Featured post

Sunday, 20 August 2017

سری برای روسری

برخی کشته شدن محسن حججی عضو لشکر زرهی ۸ نجف اشرف را حماقت می دانند و برخی ازجان گذشتگی در راه وطن!!
چیزی که من در خاطر دارم این است که قرار بود احمد کاضمی و امثال محسن حججی برای دفاع از رهبرشان، همشهری های خودشان را به توپ ببندند!


سال ۱۳۶۸ پس از مغضوب شدن و دستگیری حسینعلی منتظری از جانب عُمام عُمت و خلعیت ایشان از والایتعهدی اوشان، مردم شهر کوچک و شهید پرور نجفآباد به هواداری همشهریشان، با غضب بی سابقه ای به خیابانها ریختند و کل شهر را در تصرف خود درآوردند. 
از شهرداری تا فرمانداری و پایگاه های بسیج و جهاد و کلانتری شهر تا مرکز سپاه پاسداران شهر و حتی خانه امام جمعه وقت را اشغال کردند والبته امام جمعه از راه مخفی زیرزمینی از شهر گریخت . 
پشتیبانی سپاه و ضد شورش شهر اصفهان هم با اعزام تعداد بی شمار نیرو با اتوبوس و پاترول های 4WD ، در برابر خشم نجفآبادی کارآمد نشد؛ 
عصر همان روز گارد ضد شورش اصفهان فرار را بر قرار ترجیح دادند و مدت ۴۸ ساعت یا شاید سه روز ، شهر به معنای واقعی از کنترل حکومت خارج شد. 
تمام اسلحه ها و اسناد و مدارک سپاه و فرمان داری سوزانده و یا در تصرف مردم درآمده بود. 
در نهایت با پیشنهاد احمد کاظمی نجفآبادی  به رهبر معظم برای به توپ بستن نجفآباد و با خاک یکسان کردن شهر توسط لشکر زرهی ۸ نجف اشرف و سرانجام پا درمیانی منتظری و فرستادن بیانیه به مردم برای سکوت و عقب نشینی پس از چند روز قائله ختم شد البته نه به خیر! ، 
چرا که از فردا موج دستگیریها ، اعدامها و مفقودالاثر شدن ها شروع شد و بازداشت و حصر آیت الله ادامه یافت...

Thursday, 17 August 2017

پروژه شماره ۲



مدتی پیش گفتم پروژه شماره ۲ بزودی راه اندازی می شود!
چند دهه متوالی است که ارتجاع سعی در تخریب خاندان ایران ساز پهلوی دارد؛ ولی منظور من این موج جدیدی بود که تازگی به راه افتاده.

این پروژه در زیر چتر پهلوی دوستی،
رضا شاه بزرگ ، محمدرضا شاه بزرگ ، علیرضا پهلوی ، شاهدخت لیلا و حتی اشرف پهلوی را می ستاید چون از جانب آنها احساس خطر نمی کنند و به تخریب شهبانو و شاهزاده می پردازد .
از نظر این پروژه اطلاعتی، فقط «پهلوی»ی خوب است که در قید حیات نیست!

مصاحبه شهبانو فرح پهلوی
و تکذیب دروغ پردازی های ارتجاع سرخ و سیاه

Sunday, 13 August 2017

رازیانه سرخ

بارها داستان شعبان جعفری را از زبان خلقی ها شنیده اید. 
می گویند: شعبان بی مخ بوده و مزدور!! می گویند از دولت پول می گرفته و مزد بگیر دربار بوده! دوست و مزدور انگلیس بوده!
امروز هم هر کس را که مخالفشان باشد ، نام "شعبان بی مخ" می دهند.

ولی جالب اینجاست که مدال افتخار انگلیس و شوروی روی دوش خسرو سبیل هاست!





یکی دیگر از عوامل بدبختی امروز ما:
ستوان توپخانه، خسرو روزبه «ستخر» از اعضای شاخص و حیاتی سازمان نظامی و مخفی حزب توده و مسئول شعبه اطلاعات کل بود.
خائن کمونیست رادیکال که اصرار داشت ، کمونیسم را در ایران «مزدکیسم» بگویند.
روزبه در فروردین ۱۳۲۶ توسط رکن دوم ستاد ارتش دستگیر شد اما درست یک ماه پس از دستگیری در روز ملاقات عمومی زندانیان دژبان مرکز، به کمک تنی چند از خائنین دیگر از زندان گریخت.
او در فروردین ۱۳۲۷ مجدداً دستگیر شد و دادستانی ارتش برای وی تقاضای اعدام نمود و در نهایت روزبه به ۱۵ سال زندان محکوم شد. او در آذر ماه ۱۳۲۹ به همراه نه تن دیگر از رهبران حزب توده (از جمله کیانوری، مرتضی یزدی، جودت، نوشین و قاسمی) که قبلاً همگی در دادگاه نظامی محاکمه شده بودند، به یاری افراد بیرون از زندان، از زندان قصر فرار کردند.
در تابستان ۱۳۳۶، با کمک رفیقش خائن توده ای دیگری به نام «علی متقی» ، در یک درگیری مسلحانه و هنگام فرار هدف گلوله قرار گرفت و بازداشت شدو سرانجام در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۳۷ تیرباران شد.
خسرو روزبه در بازجویی‌ها به قتل محمد مسعود روزنامه‌نگاری که در روزنامه «مرد امروز» براي سر قوام‌السلطنه جايزه تعيين كرده بود و هم‌چنین قتل چهار تن از اعضای حزب توده که به‌خاطر خیانت به حزب و فروش اطلاعات به پلیس پس از کودتای ۲۸ مرداد مورد ظن قرار داشتند، اعتراف کرده‌است. از این چهار نفر، نام حسام لنکرانی، فرزند یک روحانی شناخته شده در آذربایجان به چشم می‌خورد. همچنین اعتراف می‌کند که معتقد بوده ترور یک روزنامه‌نگار شناخته‌شده و ضدّ دربار مانند محمد مسعود، کشور را به وضعیت دوقطبی رسانده و حزب توده را افراطی‌تر و رادیکال‌تر خواهد کرد.بکارگیری این ترفند را امروزه بسیاری از خائنین و شورشیان۵۷، اعتراف می کنند که برای رسیدن به هدفشان ، شهید سازی می کرده اند.
خسرو روزبه که از مزدوران سرخ کارآمد شوروی بود و مورد ستایش آنها، درجه خیانتش به ایران به حدی رسید که بریتانیا را هم ذوق مرگ کرده بود و سفارت انگلستان لقب «Red Pimpernel رازیانه سرخ»، به او دادند.
( رازیانه سرخ، لقب قهرمان افسانه‌ای و خیالی دوران سرکوب پس از انقلاب فرانسه بود)


به لطف انگلیس و روسیه ، از این رازیانه های سرخ و تازیانه های سیاه کم نداشته ایم
که برای نابودی ایران به این نتیجه رسیده بودند که
 به قول حسین فاطمی: اين ملك يك انقلاب مي‌خواهد و بس / خونريزي بي‌حساب مي‌خواهد و بس / امروز دگر درخت آزادي ما/ از خون من و تو آب مي‌خواهد و بس
احمد شاملو چپ مغز دیگر هم در ستایش خسرو روزبه ، شعری را به او تقدیم می کند، که مدتی بعد پشیمان می شود! و پشیمانی خود را در یاداشت آخر کتابش می نویسد.شاید شاملو هم فهمد که این آش بیش از حد سرخ است.

 شاملو در يادداشتي كه در آخر كتاب ضميمه شعر «خطابه تدفين» كرده بود، نوشت«مناسبت اين شعر" اعدام خسرو روزبه" براي هميشه منتفي است. «بشر اوليه‌»‌اي كه تنها براي ايجاد بهره‌برداري سياسي حاضر شود در مقام جلادي فاقداحساس، دست به قتل نفس موجودي حتي بي‌ارج‌تر از خود (منظور شاملو «محمد مسعود» است) بيالايد تنها يك جنايتكار است و بس. تاييد او، به هر دليل كه باشد، تاييد همه جلادان تاريخ است. متاسفانه بسيار دير به اقارير اين شخص دست يافتم.»

Tuesday, 1 August 2017

چهارم و پنجم مرداد

سالروز در گذشت دو خدمتگزار بزرگ ایران در روزهای چهارم و پنجم امرداد ماه




شاهنشاه آریامهر در آخرین هفته‌های حیات، در بستر بیماری و در شرایطی غم‌انگیز و در اوج تلاش مبارزه با بیماری هولناک خود، با مزاجی رنجور، ولی با عظمت روحی ستایش‌آمیز در ساعات متناوب، سخنانی ایراد و رهنمون‌هایی فرمودند که مجموعه این تقریرات به صورت پیام زیر تدوین می‌گردد؛ باشد که این نوشته، ترجمان مکنونات درونی و گواه ایران‌پرستی ابر مرد تاریخ شاهنشاهی ایران که افتخار همسری او را داشته‌ام بر صحیفه روزگار نقش بندد: (شهبانو فرح پهلوی)





در این هنگام که دور از خاک وطنم در چنگال این بیماری جانکاه آخرین روزهای زندگی خود را سپری می‌کنم، به عنوان پادشاه ایران زمین این پیام را به ملتم که در شوم ترین دوران تاریخی وطنش روزگار تیره‌ای را می‌گذراند می‌فرستم. همانند هر مسلمان معتقدی که در آستانه مرگ از وجدان پاک و صفای کامل روح برخوردار است خداوند بزرگ را به شهادت می‌طلبم، از آن وقت که صرفا به خاطر جلوگیری از خونریزی هموطنانم ناچار خاک ایران را ترک کردم آنی از فکر سیه روزی تدریجی ملتم، و مخصوصا اندوه رقت بار شهادت وطن پرستان با نام و گمنامی که سینه‌های فراخ خود را در مقابل جوخه‌های آتش جلادان قرار داده‌اند فارغ نبوده و با تار و پود وجودم این رنجهای روز افزون را احساس کردم و در این رهگذر از تقدیر خود رضایت دارم، که در این دوران آوارگی ضربات تازیانه سرنوشت، این رنج ملی را بر روح و جسم رنجور من نیز کوفته‌است... شگفت اتفاقیست، در همان لحظاتی که قلب من از حرکت می‌ایستد، قلوب افسران دلاور ارتش من نیز که در تکاپوی نجات وطن بوده‌اند، پیاپی آماج گلوله‌های دشمنان ایران قرار می‌گیرند، من این تقارن را به پیوند معنوی ناگسستنی که بین خودم و این ارتش که ناجوانمردانه در بستر یک دسیسه ضد ملی و میهنی قرار گرفت، وجود دارد، تعبیر می‌کنم. و برای اینکه چنین پیوندی جاودان ماند، توصیه می‌کنم که بعد از نجات کشورم، کالبدم در گورستان این شهیدان جانباخته وطن، مدفون گردد... من در این دقایق واپسین شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را که به آن عشق می‌ورزم، در برابر تلخی زهراگین مرض جانسوز قرار داده‌ام. خاطره شالیزارهای کرانه‌های دریای خزر، و مرغزارهای دیلم، خاطره قله‌های پربرف سبلان و سهند آذربایجان، خاطره کوهستانهای سبز و خرم زاگرس کردستان، و هامونهای عریان بلوچستان، خاطره اروندرود خوزستان و هیرمند سیستان، خاطره دشت ارژن فارس، خاطره حاشیه‌های کویر سوزان خراسان و کرمان، خاطره شهرکها و دهستانهای ساحلی خلیج فارس، خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکار و بطور کلی با اندیشه همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن، چشم از جهان... فرو می‌بندم.
به یاد داشته باشیم که صفحات تاریخ وطن ما، فراز و نشیب‌های فراوانی را در خود حفظ کرده‌است؛ ولی همچنان که حمله اسکندر، هجوم مغول، فتنه افغان و اشغال متعدد بیگانگان، قادر نشدند مشعل فرهنگ و تمدن باستانی ایران را خاموش کنند؛ مطمئن هستم شعله‌های فروزان این تمدن و فرهنگ در پرتو انوار خیره کننده خود بر این سیاهی اندوهبار چیره خواهد شد، و یک رستاخیز ملی افتخارات نسل حاضر را در تاریخ درخشان ایران ثبت خواهد کرد.
من سرنوشت کشور را به قانون اساسی می‌سپارم. این قانون اساسی ودیعه گرانبهایی است که انقلاب مشروطیت به ملت ایران ارزانی داشته‌است، و به همین جهت صیانت و احترام به اصول آن که بنیان تمامیت ارضی و استقلال میهن ماست و همچنین شالوده حاکمیت ملی، متکی بر قومیت تاریخی و مبانی اعتقادات مذهبی مردم این سرزمین بر اساس آن استوار است، بر همه آحاد کشور از واجبات ملی است و پاسداری از آن را به پسرم تاکید می‌کنم.
امیدوارم او که اینک در عنفوان جوانی است و جوهر وجودش مانند هر جوان ایرانی دیگر سرشار از غرور ملی است، با درک حقایق این تجربه تلخ تاریخی که ملت ایران به بهای گرانی اندوخته‌است، پند زمانه را بیاموزد و فقط به اتکای احدیت متعال و پشتیبانی نیروی مردم و همگامی با آن، پرچم مقدس سه رنگ ایران زمین را در اهتزاز و سرافراز نگه دارد.
ولیعهد جوان را به ایزد توانا و ملت بزرگ ایران می‌سپارم.
این آخرین اراده من است.
محمد رضا پهلوی




پاینده ایران، برافراشته پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران. جاوید خاندان ایران ساز پهلوی