موسوی و کروبی و تمامی زندانیان سیاسی 88 هم آزاد شدند ، فیسبوک وتویتر چند سایت و وبلاگ هم رفع فیلتر شد،مشکل آمریکا و اسراییل هم رفع شد، فکر میکنید مشکل ما مردم ایران حل میشه؟!
تا زمانی که حکومت اسلامی در ایران باشه، چیزی تموم نشده و مبارزه برای آزادی ایران باید با قدرت ادامه پیدا کنه
پیش به سوی تمدن بزرگ
دانلود کتاب به سوی تمدن بزرگ
محمد رضا شاه پهلوی
وقتی به گذشته نگاه میکنم، از درون فرو میریزم و تضاد های موجود اجتماعی قلبم را به درد می آورد.
نمی دانم از کجا آغاز کنم، از گذشته ای که در یاد من با عبارت "پیش به سوی تمدن بزرگ" نقش بسته به نظر من بهترین است. در گوشه های غمگین ذهنم این جمله ی شاهنشاه برایم بسیار تکان دهنده است، همانطور که دنیا را تکان داد و به فاصله ی چند سال بعد سر نوشت ایران دگرگون شد. زمانی که ژنرال هایزر به ایران آمد، شاید آخرین نقشه برای سرنگونی پادشاهی بود که تمام عمر خود را صرف آبادانی ایران کرد، شاه بنیان گذار ایرانی نو بود. ایرانی که از بیماری، فقر، اعتیاد به شکل همه گیر، از اختلاف فاحش طبقاتی، از این همه درد و رنج خبری نبود. به یاد دارم آن طوفان سهمگین را و مردمی که برای وعده های پوچ خمینی به خیابان ها ریختند و فریاد آزادی سر دادند.آیا آنها معنای آزادی را به درستی می شناختند؟
آیا می دانستند حکومت مذهبی نمی تواند دریچه ای به سمت آزادی باز کند ولو هر قدر کوچک؟! به فاصله ی کمتر از دو سال سیاست های غلط و اعمال نفوذ غرب باعث شد ایران به جنگ تن دهد. جنگی که در آن میلیونها نفر جان خود را باختند و رژیم توانست از شهید، شاهد و مفاهیمی بدین گونه، نهایت بهره برداری را برای مدتی طولانی که تا این لحظه ادامه دارد از مردم ایران داشته باشد. در این فاصله فروش اسلحه به ایران چه سود فاحشی برای دلالان اسلحه داشت. در فاصله هشت سال جنگ، چه بسا خانواده هایی که ضربه های سختی از این جنگ خوردند و نیز عده ای هم به نان و نوایی رسیدند و توانستند از این قافله بار خود را بسته و به عنوان های بالا در ادارات و سازمان های دولتی راه پیدا کنند و بهره برداری از منابع ایران سرگرم شوند. سال ۶۶ اعدام دست جمعی آزادی خواهان و دگر اندیشان ایرانی فزونی یافت و اعضای گروه های سیاسی در نهایت یا به دار آویخته شدند و یا در جوخه های مرگ تیرباران شدند. آنان که توانستند جان به در بردند و از کشور گریختند و تبعید فصل نوین شد برای آزادی خواهان ایرانی. آموزش و پرورش اوضاع اسف باری داشت. ابتدا دانشگاه ها را بستند برای انقلاب به ظاهر فرهنگی و سرنوشت هزاران دانشجوی بلاتکلیف و باز هم عده ای جلای وطن کرده و عده ای هم به جوخه های مرگ و عده ای هم دار زندانهای مخوف . سی و سه سال چیزی جز مرگ و خونریزی و گرانی و نداری نشنیدم .حتی در شعار هایشان نیز بحث مرگ بود، مرگی مقدس که از آن برای صادر کردن انقلاب شان استفاده میکردند. برای صدور از هیچ جنایتی روی گردان نبودند، همه توانشان را خرج مثلث سبز خاورمیانه کردند و در این میان روز به روز دلار گران شد و ریال خوار. بالاتر رفتن فساد مالی سران، اقتصاد ورشکسته و فروش نفت به قیمت سفره های خالی مردم. قیافه های مردم همه عبوس، گرفته ، سرگردان و سر درگریبان.آه نمی توانم مقایسه کنم، روح ناسیونالیستی ایران کجاست که اسلام آن را به یغما برد؟ افتخارات ایران از کتاب های تاریخ پاک شدند و به جای آن تاریخ اسلام آمد. اسلامی که ۱۴۰۰ سال کشور من و ملتم را تحقیر کرد و بعد از آن ترویج خرافات، خرافات تا حدی که ایمان مردم به خدا حسین قلی شد و بساط فال و جادوگری حتی به دولت احمدی نژاد رسید به طوری که برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری عنوان نموده بود که هاله ای از نور در مرا احاطه کرده و من نظر کرده ی امامان هستم ! در هر قدم دیکتاتور با استفاده از مامورین تروریست فلسطینی و پاسداران تربیت شده ی ایرانی ،مردم عادی را مورد ضرب و شتم قرار میداد و صحنه های دلخراش را به راحتی هر ده قدم به ده قدم میتوانستی ببینی .افسردگی ناشی از مشکلات و مسائل اجتماعی ،اقتصادی، عدم امنیت کاری، و یافتن شغل ترس بزرگ تمام کسانی بود و هست که بعد از گذراندن دانشگاه رو به سوی تشکیل خانواده و استقلال دارند.
(در ایران ملایان ) هیچکس در جایگاه واقعی خود قرار نگرفته است و نور چشمی ها همه و همه چند شغله هستند و این در حالیست که افراد عادی از عدم امنیت شغل رنج میبرند ،به راحتی میتوان سیر قهقرایی را در ایران دید. مواد مخدر آینده ـی نسل ۵۹ به بعد را به ذلت کشید، توزیع مواد مخدر حتی در مدارس راهنمایی و دبیرستانی انجام میگیرد. شاید فکر کنید برای چه ؟ برای نسلی که در آینده سوال نکنند و زبان اعتراض باز نشود برای نسلی که فریاد را درگلو بشکند و در زیر پل ها مرگ را تجربه کنند و پول خرید مواد مخدر صرف خرید اسلحه شود برای مردم افغانستان تا به جان هم بیفتند و همدیگر را بکشند و من نمیتونم مفهوم آزادی را در هیچکدام از این راه کارها بیابم. شاید در صادرات دختران جوان به کشور های عربی نابودی نسل جوان ایرانی! آزادی کدام واژه است و در کجا میتوان آن را پیدا کرد، در سفرهای خالی مردم، در نگاه های افسرده و مات مردم یا در ضربه های شلاق جباران، آزادی کجاست. من میجنگم برای رسیدن به مفهوم آزادی. شاید نسل های فرزندان ما در ایران در هوای بهاری نسیم آزادی را استشمام کنند. ما در این راه امید و نگاه ما به سوی شاهزاده رضا پهلوی و اندیشه های سترگ وزیبای ایشان است.
(کورش معصومی فر)
آیا می دانستند حکومت مذهبی نمی تواند دریچه ای به سمت آزادی باز کند ولو هر قدر کوچک؟! به فاصله ی کمتر از دو سال سیاست های غلط و اعمال نفوذ غرب باعث شد ایران به جنگ تن دهد. جنگی که در آن میلیونها نفر جان خود را باختند و رژیم توانست از شهید، شاهد و مفاهیمی بدین گونه، نهایت بهره برداری را برای مدتی طولانی که تا این لحظه ادامه دارد از مردم ایران داشته باشد. در این فاصله فروش اسلحه به ایران چه سود فاحشی برای دلالان اسلحه داشت. در فاصله هشت سال جنگ، چه بسا خانواده هایی که ضربه های سختی از این جنگ خوردند و نیز عده ای هم به نان و نوایی رسیدند و توانستند از این قافله بار خود را بسته و به عنوان های بالا در ادارات و سازمان های دولتی راه پیدا کنند و بهره برداری از منابع ایران سرگرم شوند. سال ۶۶ اعدام دست جمعی آزادی خواهان و دگر اندیشان ایرانی فزونی یافت و اعضای گروه های سیاسی در نهایت یا به دار آویخته شدند و یا در جوخه های مرگ تیرباران شدند. آنان که توانستند جان به در بردند و از کشور گریختند و تبعید فصل نوین شد برای آزادی خواهان ایرانی. آموزش و پرورش اوضاع اسف باری داشت. ابتدا دانشگاه ها را بستند برای انقلاب به ظاهر فرهنگی و سرنوشت هزاران دانشجوی بلاتکلیف و باز هم عده ای جلای وطن کرده و عده ای هم به جوخه های مرگ و عده ای هم دار زندانهای مخوف . سی و سه سال چیزی جز مرگ و خونریزی و گرانی و نداری نشنیدم .حتی در شعار هایشان نیز بحث مرگ بود، مرگی مقدس که از آن برای صادر کردن انقلاب شان استفاده میکردند. برای صدور از هیچ جنایتی روی گردان نبودند، همه توانشان را خرج مثلث سبز خاورمیانه کردند و در این میان روز به روز دلار گران شد و ریال خوار. بالاتر رفتن فساد مالی سران، اقتصاد ورشکسته و فروش نفت به قیمت سفره های خالی مردم. قیافه های مردم همه عبوس، گرفته ، سرگردان و سر درگریبان.آه نمی توانم مقایسه کنم، روح ناسیونالیستی ایران کجاست که اسلام آن را به یغما برد؟ افتخارات ایران از کتاب های تاریخ پاک شدند و به جای آن تاریخ اسلام آمد. اسلامی که ۱۴۰۰ سال کشور من و ملتم را تحقیر کرد و بعد از آن ترویج خرافات، خرافات تا حدی که ایمان مردم به خدا حسین قلی شد و بساط فال و جادوگری حتی به دولت احمدی نژاد رسید به طوری که برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری عنوان نموده بود که هاله ای از نور در مرا احاطه کرده و من نظر کرده ی امامان هستم ! در هر قدم دیکتاتور با استفاده از مامورین تروریست فلسطینی و پاسداران تربیت شده ی ایرانی ،مردم عادی را مورد ضرب و شتم قرار میداد و صحنه های دلخراش را به راحتی هر ده قدم به ده قدم میتوانستی ببینی .افسردگی ناشی از مشکلات و مسائل اجتماعی ،اقتصادی، عدم امنیت کاری، و یافتن شغل ترس بزرگ تمام کسانی بود و هست که بعد از گذراندن دانشگاه رو به سوی تشکیل خانواده و استقلال دارند.
(در ایران ملایان ) هیچکس در جایگاه واقعی خود قرار نگرفته است و نور چشمی ها همه و همه چند شغله هستند و این در حالیست که افراد عادی از عدم امنیت شغل رنج میبرند ،به راحتی میتوان سیر قهقرایی را در ایران دید. مواد مخدر آینده ـی نسل ۵۹ به بعد را به ذلت کشید، توزیع مواد مخدر حتی در مدارس راهنمایی و دبیرستانی انجام میگیرد. شاید فکر کنید برای چه ؟ برای نسلی که در آینده سوال نکنند و زبان اعتراض باز نشود برای نسلی که فریاد را درگلو بشکند و در زیر پل ها مرگ را تجربه کنند و پول خرید مواد مخدر صرف خرید اسلحه شود برای مردم افغانستان تا به جان هم بیفتند و همدیگر را بکشند و من نمیتونم مفهوم آزادی را در هیچکدام از این راه کارها بیابم. شاید در صادرات دختران جوان به کشور های عربی نابودی نسل جوان ایرانی! آزادی کدام واژه است و در کجا میتوان آن را پیدا کرد، در سفرهای خالی مردم، در نگاه های افسرده و مات مردم یا در ضربه های شلاق جباران، آزادی کجاست. من میجنگم برای رسیدن به مفهوم آزادی. شاید نسل های فرزندان ما در ایران در هوای بهاری نسیم آزادی را استشمام کنند. ما در این راه امید و نگاه ما به سوی شاهزاده رضا پهلوی و اندیشه های سترگ وزیبای ایشان است.
(کورش معصومی فر)
پاینده باد ایران
Subscribe to:
Posts (Atom)
.png)





.jpg)





