Featured post

Friday, 20 May 2016

اتحاد نامقدس و شوم سرخ و سیاه

"مرا متهم کرده اند که می خواستم ایرانیان را، علیرغم خواست خودشان، خوشبخت کنم. واقعیت این است که من می خواستم ایرانیان را، علیرغم خواست دشمنانشان، و علیرغم ائتلاف عوامل ویرانگر، به رفاه و خوشبختی برسانم، نه علیرغم میل و اراده خودشان.
برای جلوگیری از توفیق من، غارتگران بین المللی، با مرتجع ترین عوامل مذهبی، و با آدمکشان حرفه ای ائتلاف کردند، و بدین ترتیب بود که اتحاد نامقدس و شوم سرخ و سیاه، برای نابودی ایران پا گرفت...

         جاوید نام، شاهنشاه آریامــهر، کتاب "پاسخ به تاریخ"




سوختن امروز جهان در آتش جنگ و ترور و نا آرامی، بر اثر ترکیب دو ماده سمی خطرناک با هم دیگر است که حدود ۳۷ سال پیش در آزمایشگاه های جنگ سرد انجام گرفت.



ما به شما وعده تمدن بزرگ می‌دهیم و دیگران وعده وحشت بزرگ

باز مقایسه اش با مردم ایران

...

Wednesday, 18 May 2016

چپ مغز

 افکار پریشان گلسرخی همان دو سگی است که کنارش هستند
 و اتحاد این دو ایدئولژی او را تبدیل به یک تروریست اسلحه بدست کرده است



«من که یک مارکسیست- لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آن گاه به سوسیالیسم رسیدم ‼‼ 😊😁O.O
زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست که جان بر کف، برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود؛ و یزید، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد. هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد، ولی آنچه که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه مولا حسین و پایداری او بود، نه حکومت یزید. آنچه را که خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند راه مولا حسین است. بدین گونه است که در یک جامعه مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا قابل توجیه است؛ و ما نیز چنین اسلامی را اسلام حسینی، و اسلام علی را تأیید می‌کنیم » 
(دفاعیه خسرو گلسرخی در دادگاه)







جواب:
من به درستی نمی فهمم، چرا کسی باید از یک کارتون از خسرو گلسرخی به این اندازه ناراحت شود که در تقابل با آن، آنگونه پای مسائل شخصی و حاشیه ای را پیش بکشد!. 
شاید بهتر می بود اگر اعتقاد و یا احترامی برای این فرد قائل بود ، کار و رفتار او را توضیح می داد و یا توجیه می کرد .
گرچه جای هیچ توجیه نیست، همانگونه که خانم میرزادگی همدست و همراه گلسرخی نیز کار او را موجه نمی داند و از کارش و همکاری با او پشیمان است.
آیا نوشتن یک مقاله و یا کشیدن کاریکاتور از نظر شما یک مبارزه مدنی نیست!؟ یا شاید ما هم می بایست همچون دوستان چپ و یا اسلام گرا ، به جای قلم، اسلحه دست می گرفتیم و به جای طرح کارتون، گروگان گیری طراحی می کردیم!؟
من واقعا متاسف هستم که امروزه برخی هنوز ، چگوارا و شریعتی و گلسرخی را الگو و سمبل آزادی خواهی می دانند.
کسانی که روزی «شکوه» را مزه عرق خودشان می دانستند!! ، امروز برای برخی شده اند الگو و سنبل آزادی!!
آنان که شکوه را مزه عرق خوردند و نفرت قی کردند!
به این ویدیو توجه کنید و سخنان شکوه میرزادگی را بشنوید:




شکوه میرزادگی به این نتیجه رسیده است که: 
طرح آدم ربایی و سپس آدم فروشی و لو دادن رفقا، برای شهید سازی و استوره سازی بوده تا بتوانند در شورش چهار سال بعد، مردم ساده لوح را همراه خود کنند و کشور را تقدیم به اربابشان شوروی کنند. مانند روزهای شورش پنجاه و هفت که خودشان هم دیگر را کشتند و دست های کثیف و آغشته به خون شان را به دیوار کوبیدند و مردم را فریفتند. ..
شرمتان باد.



Tuesday, 17 May 2016

Red Pimpernel

بارها داستان شعبان جعفری را از زبان خلقی ها شنیده اید. می گویند: شعبان بی مخ بوده و مزدور!! می گویند از دولت پول می گرفته و مزد بگیر دربار بوده! دوست و مزدور انگلیس بوده!
امروز هم هر کس را که مخالفشان باشد ، نام "شعبان بی مخ" می دهند.

ولی جالب اینجاست که مدال افتخار از انگلیس و شوروی روی دوش خسرو سبیل هاست!





یکی دیگر از عوامل بدبختی امروز ما:
ستوان توپخانه، خسرو روزبه «ستخر» از اعضای شاخص و حیاتی سازمان نظامی و مخفی حزب توده و مسئول شعبه اطلاعات کل بود.
خائن کمونیست رادیکال که اصرار داشت ، کمونیسم را در ایران «مزدکیسم» بگویند.
روزبه در فروردین ۱۳۲۶ توسط رکن دوم ستاد ارتش دستگیر شد اما درست یک ماه پس از دستگیری در روز ملاقات عمومی زندانیان دژبان مرکز، به کمک تنی چند از خائنین دیگر از زندان گریخت.
او در فروردین ۱۳۲۷ مجدداً دستگیر شد و دادستانی ارتش برای وی تقاضای اعدام نمود و در نهایت روزبه به ۱۵ سال زندان محکوم شد. او در آذر ماه ۱۳۲۹ به همراه نه تن دیگر از رهبران حزب توده (از جمله کیانوری، مرتضی یزدی، جودت، نوشین و قاسمی) که قبلاً همگی در دادگاه نظامی محاکمه شده بودند، به یاری افراد بیرون از زندان، از زندان قصر فرار کردند.
در تابستان ۱۳۳۶، با کمک رفیقش خائن توده ای دیگری به نام «علی متقی» ، در یک درگیری مسلحانه و هنگام فرار هدف گلوله قرار گرفت و بازداشت شدو سرانجام در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۳۷ تیرباران شد.
خسرو روزبه در بازجویی‌ها به قتل محمد مسعود روزنامه‌نگاری که در روزنامه «مرد امروز» براي سر قوام‌السلطنه جايزه تعيين كرده بود و هم‌چنین قتل چهار تن از اعضای حزب توده که به‌خاطر خیانت به حزب و فروش اطلاعات به پلیس پس از کودتای ۲۸ مرداد مورد ظن قرار داشتند، اعتراف کرده‌است. از این چهار نفر، نام حسام لنکرانی، فرزند یک روحانی شناخته شده در آذربایجان به چشم می‌خورد. همچنین اعتراف می‌کند که معتقد بوده ترور یک روزنامه‌نگار شناخته‌شده و ضدّ دربار مانند محمد مسعود، کشور را به وضعیت دوقطبی رسانده و حزب توده را افراطی‌تر و رادیکال‌تر خواهد کرد.بکارگیری این ترفند را امروزه بسیاری از خائنین و شورشیان۵۷، اعتراف می کنند که برای رسیدن به هدفشان ، شهید سازی می کرده اند.
خسرو روزبه که از مزدوران سرخ کارآمد شوروی بود و مورد ستایش آنها، درجه خیانتش به ایران به حدی رسید که بریتانیا را هم ذوق مرگ کرده بود و سفارت انگلستان لقب «Red Pimpernel رازیانه سرخ»، به او دادند.
( رازیانه سرخ، لقب قهرمان افسانه‌ای و خیالی دوران سرکوب پس از انقلاب فرانسه بود)


به لطف انگلیس و روسیه ، از این رازیانه های سرخ و تازیانه های سیاه کم نداشته ایم
که برای نابودی ایران به این نتیجه رسیده بودند که
 به قول حسین فاطمی: اين ملك يك انقلاب مي‌خواهد و بس / خونريزي بي‌حساب مي‌خواهد و بس / امروز دگر درخت آزادي ما/ از خون من و تو آب مي‌خواهد و بس
احمد شاملو چپ مغز دیگر هم در ستایش خسرو روزبه ، شعری را به او تقدیم می کند، که مدتی بعد پشیمان می شود! و پشیمانی خود را در یاداشت آخر کتابش می نویسد.شاید شاملو هم فهمد که این آش بیش از حد سرخ است.

 شاملو در يادداشتي كه در آخر كتاب ضميمه شعر «خطابه تدفين» كرده بود، نوشت«مناسبت اين شعر" اعدام خسرو روزبه" براي هميشه منتفي است. «بشر اوليه‌»‌اي كه تنها براي ايجاد بهره‌برداري سياسي حاضر شود در مقام جلادي فاقداحساس، دست به قتل نفس موجودي حتي بي‌ارج‌تر از خود (منظور شاملو «محمد مسعود» است) بيالايد تنها يك جنايتكار است و بس. تاييد او، به هر دليل كه باشد، تاييد همه جلادان تاريخ است. متاسفانه بسيار دير به اقارير اين شخص دست يافتم.»

Sunday, 15 May 2016

طرح برای تیشرت!



« رهبران انقلابی  سرخ و سیاه »



*ضدانقلاب واژه‌ای بود که به هرکس که از اصول و عقاید روی برمی‌گرداند اطلاق می‌شد، که به نوعی معادل کمونیستی واژه “مرتد” بود.*


(چه) را به عنوان قصاب زندان لاکابانای کوبا می شناختند.
(خه) را به عنوان قصاب خاور و قصاب ایران، می شناسیم.
رویای (چه) و (خه) به گفته ی خودشان تبدیل شدن به یک "ماشین کشتار" بود.
که البته (خه) از (چه) موفق تر بود!
– (چه) بر اعدام صدها نفر از "چهارده هزار اعدامی" دوران انقلاب در دهه ی 60 نظارت داشت
– (خه) دستور اعدام بیش از «یازده هزار نفر» فقط در مدت چهار سال ۱۳۶۰ تا ۶۴ را صادر کرد.
– من اگر بمب اتم داشتم آن را در قلب نیویورک منفجر می کردم (چه)
– مبارزه تا نابودی کامل دشمنان جهانخوار ، ما به یاری خدا تا نابودی کامل دشمنان اسلام و ملتهای مستضعف جهان در برابر آنان، و به خصوص در مقابل آمریکای جهان خوار ایستادگی خواهیم کرد مرگ بر آمریکا (خه)
– بزرکترین دشمن بشریت آمریکاست و به غیر از ریشه کن کردن کفتارهای آمریکایی راه حل دیگری وجود ندارد (چه)
– هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید. در صورت رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریعتر اجرا گردد همان مورد نظر است. (خه)
– اگر به وفاداری کسی مطمئن نبودید او را بکشید» (چه)

چه ناگوارا

چگوارا معروف به قصاب زندان لاکابانای کوبا در آوریل ۱۹۶۷، درحالی که از روی تجربه صحبت می‌کرد، عقاید قاتلانه‌اش درباره عدالت را در “پیغام به (نشریه) ترایکانتیننتال” جمع بندی می‌کند: 
نفرت بعنوان عنصر مبارزه؛ نفرت بی تساهل نسبت به دشمن، می‌تواند انسان را فراتر از محدودیت‌های انسانی سوق دهد، و اینگونه او را به یک ماشین کشتار موثر، خشن، گروهی و خونسرد تبدیل ‌می‌کند.”



پانوشت: این پوستر را گذاشتم که اگر از تصویر (چه) بر روی تیشرت خودتان خسته شدید، از تصویر(خه) هم می توانید بر روی تیشرت، استفاده کنید.

Sunday, 8 May 2016

روشنفکران مختوم



ختنه کلمه‌ای عربی و به معنای بریدن است. به مردی که آلت تناسلی او ختنه نشده باشد اصطلاحاً نامختون و نابریده هم گفته می‌شود.
ختنه در مصر باستان مرسوم بوده است. بعدها به دستور موسی همه مردان بنی اسراییل ختنه شدند. ختنه در ادیان یهودیت و اسلام واجب شد و از اصول تعیین کننده در اهل دین یا قوم بودن گردید.
ختنه شدن در یهودیت بسیار مهم است. در هنگامی که خداوند در تورات با ابراهیم در کتاب پیدایش فصل ۱۷ عهد می‌بندد به او می‌گوید که او و تمامی مردان در خانه او باید ختنه شوند. این ختنه شدن نشاندهنده عهد خداوند با ابراهیم و پیمان بین او و خداست. اهمیت ختنه در تورات به حدی است که خداوند به ابراهیم دستور می‌دهد افراد ختنه نشده را از بین خود طرد کند. غیریهودیان باید قبل از اینکه در عید پسح شرکت کنند ختنه شوند. ختنه نشدگان در تورات به عنوان افرادی که از نظر شرعی پاکیزه نیستند شناخته می‌شوند.
این عهد من است که تو نگهداری خواهی کرد بین من و بین نسل تو بعد از تو، هر مردی در بین شما باید ختنه شود؛ و این ختنه نشدن در پوست آلت تناسلی خواهد بود و این نشاندهنده عهد بین من و تو است؛ و در روز هشتم تولد او ختنه خواهد شد، هر مردی در نسل تو، آنکه در خانه تو متولد شده است، و یا به وسیله پول از یک غریبه خریداری شده است و از نسل تو نیست. کسی که در خانه تو متولد شده است و یا با پول خریداری شده است باید ختنه شود؛ و عهد من در پوست تو عهدی دائمی خواهد بود؛ و مرد ختنه نشده که در پوست آلتش ختنه نیست آن روح باید از مردمش قطع شود زیرا او عهد مرا شکسته است. - عهد عتیق، پیدایش ۱۷:۱۰–۱۴
در راه منزلگاه بود، كه خداوند با مُشه (موسی) برخورد نمود و خواست وي را بكشد.
صيپوراه (صفوره) سنگی سخت برداشت زایده‏ی پوستي سر آلت پسرش را بريده آن زایده خون آلود را پيش پاي او موسی انداخت و گفت تو براي من شوهر بازخريد شده‌اي.
یهوه از موسی دست برداشت. آن وقت صفوره گفت شوهر باز خرید شده‌ای، (خشم خداوند) به‌خاطر ختنه بود.‌


در حیرت این افسانه ایدئولوژیک نیستم که:
 قومی اسیر و گمگشته، از تمدن سرزمینِ میزبان خود "مصر"، با خود سُنتی به یادگارمی آورد.
 «ابرام» نامختوم ازهمخوابی با کنیزش، قوم بنی اسماعیل را پایه می گذارد. «ابرام» به دستور و وعده هایِ یهوه ختنه می شود و به دلیل ختنه شدن، نامش به «ابراهیم» تغییر می کند و در سن ۱۰۰ سالگی از زنی نجیب!، قوم بنی اسرائیل را به وجود می آورد.
پیش از ختنه شدن: ابرام + کنیز= قوم بنی اسماعیل (اعراب)
پس از ختنه شدن: ابراهیم+زنی نجیب! =قوم بنی اسرائیل (سوگولی های یهوه)
 یهوه، سرزمینِ میان نیل و فرات را در ازای بریدن سر آلت تناسلی قومی، به آنها پیشکش می کند!
تعجب من از این هم نیست که:قرنهاست بین بنی اسماعیل و بنی اسراییل ، رقابت هست برای بریدن آلت هایشان ودعوا برای صاحب شدن سرزمین موعود.
این که معتقدین به اسلام نیز خود را به ابرام و عسمال می چسبانند و ختنه را سنت پیامبرشان می دانند نیز زیاد جای عجب ندارد.
حیرت من از مردمان سرزمینم هست که سنگ «ارض موعود» را به سینه می زنند، بدون آنکه سهمی در آن داشته باشند یا وعده ای به آنها داده شده باشد!


در راه منزلگاه بود، كه خداوند با مُشه (موسی) برخورد نمود و خواست وي را بكشد.
صيپوراه (صفوره) سنگی سخت برداشت زایده‏ی پوستي سر آلت پسرش را بريده آن زایده خون آلود را پيش پاي او موسی انداخت و گفت تو براي من شوهر بازخريد شدهاي.
(خداوند) از موسی دست برداشت. آن وقت صفوره گفت شوهر باز خرید شدهای، (خشم خداوند) بهخاطر ختنه بود.‌


حیرت من از انسانهای مثلن متفکر امروزی است که ادعا دارند خود را از بند دین و خرافات رهانیده اند، و خود را دارای فرهنگ و تمدن آنچنانی می دانند؛ ولی با به دنیا آمدن یک نوزاد پسر،به نخستین چیزی که فکر می کنند،انجام دادن سنت و ختنه کردن نوزاد است!
اگر هم به آنها بگویید : این سنت و قانون مسلمانان، اعراب و یهودیان است و به ما مربوط نیست! 
؛ برای پاره نکردن زنجیر خرافات مذهبی به دنبال توجیه پزشکی می گردند و جواب می دهند:
 نه!! من مسلمان یا یهودی نیستم ولی فلان دکتر یا فلان دانشمند، سفارش کرده است که ختنه شدن از نظر علمی بسیار برای انسان مفید است! و...
البته راست می گوید. جناب دکتر و دانشمندِ مسلمان یا یهودی، چاره ای ندارد جز اینکه دینش را و عقب ماندگیش را توجیه کند!

حیرت من از این همه ادعای توخالی آنهاست که خود را دشمن خرافه، بی دین،با فرهنگ و امروزی می دانند.!