Featured post

Saturday, 16 September 2017

اعتراض به بیانیه ملخک


سخنی از خسرو پرویز نقل شده که می گوید: اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.



از سال ۶۳۶ میلادی پس از حمله و تسلط اعراب مسلمان به ایران،  ایرانیان هرگز دست از مقاومت در برابر آنان بر نداشتند. 
درطول سالهای اشغال در همه شهر ها و ولایات ایران؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند.
اعراب هم اکنون نیز ازتخریب و تجاوز به خاک و فرهنگ ایران دست برنداشته اند و هر روز حمله جدیدی را برنامه ریزی می کنند. 
مانند حمایت از گروه های تجزیه طلب ویا زاییدن بچه دیو هایی مانند ملخک(دبی) که در پی فرصت مناسبی از سکوت و غفلت ایرانیان استفاده کند و نام خلیج همیشه پارس ایران را در غزوه ای عربی به چپو ببرند. «اعراب به جنگیدن برای چپاول کردن و راهزنی و غارت، غزوه می گویند»

از سوی دیگر همچون صدر اسلام که طایفه‌ بنی قریظه درغزوات همدست تازیان شده بود امروز نیز این قوم برگزیده مختون(بنی اسرئیل) همدست تازیان شده و هنوز دست از ساخت گوساله سامری برنمی دارد و تا همه را مختون و مخطوم و از خودش کوچکتر و بی هویت تر نکند دست بردار نیست. 
حمایت اسرايیل از تجزیه عراق و همزمان بیانیه امارات در مورد حاکمیت ملی جزایر سه گانه ایرانی خلیج پارس !


هم میهن امروز سکوت جایز نیست! 
برای اعتراض به بیانیه ملخک در مورد حاکمیت ملی جزایر سه گانه ایرانی خلیج پارس با ما همراه شوید...


روز دوشنبه 
۲۷ شهریور 
ساعت ۱۱ صبح
مقابل سفارت امارات (ملخک)


ما هستیم ☞♾

Sunday, 20 August 2017

سری برای روسری

برخی کشته شدن محسن حججی عضو لشکر زرهی ۸ نجف اشرف را حماقت می دانند و برخی ازجان گذشتگی در راه وطن!!
چیزی که من در خاطر دارم این است که قرار بود احمد کاضمی و امثال محسن حججی برای دفاع از رهبرشان، همشهری های خودشان را به توپ ببندند!


سال ۱۳۶۸ پس از مغضوب شدن و دستگیری حسینعلی منتظری از جانب عُمام عُمت و خلعیت ایشان از والایتعهدی اوشان، مردم شهر کوچک و شهید پرور نجفآباد به هواداری همشهریشان، با غضب بی سابقه ای به خیابانها ریختند و کل شهر را در تصرف خود درآوردند. 
از شهرداری تا فرمانداری و پایگاه های بسیج و جهاد و کلانتری شهر تا مرکز سپاه پاسداران شهر و حتی خانه امام جمعه وقت را اشغال کردند والبته امام جمعه از راه مخفی زیرزمینی از شهر گریخت . 
پشتیبانی سپاه و ضد شورش شهر اصفهان هم با اعزام تعداد بی شمار نیرو با اتوبوس و پاترول های 4WD ، در برابر خشم نجفآبادی کارآمد نشد؛ 
عصر همان روز گارد ضد شورش اصفهان فرار را بر قرار ترجیح دادند و مدت ۴۸ ساعت یا شاید سه روز ، شهر به معنای واقعی از کنترل حکومت خارج شد. 
تمام اسلحه ها و اسناد و مدارک سپاه و فرمان داری سوزانده و یا در تصرف مردم درآمده بود. 
در نهایت با پیشنهاد احمد کاظمی نجفآبادی  به رهبر معظم برای به توپ بستن نجفآباد و با خاک یکسان کردن شهر توسط لشکر زرهی ۸ نجف اشرف و سرانجام پا درمیانی منتظری و فرستادن بیانیه به مردم برای سکوت و عقب نشینی پس از چند روز قائله ختم شد البته نه به خیر! ، 
چرا که از فردا موج دستگیریها ، اعدامها و مفقودالاثر شدن ها شروع شد و بازداشت و حصر آیت الله ادامه یافت...

Thursday, 17 August 2017

پروژه شماره ۲



مدتی پیش گفتم پروژه شماره ۲ بزودی راه اندازی می شود!
چند دهه متوالی است که ارتجاع سعی در تخریب خاندان ایران ساز پهلوی دارد؛ ولی منظور من این موج جدیدی بود که تازگی به راه افتاده.

این پروژه در زیر چتر پهلوی دوستی،
رضا شاه بزرگ ، محمدرضا شاه بزرگ ، علیرضا پهلوی ، شاهدخت لیلا و حتی اشرف پهلوی را می ستاید چون از جانب آنها احساس خطر نمی کنند و به تخریب شهبانو و شاهزاده می پردازد .
از نظر این پروژه اطلاعتی، فقط «پهلوی»ی خوب است که در قید حیات نیست!

مصاحبه شهبانو فرح پهلوی
و تکذیب دروغ پردازی های ارتجاع سرخ و سیاه

Sunday, 13 August 2017

رازیانه سرخ

بارها داستان شعبان جعفری را از زبان خلقی ها شنیده اید. 
می گویند: شعبان بی مخ بوده و مزدور!! می گویند از دولت پول می گرفته و مزد بگیر دربار بوده! دوست و مزدور انگلیس بوده!
امروز هم هر کس را که مخالفشان باشد ، نام "شعبان بی مخ" می دهند.

ولی جالب اینجاست که مدال افتخار انگلیس و شوروی روی دوش خسرو سبیل هاست!





یکی دیگر از عوامل بدبختی امروز ما:
ستوان توپخانه، خسرو روزبه «ستخر» از اعضای شاخص و حیاتی سازمان نظامی و مخفی حزب توده و مسئول شعبه اطلاعات کل بود.
خائن کمونیست رادیکال که اصرار داشت ، کمونیسم را در ایران «مزدکیسم» بگویند.
روزبه در فروردین ۱۳۲۶ توسط رکن دوم ستاد ارتش دستگیر شد اما درست یک ماه پس از دستگیری در روز ملاقات عمومی زندانیان دژبان مرکز، به کمک تنی چند از خائنین دیگر از زندان گریخت.
او در فروردین ۱۳۲۷ مجدداً دستگیر شد و دادستانی ارتش برای وی تقاضای اعدام نمود و در نهایت روزبه به ۱۵ سال زندان محکوم شد. او در آذر ماه ۱۳۲۹ به همراه نه تن دیگر از رهبران حزب توده (از جمله کیانوری، مرتضی یزدی، جودت، نوشین و قاسمی) که قبلاً همگی در دادگاه نظامی محاکمه شده بودند، به یاری افراد بیرون از زندان، از زندان قصر فرار کردند.
در تابستان ۱۳۳۶، با کمک رفیقش خائن توده ای دیگری به نام «علی متقی» ، در یک درگیری مسلحانه و هنگام فرار هدف گلوله قرار گرفت و بازداشت شدو سرانجام در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۳۷ تیرباران شد.
خسرو روزبه در بازجویی‌ها به قتل محمد مسعود روزنامه‌نگاری که در روزنامه «مرد امروز» براي سر قوام‌السلطنه جايزه تعيين كرده بود و هم‌چنین قتل چهار تن از اعضای حزب توده که به‌خاطر خیانت به حزب و فروش اطلاعات به پلیس پس از کودتای ۲۸ مرداد مورد ظن قرار داشتند، اعتراف کرده‌است. از این چهار نفر، نام حسام لنکرانی، فرزند یک روحانی شناخته شده در آذربایجان به چشم می‌خورد. همچنین اعتراف می‌کند که معتقد بوده ترور یک روزنامه‌نگار شناخته‌شده و ضدّ دربار مانند محمد مسعود، کشور را به وضعیت دوقطبی رسانده و حزب توده را افراطی‌تر و رادیکال‌تر خواهد کرد.بکارگیری این ترفند را امروزه بسیاری از خائنین و شورشیان۵۷، اعتراف می کنند که برای رسیدن به هدفشان ، شهید سازی می کرده اند.
خسرو روزبه که از مزدوران سرخ کارآمد شوروی بود و مورد ستایش آنها، درجه خیانتش به ایران به حدی رسید که بریتانیا را هم ذوق مرگ کرده بود و سفارت انگلستان لقب «Red Pimpernel رازیانه سرخ»، به او دادند.
( رازیانه سرخ، لقب قهرمان افسانه‌ای و خیالی دوران سرکوب پس از انقلاب فرانسه بود)


به لطف انگلیس و روسیه ، از این رازیانه های سرخ و تازیانه های سیاه کم نداشته ایم
که برای نابودی ایران به این نتیجه رسیده بودند که
 به قول حسین فاطمی: اين ملك يك انقلاب مي‌خواهد و بس / خونريزي بي‌حساب مي‌خواهد و بس / امروز دگر درخت آزادي ما/ از خون من و تو آب مي‌خواهد و بس
احمد شاملو چپ مغز دیگر هم در ستایش خسرو روزبه ، شعری را به او تقدیم می کند، که مدتی بعد پشیمان می شود! و پشیمانی خود را در یاداشت آخر کتابش می نویسد.شاید شاملو هم فهمد که این آش بیش از حد سرخ است.

 شاملو در يادداشتي كه در آخر كتاب ضميمه شعر «خطابه تدفين» كرده بود، نوشت«مناسبت اين شعر" اعدام خسرو روزبه" براي هميشه منتفي است. «بشر اوليه‌»‌اي كه تنها براي ايجاد بهره‌برداري سياسي حاضر شود در مقام جلادي فاقداحساس، دست به قتل نفس موجودي حتي بي‌ارج‌تر از خود (منظور شاملو «محمد مسعود» است) بيالايد تنها يك جنايتكار است و بس. تاييد او، به هر دليل كه باشد، تاييد همه جلادان تاريخ است. متاسفانه بسيار دير به اقارير اين شخص دست يافتم.»

Tuesday, 1 August 2017

چهارم و پنجم مرداد

سالروز در گذشت دو خدمتگزار بزرگ ایران در روزهای چهارم و پنجم امرداد ماه




شاهنشاه آریامهر در آخرین هفته‌های حیات، در بستر بیماری و در شرایطی غم‌انگیز و در اوج تلاش مبارزه با بیماری هولناک خود، با مزاجی رنجور، ولی با عظمت روحی ستایش‌آمیز در ساعات متناوب، سخنانی ایراد و رهنمون‌هایی فرمودند که مجموعه این تقریرات به صورت پیام زیر تدوین می‌گردد؛ باشد که این نوشته، ترجمان مکنونات درونی و گواه ایران‌پرستی ابر مرد تاریخ شاهنشاهی ایران که افتخار همسری او را داشته‌ام بر صحیفه روزگار نقش بندد: (شهبانو فرح پهلوی)





در این هنگام که دور از خاک وطنم در چنگال این بیماری جانکاه آخرین روزهای زندگی خود را سپری می‌کنم، به عنوان پادشاه ایران زمین این پیام را به ملتم که در شوم ترین دوران تاریخی وطنش روزگار تیره‌ای را می‌گذراند می‌فرستم. همانند هر مسلمان معتقدی که در آستانه مرگ از وجدان پاک و صفای کامل روح برخوردار است خداوند بزرگ را به شهادت می‌طلبم، از آن وقت که صرفا به خاطر جلوگیری از خونریزی هموطنانم ناچار خاک ایران را ترک کردم آنی از فکر سیه روزی تدریجی ملتم، و مخصوصا اندوه رقت بار شهادت وطن پرستان با نام و گمنامی که سینه‌های فراخ خود را در مقابل جوخه‌های آتش جلادان قرار داده‌اند فارغ نبوده و با تار و پود وجودم این رنجهای روز افزون را احساس کردم و در این رهگذر از تقدیر خود رضایت دارم، که در این دوران آوارگی ضربات تازیانه سرنوشت، این رنج ملی را بر روح و جسم رنجور من نیز کوفته‌است... شگفت اتفاقیست، در همان لحظاتی که قلب من از حرکت می‌ایستد، قلوب افسران دلاور ارتش من نیز که در تکاپوی نجات وطن بوده‌اند، پیاپی آماج گلوله‌های دشمنان ایران قرار می‌گیرند، من این تقارن را به پیوند معنوی ناگسستنی که بین خودم و این ارتش که ناجوانمردانه در بستر یک دسیسه ضد ملی و میهنی قرار گرفت، وجود دارد، تعبیر می‌کنم. و برای اینکه چنین پیوندی جاودان ماند، توصیه می‌کنم که بعد از نجات کشورم، کالبدم در گورستان این شهیدان جانباخته وطن، مدفون گردد... من در این دقایق واپسین شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را که به آن عشق می‌ورزم، در برابر تلخی زهراگین مرض جانسوز قرار داده‌ام. خاطره شالیزارهای کرانه‌های دریای خزر، و مرغزارهای دیلم، خاطره قله‌های پربرف سبلان و سهند آذربایجان، خاطره کوهستانهای سبز و خرم زاگرس کردستان، و هامونهای عریان بلوچستان، خاطره اروندرود خوزستان و هیرمند سیستان، خاطره دشت ارژن فارس، خاطره حاشیه‌های کویر سوزان خراسان و کرمان، خاطره شهرکها و دهستانهای ساحلی خلیج فارس، خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکار و بطور کلی با اندیشه همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن، چشم از جهان... فرو می‌بندم.
به یاد داشته باشیم که صفحات تاریخ وطن ما، فراز و نشیب‌های فراوانی را در خود حفظ کرده‌است؛ ولی همچنان که حمله اسکندر، هجوم مغول، فتنه افغان و اشغال متعدد بیگانگان، قادر نشدند مشعل فرهنگ و تمدن باستانی ایران را خاموش کنند؛ مطمئن هستم شعله‌های فروزان این تمدن و فرهنگ در پرتو انوار خیره کننده خود بر این سیاهی اندوهبار چیره خواهد شد، و یک رستاخیز ملی افتخارات نسل حاضر را در تاریخ درخشان ایران ثبت خواهد کرد.
من سرنوشت کشور را به قانون اساسی می‌سپارم. این قانون اساسی ودیعه گرانبهایی است که انقلاب مشروطیت به ملت ایران ارزانی داشته‌است، و به همین جهت صیانت و احترام به اصول آن که بنیان تمامیت ارضی و استقلال میهن ماست و همچنین شالوده حاکمیت ملی، متکی بر قومیت تاریخی و مبانی اعتقادات مذهبی مردم این سرزمین بر اساس آن استوار است، بر همه آحاد کشور از واجبات ملی است و پاسداری از آن را به پسرم تاکید می‌کنم.
امیدوارم او که اینک در عنفوان جوانی است و جوهر وجودش مانند هر جوان ایرانی دیگر سرشار از غرور ملی است، با درک حقایق این تجربه تلخ تاریخی که ملت ایران به بهای گرانی اندوخته‌است، پند زمانه را بیاموزد و فقط به اتکای احدیت متعال و پشتیبانی نیروی مردم و همگامی با آن، پرچم مقدس سه رنگ ایران زمین را در اهتزاز و سرافراز نگه دارد.
ولیعهد جوان را به ایزد توانا و ملت بزرگ ایران می‌سپارم.
این آخرین اراده من است.
محمد رضا پهلوی




پاینده ایران، برافراشته پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران. جاوید خاندان ایران ساز پهلوی

Sunday, 16 July 2017

اسلام ویرانگر

آنچه اسلام به ایران داد نوشتاری از صادق هدایت 



ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی و مرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند.برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.... ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفیکه دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ِورد و اَفسون میخوانند.... , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دَخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اَش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند.این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند.سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند....اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد وخود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد. همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد.مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زوزچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا س گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند.


Thursday, 15 June 2017

آتش به اختیار




همانند دوره های گذشته ، از کلاه شعبده آیت الله علی اُف، خرگوش رنگ شده ای در آمد.
شعبده بنفش با همراهی ارکستر مرگ!
گروهی, سازِ بد و بدتر نواختند
و دسته ای شیپور بازگشت به آرمانهای عمام را.
در این میان، ساز نیو پوزیسیون هم، همراه ارکستر مرگ شد!! 
که می گفتند: 
ساز هایمان را با ارکستر مرگ کوک کرده ایم ولی ترانه ۸۸ را می خوانیم !

در هر حال و با هر ساز و آوازی ، شعبده انجام شد 
و خرگوش حقوق دان از کلاه افسری بیرون آمد و باز کلاهی کهنه را بر سر ملت گذاشت!

 امروز پس از شعبده سیاه جادوگر بدگمان
فرمان «آتش به اختیار» می دهد .
آتش به اختیار دستور جدید نیست ؛ 
سالهاست که فرمان آتش به اختیار داده شده است؛ آتش به اختیار فرمان عمام و آرمان عمام است
سالهاست که آرمانهای عمام اینگونه رای می آورد.
 آرمان های سفیر مرگ!

آرمانِ رهبر سیاه اندیشی که در مدت حاکمیتش هزاران انسان را به کام مرگ کشید 
و پس از مرگش ، ادامه این قتل عام را وصیت نمود. 
توصیه به آتشِ اختیاری!
وصیت معروف به «بند میم» یا همان فرمان «آتش به اختیار»


"ب" مثه بند
                  "میم" مثه مرگ



💢💢💢

بند "م"   وصیتنامه روح الله خمینی:

(که گروه های خودسر! برای ترور و قتل های زنجیره ای به آن استناد می کنند)

 اكنون‌ وصيت‌ من‌ به‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ در حال‌ و آينده‌ و رئيس‌جمهور و رؤساي‌ جمهور مابعد و به‌ شوراي‌ نگهبان‌ و شوراي‌ قضايي‌ و دولت‌ در هر زمان‌، آن‌ است‌ كه‌ نگذارند اين‌ دستگاههاي‌ خبري‌ و مطبوعات‌ و مجله‌ها از اسلام‌ و مصالح‌ كشور منحرف‌ شوند. و بايد همه‌ بدانيم‌ كه‌ آزادي‌ به‌ شكل‌ غربي‌ آن‌، كه‌ موجب‌ تباهي‌ جوانان‌ و دختران‌ و پسران‌ مي‌شود، از نظر اسلام‌ و عقل‌ محكوم‌ است‌. و تبليغات‌ و مقالات‌ و سخنرانيها و كتب‌ و مجلات‌ برخلاف‌ اسلام‌ و عفت‌ عمومي‌ و مصالح‌ كشور حرام‌ است‌. و بر همة‌ ما و همة‌ مسلمانان‌ جلوگيري‌ از آنها واجب‌ است‌. و از آزاديهاي‌ مخرب‌ بايد جلوگيري‌ شود. و از آنچه‌ در نظر شرع‌ حرام‌ و آنچه‌ برخلاف‌ مسير ملت‌ و كشور اسلامي‌ و مخالف‌ با حيثيت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ است‌ به‌ طور قاطع‌ اگر جلوگيري‌ نشود، همه‌ مسئول‌ مي‌باشند.
و مردم‌ و جوانان‌ حزب‌اللهي‌ اگر برخورد به‌ يكي‌ از امور مذكور نمودند به‌ دستگاههاي‌ مربوطه‌ رجوع‌ كنند و 
اگر آنان‌ كوتاهي‌ نمودند،خودشان‌ مكلف‌ به‌ جلوگيري‌ هستند.
خداوند تعالي‌ مددكار همه‌ باشد.
نامه دوم روح‌الله خمینی در مورد اعدام زندانیان سیاسی (تابستان ۱۳۶۷)



Monday, 12 June 2017

خلیج هـــــــمیشگی فــــــارس

 می دانید راز آرامش قربانیان داعش هنگام کشته شدن چیست؟
جانیان داعشی بارها قربانیان را تا دم مرگ می برند و پس از تلاش یا زاری و التماس قربانی، 
آنها را مورد بخشش قرار داده و به زندان باز می گردانند. 
پس از چند بار تکرار این اعدام مصنوعی، قربانیان به آن عادت می کنند و بی تفاوت می شوند؛ 
بار آخر در آرامش و بدون تلاش جان می دهند!




ماموریت امروز تیلرسون وزیر خارجه آمریکا 🔯
دارند گوشمان را عادت می دهند!
یک بار گوگل
بار دیگر یک رسانه
یک بار با اشتباه لپی دوستی!!!
یک روز شرکت هواپیمایی ملخ ایر عمانی!
 و حالا وزیر خارجه آمریکا ...
وقتی گوشمان عادت کرد و بی تلاش و بی غیرت شدیم، آنروز روز مرگمان فرا رسیده است!
هم میهن برای زنده ماندن سکوت نکن
 *با تمام توان فریاد بزن خلیج هـــــــمیشگی فــــــارس*

Wednesday, 24 May 2017

فاشیسم مذهبی


اصول فاشیسم

اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آن‌ها را در دانشنامۀ ایتالیا در سال ۱۹۳۲ میلادی ابراز داشته بود عبارت‌اند از:
  • ۱) عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
  • ۲) مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی
  • ۳) مخالفت با لیبرالیسم
  • ۴) تبعیّت زندگی همهٔ گروه‌ها از دولت (تمامیّت‌خواه بودن)
  • ۵) تقدّس پیشوا تا سرحدِّ امکان
  • ۶) مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)
  • ۷) اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی
  • ۸) تبلیغ روح رزم‌جویی
  • ۹) نظام تک‌حزبی

Thursday, 18 May 2017

نه جلاد نه شياد


اصفهان
 ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
✊️ شعار «مرگ بر نيروى انتظامى»
✊️ «مرگ بر ديكتاتور»

Thursday, 4 May 2017

ابومسلم خراسانی


ایرانیان ۱۴۰۰ سال است که در حال مبارزه با دین و فرهنگ تازیان هستند . این نبرد پس از قادسیه از بهزادان پسر ونداد (ابومسلم خراسانی) و بابک شروع شد و همچنان ادامه دارد.
جنگ قادسیه هنوز پایان نپذیرفته است.
اسلامیست و کمونیست در ایران من جایی ندارد. این دو ایدئولوژی در فرهنگ ایران پذیرفته نخواهد شد.




داستانی از برخورد سردار ایرانی با درخواست کمونیستی امت اسلامی !

روزی ابومسلم خراسانی با سپاه خویش از کنار روستای بسیار سبز و زیبا می گذشت جمعی از مردم آن روستا تقاضای دیدار با او را داشتند یکی از آنها را اجازه دادند تا نزد سردار ایرانی بیاید او گفت ما مردان روستا از شما می خواهیم ثروت روستا را بین ما تقسیم کنید و ادامه داد باغ بزرگی در کنار روستا است که اگر تقسیم اش کنید هر کدام از ما صاحب باغ کوچکی می شویم و همیشه دعاگوی شما خواهیم بود . سردار پرسید اگر صاحب باغ هستید پس چرا به پیش من آمده اید ؟! بروید و بین خویش تقسیم اش کنید .
مرد گفت : در حال حاضر باغ از آن ما نیست اما ما آن را سبز کردیم ابومسلم متعجب شد و پرسید : داستان این باغ چیست از آغازش برایم بگویید.
آن مرد گفت مردم روستای ما 15 سال پیش تنها چند باغ کوچک داشتند تا اینکه مرد مسافری شبی در روستای ما میهمان شد و فردای آن ، مسافر بخشی از زمینهای اطراف روستا را از مردم روستا خرید و بخشی از مردان و زنان روستا را به کار گرفت تا باغ سبز شد . سردار پرسید در این مدت مزد کارگر و سهم زحمت مردم روستا را پرداخته است و روستایی گفت آری پرداخته اما ریشه او از روستای ما نیست و مردم روستا می گویند چرا او دارایی بیشتری نسبت به ما دارد؟ و باغی مصفا در اختیار داشته باشد و ما نداشته باشیم ؟!
سردار گفت شما دستمزد خویش را گرفته اید و او هم برای آبادی روستای شما زحمت کشیده است پس چطور امروز این قدر پر ادعا و نالان شده اید روستایی گفت دانشمند پرهیزگاری چند روزی است میهمان ما شده او گفت درست نیست که کسی بیشتر و فزون تر از دیگری داشته باشد و اینکه آن مرد باغدار هم از زحمت شما روستاییان باغدار شده و باید بین شما تقسیم اش کند .
ابومسلم پرسید این مردک عالم این چند روزی که میهمان روستا بوده پولی هم به شما پرداخته روستایی گفت ما با کمال مهربانی از او پذیرایی کرده ایم و به او پول هم داده ایم چون حرفهایش دلنشین است .
سردار دستور داد آن شیاد عالم را بیاورند و در مقابل چشم مردم روستا به فلک بستن اش .
شیاد به زاری و التماس افتاده و از بابت نیرنگ و دسیسه خویش طلب بخشش و عفو می نمود . آنقدر او را فلک نمودند که از پاهایش خون می چکید سوار بر خرش کرده و از روستا دورش نمودند .

مردم روستا بر خود می لرزیدند ابومسلم رو به آنها کرده و گفت : شما مردم بیچاره ایی هستید ! کسی که ثروتش را به پای روستای شما ریخته برایتان کار و زندگی به وجود آورده را پست جلوه می دهید و می گویید در داشته های او سهیم هستید و کسی را که در پی شیادی به اینجا آمده و از دسترنج شما شکم خویش را سیر می کند عزیز می دارید چون از مال دیگری به شما می بخشد ! هر کس با ثروتش جایی را آباد کند و با اینکار زندگی خویش و دیگران را پر روزی کند گرامی است و باید پاس اش داشت .

Monday, 1 May 2017

پدر نوین!!




خوش تیپ و شجاع وحکیم بودنش را به عنوان جُک میشه بهش خندید ولی لقب "پدر ایران نوین" را به چنین موجود کثیفی دادن ، یک ایران گریه دارد.

Saturday, 29 April 2017

تروریست زن






خانم مهرانگیز کار با انقلابش، نه تنها غرور ملی را از کف داد بلکه شعارمورد علاقه اش(مرگ بر آمریکا) را هم ازش دزدیدند. حالا رفته آمریکا داره دنبال گمشده هاش می گرده!

Sunday, 16 April 2017

گفتگوی حسین دهباشی با محمد نوری زاد

گفتگوی حسین دهباشی با محمد نوری زاد را دیدم و دو نکته در آن برایم سوال شد



۱– جناب نوری زاد

این که شما به اشتباهات خود پی برده اید خوب است، اینکه سر نترسی دارید و بعضی از حرفهای دل مردم را می زنید خوب است، اینکه خودتان را تنبیه کرده اید، اینکه تاوان گذشته خود را می دهید...
ولی اینها درمان زخمهای من نمی شود. چنگی که به صورت ایران انداختید تنها با پشیمانی شما و خودزنی شما، التیام نمی یابد.
انتظار داشتم در صحبت های خود به این بپردازید که در زمان تلاش احساساتی شما برای آبادی مناطق محروم و مردم حاشیه ها، آیا به این نتیجه رسیدید که گرچه می شود یک شبه مملکتی را ویران کرد ولی آباد کردنش زمان و نیرو زیادی می برد؟
آیا به این نتیجه نرسیدید که بهانه های سرخ و سیاهِ شما به خدمات پنجاه ساله پهلوی، بی اساس و نابخردانه بود و هست؟

در حکومت گذشته اگر روستایی هنوز لوله کشی آب نداشت و یا هنوز از خدمات اجتماعی مناسبی بهره مند نشده بود، هنگامی که خودتان درخت می کاشتید و روحانیون یا مردم خرافاتی سنگ جلو پای شما می انداختند، به این نتیجه نرسیدید که تبدیل سرزمینی ویران و از هم پاشیده به ایران آباد سال ۵۷، تنها در مدت پنجاه سال و آن هم در آن دوره زمانی، معجزه ای بود تکرار ناشدنی ؟

«نبود خطوط آب و برق و وجود فقر در بعضی از مناطق دورافتاده ایران یا حلبی آباد ها در قبل از انقلاب هنوز تمسک دست خائنین سرخ و سیاه است برای زیر سوال بردن خدمات ایران سازان پهلوی . بدون توجه به این که در آن شرایط زمانی و مکانی و فرهنگی و فقط در مدت پنجاه سال و تبدیل مملکت از هم پاشیده و مفلوک قجر زده به ایرانی سرافراز، همان مقدار که شده بود کاری بود کارستان در اندازه معجزه!»

۲– سخنی هم دارم با حسین دهباشی

فرض می کنیم عکس دختر فاحشه در میان زوار عراقی در شهر مشهد و ادعای محمد نوری زاد، دروغ است و اشتباه !
ولی پیشنهاد می کنم شما به عنوان یک تاریخ پژوه!، سفری تشریف ببرید به مشهد و وضعیت فحشا را خودتان ملاحظه بفرمایید.
نه برای اثبات درستی حرف نوری زاد، بلکه شاید با مواجه با واقعیت جامعه ایران و لمس فلاکت مردم از نزدیک به غیرتتان و شرفتان بر بخورد. البته اگر عشق شما به حزب الله! ، شرف و غیرتی برایتان گذاشته باشد.




گفتگوی جنجالی حسین دهباشی با محمد نوری زاد



Sunday, 5 March 2017

توپ مرواری

داستان توپ مرواری/ از حاجت‌طلبی زنان نازا تا بست‌نشینی مجرمان

علیرضا عالم‌نژاد، راهنما و پژوهشگر تهران در مورد این توپ جنگی که به توپ مروارید یا توپ مرواری معروف است، می‌گوید: «توپ مروارید برخلاف باورهای مردم دوران قاجار نه جزو فتوحات نادرشاه افشار بود و نه اینکه به قدرت خدا از شیراز راه افتاده و در میدان ارک مستقر ‌شد و نه شاه‌عباس آن را از پرتغالی‌ها به غنیمت گرفت. این توپ در سال ۱۲۳۳ هجری قمری به دستور فتحعلیشاه قاجار در اصفهان توسط استاد اسماعیل ریخته‌گر اصفهانی ساخته شد و اشعاری نیز در مدح فتحعلیشاه روی توپ مورد نظر به طور برجسته حکاکی شد. دلیل اینکه چرا فتحعلیشاه دستور ساخت این توپ تزیینی را داد مشخص نیست و در هیچ کتاب یا خاطره ای از بزرگان به آن عصر اشاره نشده است. فتحعلیشاه کارهای عجیب و غریب زیادی انجام داده که این هم یکی از همین موارد است.» او وجه تسمیه این توپ جنگی را در این می‌داند که روی توپ چند رشته مروارید البته نه مرواریدهای اصل بلکه به شکل و شمایل مروارید به دهانه توپ آویزان شده است.

عالم‌نژاد در مورد خرافات و باورهای خاصی که تهرانیان قدیم نسبت به این توپ داشتند، می‌گوید: «این توپ در فرهنگ عامه حائز اهمیت بود تا آنجا که خرافات زیادی پیرامون آن شکل گرفت و مردم برای گرفتن حاجت‌های خود به آن توسل می‌جستند. از خرافات عمده این بود که زنانی که باردار نمی‌شدند یا دخترانی که در طلب بازگشایی بختشان بودند، برای رسیدن به حاجت خود از زیر لوله توپ رد می‌شدند یا اینکه روی لوله توپ می‌نشستند. همین‌طور زمانی که نوزادان مریض می‌شدند مادرانشان کهنه‌های بچه‌هایشان را از زیر لوله برای بهبودی فرزندشان رد می‌کردند یا اینکه این کهنه‌ها را به توپ گره می‌زدند. اوج شلوغی و ازدحام مردم در میدان ارک به دور توپ مرواری شب‌های چهارشنبه‌سوری و شب بیست و هفتم ماه رمضان بود. در کل تهرانیان قدیم همیشه دنبال چنین داستان‌هایی بودند. یکی دیگر از رسومی که مربوط به توپ مرواری بود، بست‌نشینی مجرمان یا خانواده‌های آن‌ها زیر چرخ آن بود بلکه شاه به آن‌ها لطف کند و مجازاتشان را کاهش دهد تا اینکه با روی کار آمدن امیرکبیر، صدراعظم شایسته ایران بساط بست‌نشینی برای همیشه برداشته شد.»
♦♦♦ 

"راستش این عرب های سوسمار خور، بد دک و پوز، بو گندو، دیگر شورش را در آوردند. تا حالا هر غلطی می کردند، دندان روی جیگر می گذاشتم" (توپ مرواری ص ۱۶).  
همه چیزشان ] یعنی عرب ها[ آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است. چرا ریختشان غمناک و موذی است وشعرشان مرثیه و آوازشان چسناله است؟" (توپ مرواری ص ۱۷).
♦♦♦

یارب عرب مباد! ودیار عرب مباد!       این مرز شوم ومردم دور از ادب مباد!
زین خلق دیو سیرت وزین خاک دیوسار سرسبز وسبز، یک نفر ویک وجب مباد
این قوم دونِ دزدِ گدا را زکردگار       جز لعنت و عذاب و بلا و غضب مباد
این پا وسر برهنه گروه پلید را          غیر از کفن بر آن تن تیره سرد مباد!
هرگز به غیر دزد و سیه روی ونابکار    بر این قبیله نام ونشان و لقب مباد!
بر دست و پا و گردن و تن این گروه را   الا که بند سلسله و تیغ و تب مباد
هرگز به غیر خون پلید عرب روان       از دجله و فرات به شط العرب مباد! 
وانکو به امر اجنبیان شد امیرشان         جز بَعد مرگ، نام وی اندر خطب مباد
تنها همین عراق نه، هرجا عربکده       مصر وحجاز و تونس و نجد وحلب مباد!

 "سید محمود فرخ خراسانی" 


دانلود کتاب توپ مرواری



اگر باورتان نمی شود بروید از آنهایی که دو سه خشتک از من و شما بیشتر جر داده اند بپرسید. گیرم که دوره برو بروی توپ مرواری را ندیده باشند. حتمن از پیرو پاتالهای خودشان شنیده اند. این دیگر چیزی نیست که من بخواهم از تو لنگم در بیاورد. عالم و آدم می دانند که در زمان شاه شهید، توپ مرواری، توی میدان ارگ، شق ورق روی قنداقه اش سوار بود. بر و بر نگاه می کرد. بالای سرش دهل و نقاره می زدند. هر سال شب چهار شنبه سوری دورش غلغله شام می شد. تا چشم کار می کرد مخدرات یائسه ، بیوه های نروک ورچروکیده، دختهای تازه شاش کف کرده، ترشیده های حشری یا نابالغ های دم بخت، از دور و نزدیک هجوم می آوردند و دور این توپ طواف می کردند. بطوریکه جا نبود سوزن بیندازی. آن وقت آن هایی که بختشان یاری می کرد، سوار لوله توپ میشدند و یا از زیرش در می رفتند یا این که دخیلی به قنداقه و چرخش می بستند. یا اقلن یک جای تنشان را به آن می مالیدند. بخورد نداشت که تا سال دیگر به مرادشان می رسیدند.زنهای ناامید، امیدوار می شدند. ترشیده ها ترگل و ورگل می شدند. خانه بابا مانده ها به خانه شوهرمی رفتند. زنهای نروک، دو سه تا بچچه دوقلو از سروکولشان بالا می رفت و بچچه هایشان هی بهانه می گرفتند که: ننه جون من نون می خوام. قراول نگهبان توپ هم تا سال دیگر نانش توی روغن بود. دو تا چشم داشت دوتای دیگر هم قرض می کرد و توپ را می پایید که مبادا خاله شلخته ها بلندش بکنند و تا دنیا دنیاست آن را وسیله بخت گشایی خودشان قرار دهند.

پروین دختر ساسان


این داستان به خوبی توانسته که پرده از چهره کریه اعراب بردارد و قباحتها و پستی های انان را به نمایش بگذارد . خیانتهای اعراب در ایران با نام دین و مذهب , از نظر هدایت با اب زمزم هم پاک نخواهد شد .هدایت در این اثر و کتاب توپ مرواری اشارات فراوان به جنایات اعراب در ایران میکند و سیه روزی و بد بختی ایران زمین را ناشی از زور شمشیر و چپاول انها میداند .

پروین دختر ساسان نگارش آذر ۱۳۰۷ اتمام ۱۳۰۹ نمایشنامه‌ای در سه پرده از صادق هدایت است. مکان و زمان وقوع آن در ری و سدهٔ اول قمری است در پردهٔ اول اعراب تقریباً تمامی شهرهای ایران  را تسخیر کرده و اینک به پشت دروازه‌های ری رسیده‌اند. از نبردهای قبل و سرنوشت دهشت بار نواحی اشغال شده زیاد صحبت می‌شود. پایان پردهٔ اول به شکل یک ملودرام است و دو عاشق پروین و پرویز را در کنار یکدیگر نشان می دهد. پرویز که از افسران پادگان شهر است خداحافظی می‌کند و به قرارگاهش در سنگرهای دفاعی باز می‌گردد.
در پردهٔ دوم پدر پروین دچار بیماری مهلکی است که علت آن معلوم نیست و پس از آنکه چهار سرباز وارد خانه می‌شوند و نوکر را می‌کشند و پروین را با خود می‌برند، جان می‌سپرد.
در پرده سوم فرمانده لشکر اعراب تازی به پروین اطلاع می‌دهد که نامزدش در جنگ کشته شده‌است. سپس قصد دست درازی به او می‌کند. پروین خنجر او را می‌کشد و خود را به هلاکت می‌رساند.

در این نمایشنامه ما با چندین  موضوع و  شخصیت های مهم روبرو هستیم. از یک طرف قوم خونخوار,  وحشی و سوسمارخور عرب به تصویر کشیده میشوند و از طرفی  موقعیت  و تمدن  ایران قبل از  اسلام  که همچون بهشتی  بی پایان بوده است  در  جلو چشمان ما قرار می گیرند . صادق هدایت  خود عاشق  ایران باستان و  فرهنگ و تمدن  ان بوده است .


دانلود کتاب پروین دختر ساسان  نوشته صادق هدایت        دانلود کتاب



Tuesday, 21 February 2017

اشک های یک میهن پرست




ایران
سال 1308 خورشیدی
پسین یکی از روزهای بسیار سرد زمستان
مانند هر روز، برای رضاشاه داستانهای شاهنامه
از سوی «مراد اورنگ» بازگو میشود:
ــ شبی که قرار بود «روشنک» دختر «داریوش سوم»
از سپاهان به سرزمین پارس نزد اسکندر برود،
اسکندر اصرار داشت که مردم، پیش از حرکت او چراغانی کنند
در حالی که مردم اصفهان مانند همه شهرها لباس ماتم بر تن داشتند
و عزای ملی اعلام کرده بودند.
مردم ایران، کشور و شاه و اینک شاهدخت را نیز از دست میدادند
و فردوسی طی یک شعر، این چشم انداز را نمودار کرده
ببستند آذین به شهر اندرون
لبان پر ز خنده، دلان پر ز خون
رضاخان بی اختیار شروع به گریستن کرد
و ده دقیقه اشک میریخت.
تا آن زمان کسی گریه او را ندیده بود .

                                                                                                        دکتر باستانی پاریزی: کتاب «شاهنامه آخرش خوش است»

⚜⚜⚜

Saturday, 18 February 2017

خوزستان قلب ایران

از همگان دعوت می شود، روز دوشنبه دوم اسفندماه، در میدان های ونک، صادقیه و فردوسی تهران، در برابر استانداری های دیگر شهرها، گردهم آمده و با تجمع اعتراضی به دور از خشونت، مسئولین بی تدبیر حکومت جمهوری اسلامی را به رسیدگی فوری به شرایط دهشتناک کنونی در خوزستان وادار کنیم. در نبود حکومتی مسئول و مردمی، می بایست صدای هم میهنان ستمدیده خوزستان باشیم.

برای نجات خوزستان بشتابیم


 از همگان دعوت می شود، روز دوشنبه دوم اسفندماه، در میدان های ونک، صادقیه و فردوسی تهران، در برابر استانداری های دیگر شهرها، گردهم آمده و با تجمع اعتراضی به دور از خشونت، مسئولین بی تدبیر حکومت جمهوری اسلامی را به رسیدگی فوری به شرایط دهشتناک کنونی در خوزستان وادار کنیم. در نبود حکومتی مسئول و مردمی، می بایست صدای هم میهنان ستمدیده خوزستان باشیم.



نتیجه تصویری برای هم میهنان خوزستانی ما با قطع آب و برق



«… دیگر هر روز تنگ غروب در شهر ما، اهواز، لب شط، پای نخل ها، صفا ندارد، چراکه دیگر کسی در قایق ها نغمه خوش لب کارون را برایمان نمی خواند… » روزگاری نه چندان دور در بستر تالاب شادگان که از آن به عنوان بزرگترین تالاب جهان یاد می شد، گونه های گوناگون و نایاب آبزی و پرندگان زندگی می کردند، و فرصت های شغلی بسیار برای مردم موجود بود. در حالی که به سبب ناکارآمدی حاکمان اختلاس سالار و تمامیت خواه جمهوری اسلامی، منابع آبی و تالاب های خوزستان رو به نابودی رفته است. جنایت جمهوری اسلامی بر علیه محیط زیست خوزستان که این بهشت تمدن را به جهنمی غیرقابل زیست تبدیل کرده، نابخشودنی است. در نهایت تاسف شاهد آن هستیم که تنفس هوای پاک از هم میهنان خوزستانی سلب شده، منابع آبی خشکیده و شبکه های برق قطع شده است. این در حالی است که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جلوی تجمع اعتراضی مردم را در شهرهای دیگر گرفته و به جای تدبیر برای برون رفت از این بحران خانمانسوز، بودجه کشور را هزینه ایجاد رعب و وحشت در بین شهروندان ایرانی می کنند. فراموش نمی کنیم که در طول جنگ خانمانسوز هشت ساله، دلاور زنان و مردان حماسه آفرین خوزستان، در عشق به وطن و برای حفظ وجب به وجب این مرز و بوم در شوش، شلمچه، بستان، هویزه، دزفول، سوسنگرد، اهواز، شادگان، اندیمشک و خرمشهر جان باختند و دست متجاوز بیگانگان ارتش صدام حسین را از کشورمان کوتاه کردند. اکنون که هم میهنان خوزستانی ما با قطع آب و برق حداقل های زندگی از آنها سلب شده است. 
از همگان دعوت می شود، روز دوشنبه دوم اسفندماه، در میدان های ونک، صادقیه و فردوسی تهران، در برابر استانداری های دیگر شهرها، گردهم آمده و با تجمع اعتراضی به دور از خشونت، مسئولین بی تدبیر حکومت جمهوری اسلامی را به رسیدگی فوری به شرایط دهشتناک کنونی در خوزستان وادار کنیم. در نبود حکومتی مسئول و مردمی، می بایست صدای هم میهنان ستمدیده خوزستان باشیم. 
پاینده ایران، رضا پهلوی

Sunday, 5 February 2017

صبری حسن پور؛ وضعیت نامناسب قلبی و محرومیت از جراحی در بیمارستان

 مصاحبه جناب صبری حسن پور با کورش معصومی فر

https://www.youtube.com/watch?v=iOKbrW3TyWc

گفتگو صبری حسن پور با کورش معصومی فر 

صبری حسن پور؛ وضعیت نامناسب قلبی و محرومیت از جراحی در بیمارستان

خبرگزاری هرانا – صبری حسن پور زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین به دلیل «عدم پرداخت هزینه بیمارستان توسط زندان»، علیرغم انتقال به بیمارستان جهت جراحی قلب، از این جراحی محروم ماند و به زندان باز گردانده شد. وضعیت قلبی این زندانی نامناسب گزارش می شود.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، صبری حسن‌پور سخنگوی یک سازمان سیاسی و مجری سابق کانال ماهواره ای سیمای رهایی، هفته گذشته برای جراحی قلب به بیمارستان طالقانی تهران اعزام شده بود، به دلیل اینکه از طرف زندان گفته بودند هزینه بیمارستان به عهده خودش است به زندان باز گردانده شد. بیماری قلبی وی بسیار جدی و در شرایط بد جسمی به سر می برد.

شایان ذکر است پیش از این، آقای حسن‌پور مورخ ۲۵ آبان‌ماه ۹۵، درپی حمله قلبی به بهداری این زندان منتقل شده بود.

 هرانا اخیرا گزارش کرده بود، روز ۲۳ آبان، دادگاه رسیدگی به اتهامات صبری حسن‌پور در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران «همراه با توهین و تهدید»، بدون نتیجه برگزار شد.
یک منبع نزدیک به این زندانی سیاسی در مورد نحوه برگزاری دادگاه به این خبرگزاری گفته بود: “آقای حسن‌پور که از آسم و بیماری قلبی رنج می‌برد، به دلیل توهین‌های بی وقفه و بد رفتاری آقای صلواتی حالش بد شده، جلسه دادگاه را ترک کرده و دادگاه بدون نتیجه مانده است.”
لازم به یادآوری است، فروردین ماه سال جاری رسانه های داخلی از بازداشت صبری حسن پور خبر دادند، در حالی که بعضی از نزدیکان آقای حسن پور مدعی «ربوده شدن وی از کشور ترکیه هنگام دیدار با خانواده و انتقال به ایران» شدند، رسانه های مورد اشاره گفتند این فعال سیاسی برای دیدار با خانواده خود به ایران عزیمت کرده بود و در مدت حضور در کشور به شهرهای تهران، اهواز، اصفهان و کرج سفر کرده است.
نهایتا پس از چندین ماه بی خبری از سرنوشت این فعال سیاسی دستگیر شده، با انتقال او به سالن ۱۰ بند ۸ زندان اوین در شهریور ماه بی خبری از وضعیت او پایان یافت.


گفتگو صبری حسن پور با کورش معصومی فر 

Thursday, 2 February 2017

آشنايي با استاد عبدالمجيد ارفعي



آشنايي با استاد عبدالمجيد ارفعي اوزي اولين ايراني متخصص زبان اكدي و ايلامي

 

 

چند سالي پيش در صفحه ي نسل پوياي نشریه عصر اوز ستوني داشتم با نام « با فرهيختگان شهرمان» كه در آن به معرفي اوزيهاي فرهيخته مي پرداختم. يكي از اين فرهيختگان دكتر عبدالمجيد ارفعي بود كه زاده ي اوز نيست ولي اوزي الاصل است و به گويش اوزي سخن مي گويد. اجداد ايشان سالها پيشتر به بندرعباس و بندرلنگه مهاجرت كرده اند و خود با آنكه كمتر به اوز آمده است علاقه فراواني به شهر آبا اجدادي خويش دارد. پس از مدتها كه شماره تلفن دكتر را در اختيار داشتم و بدينگونه با ايشان در ارتباط بودم زماني فراهم آمد و ايشان براي تحقيقات به تخت جمشيد آمده بود كه توانستم استاد را در آنجا از نزديك ملاقات كنم. در مصاحبه اي كه با وي داشتم و در عصر اوز شماره 46، مهرماه 1383، صفحه 14 چاپ شد دكتر ارفعي پيرامون واژه "اوز" و ريشه آن نظريه اي كاملا جديد و علمي ارائه داد و سپس پيرامون تخت جمشيد و گل نوشته هاي آن صحبت كرد و همانطور كه شيوه ي اساتيد بزرگ و فرهيخته است از خود كمتر سخن گفت و از من نيز خواست به جاي نوشتن از ايشان به گل نوشته ها بپردازم.

آن ملاقات سرآغاز آشنایی با استاد و مصاحبه های بعدی با ایشان گردید که سعی خواهم نمود آنها را نیز در اینجا در اختیار علاقمندان قرار دهم. در اینجا به زندگینامه استاد از سایت بنیاد ایران شناسی می پردازم :

استاد كه نزد اساتيدي همچون ابراهيم پورداود، پرويز ناتل خانلري،ذبيح الله صفا، صادق گوهرين، محمد معين و بديع الزمان فروزانفر درس آموخته هنگاميكه خواهان سفر به آمريكا و ادامه تحصيل در رشته زبان هاي ايراني مي شود به توصيه دكتر خانلري به جاي آن رشته به فراگيري زبانهاي بين النهرين قديم و ايلامي مي پردازد تا اين خلا در ايران پر شود كه با استقبال شادروان استاد پورداود مواجه مي شود.

حال بهتر است به زندگينامه استاد به نقل از پايگاه اطلاع رساني بنياد ايران شناسي بپردازيم:

خلاصه : عبدالمجيد ارفعي در شهريور ماه سال 1318 در كنار كوه "گنو" در بندر عباس بدنيا آمد. وي دوران ابتدايي تا پايان دوره متوسطه در شهرهاي بندر عباس،يزد و دبيرستان البرز تهران سپري كرد. بعد از آشنايي با فارسي باستان در كتابخانه ملي و آموختن آن زير نظر استادان مجرب ادامه تحصيل در رشته ادبيات را در مدرسه دارالفنون ادامه داد و پس پذيرفته شدن در كنكور، عاليرغم اسرار خانواده به تحصيل در رشته حقوق پا به دانشكده ادبيات زبان فارسي گذاشت و درسال 1344 به آمريكا رفت و زبانهاي آكدي و ايلامي را در دانشگاههاي آن سامان آموخت و از رساله دكتري خود به عنوان زمينه هاي جغرافياي فارس براساس گل نوشته هاي تخت جمشيد دفاع كرد و با مدرك دكتري راهي تهران شد.

گروه: علوم انساني

رشته : زبان شناسي

گرايش : زبان ايلامي و آكدي

تحصيلات رسمي و حرفه اي : عبدالمجيد ارفعي بعد از پايان دوره متوسطه در دبيرستان البرز تهران، سال هاي ۱۳۳۲ او در كتابخانه ملي با نوشته هاي پورداوود آشنا شد و استاد متيني كه معلم ادبيات او بود الفباي فارسي باستان را به ارفعي آموخت. و ارفعي در همان سال ها اين زبان پهلوي را از روي كتاب كارنامه اردشير بابكان مشكور آموخت. زبان اوستايي را نيز وي از روي گات هاي پورداوود تمرين كرد و آن را نيز آموخت. ادامه تحصيل در رشته ادبيات، در مدرسه دارالفنون دنباله تحصيل ارفعي شد و هنگامي كه كنكور داد در سه رشته حقوق، باستان شناسي و ادبيات فارسي قبول شد. وي به دانشكده ادبيات زبان فارسي رفت و وقتي او وارد دانشكده شد با زبان هاي پهلوي و اوستايي به خوبي آشنايي داشت اما پس از پايان دانشكده چشم ديگر او به علت نزديك بيني پاره شد و دوباره او يك سال در خانه ماند. سفر به آمريكا در مهرماه سال ۱۳۴۴ اتفاق افتاد. نخستين آشنايي ارفعي با استادان زبان هاي باستاني در اين سفر رخ داد و او به دانشگاه پنسيلوانيا در فيلادلفيا رفت. دو سال در اين دانشگاه به خواندن زبان آكدي مشغول شد و چون به زبان ايلامي علاقه داشت راهي دانشگاه مؤسسه شرقي شيكاگو شد. «هلك»، از مشهور ترين استادان زبان و خط ايلامي در دانشگاه شيكاگو درس مي داد و ارفعي نزد اين استاد نامي به تحصيل پرداخت. نخستين تماس هاي ارفعي با گل نوشته هاي ايلامي نيز در همين دانشگاه رخ داد. هلك در آن دوران هر شب چند تايي كتيبه خوانده شده را به ارفعي مي داد و او از روي متن ترجمه شده كتيبه ها را مي خواند. اين كار آنقدر ادامه داشت كه بعدها هلك كتيبه هاي خوانده نشده را به ارفعي مي داد تا در آماده سازي كتاب گل نوشته هاي باروي تخت جمشيد به او كمك كند. ارفعي هر شب آنها را مي خواند و صبح به استاد تحويل مي داد. تيرماه ۱۳۵۳ ارفعي از رساله دكتري خود به عنوان زمينه هاي جغرافياي فارس براساس گل نوشته هاي تخت جمشيد دفاع كرد و با مدرك دكتري راهي تهران شد. خلاصه تحصيلات رسمي دكتر ارفعي به قرار زير است: كارشناسي رشته ادبيات و زبان فارسي از دانشگاه تهران كارشناسي ارشد رشته زبانشناسي از دانشگاه شيكاگو آمريكا دكتراي تخصصي رشته زبان شناسي با گرايش اكدي و ايلامي از دانشگاه شيكاگو آمريكا

خاطرات و وقايع تحصيل : دو بار پارگي چشم عبدالمجيد ارفعي در دروان تحصيل از خاطرات وي است كه به آن اشاره دارد. اولين بار به علت پارگي چشم آخرين سال هاي تحصيل در مدرسه البرز رابه مدت يك سال از دست داد اما شادروان مجتهدي كه در آن دوران مدير مدرسه بود پذيرفت ارفعي مستمع آزاد درس بخواند و چون دكتر اجازه تحصيل را داد او درس خواند و مدرسه را به پايان برد. و بار دوم پس از پايان دانشكده ادبيات زبان فارسي چشم ديگر او به علت نزديك بيني پاره شد و دوباره او يك سال در خانه ماند.

فعاليتهاي ضمن تحصيل : از فعاليت هاي ضمن تحصيل وي ميتوان به آموختن زبانهاي فارسي باستاني پهلوي و اوستايي در دوران تحصيل در مدرسه دارالفنون اشاره كرد وي سال هاي ۱۳۳۲ در كتابخانه ملي با نوشته هاي پورداوود آشنا شد و استاد متيني كه معلم ادبيات او بود الفباي فارسي باستان را به ارفعي آموخت. كتاب كارنامه اردشير بابكان مرحوم مشكور او را با زبان پهلوي آشنا كرد و ارفعي در همان سال ها اين زبان را از روي كتاب مشكور آموخت. زبان اوستايي را نيز وي از روي گات هاي پورداوود تمرين كرد و آن را نيز آموخت بطوريكه وقتي او وارد دانشكده ادبيات زبان فارسي شد با زبان هاي پهلوي و اوستايي به خوبي آشنايي داشت. او همچنين در سالهاي تحصيل در آمريكا علاوه به آموختن زبان آكدي به آموختن زبان ايلامي كه مورد علاقه وي بود نيز پس از آن موادرت ورزيد

استادان و مربيان : از استادان وي ميتوان به استاد متيني كه معلم ادبيات او بود الفباي فارسي باستان را به ارفعي آموخت و شادروان خانلري و نيز هلك از مشهور ترين استادان زبان و خط ايلامي در دانشگاه شيكاگو اشاره داشت. نخستين تماس هاي ارفعي با گل نوشته هاي ايلامي نيز در همين دانشگاه رخ داد. هلك در آن دوران هر شب چند تايي كتيبه خوانده شده را به ارفعي مي داد و او از روي متن ترجمه شده كتيبه ها را مي خواند. اين كار آنقدر ادامه داشت كه بعدها هلك كتيبه هاي خوانده نشده را به ارفعي مي داد تا در آماده سازي كتاب گل نوشته هاي باروي تخت جمشيد به او كمك كند. ارفعي هر شب آنها را مي خواند و صبح به استاد تحويل مي داد. تيرماه ۱۳۵۳ ارفعي از رساله دكتري خود به عنوان زمينه هاي جغرافياي فارس براساس گل نوشته هاي تخت جمشيد دفاع كرد

همسر و فرزندان : عبدالمجيد ارفعي متاهل و داراي سه فرزند مي باشد.

مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : ـ همكاري با فرهنگستان ادب و هنر ايران در سال ۱۳۵۳و از اواخر دهه پنجاه ارتباط عبدالمجيد ارفعي با فرهنگستان زبان به پايان مي رسد و او نزديك به دو دهه از كار در مراكز مرتبط با حوزه كاري اش فاصله مي گيرد. تا اين كه مرحوم كازروني، رئيس سازمان ميراث فرهنگي از او دعوت به كار كرد ولي آن هم طولي نمي كشد. ـ همكاري با فرهنگستان زبان و ادب فارسي - همكاري با بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد تا اكنون. - همكاري با پايگاه پژوهشي شوش - سابقه كار در پژوهشگاه علوم انساني

مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : بعد از پايان تحصيلات و دريافت دكترا عبدالمجيد ارفعي به تهران بازگشت و مرحوم خانلري كه در آن سال ها انتظار وي را مي كشيد شرايطي به وجود آورد تا ارفعي در فرهنگستان ادب و هنر ايران مشغول به كار شد. همكاري ارفعي با فرهنگستان ۳ سال طول كشيد و در اين مدت ارفعي كتابخانه بي نظيري را در اين فرهنگستان با كتاب هايي درباره تاريخ ايران و باستان شناسي تهيه ديد. در آن زمان خانلري به خواست ارفعي دست وي را در خريد كتاب بازگذاشته بود و او موفق شد در مدت ۳ سال حدود ۴ميليون دلار كتاب خريداري كند. در اين دوران بهار، صديقيان و مزدا پور هم گاهي در سفارش كتاب ها به او كمك مي كردند و به اين ترتيب كتابخانه اي به وجود آمد كه هنوز هم در پژوهشكده علوم انساني نگهداري مي شود. در اين كتابخانه گنجينه عظيمي از مجلات، نوشته ها و مقالات كتاب هاي متعدد درباره تاريخ ايران و جهان و گل نوشته ها و خط هاي خوانده شده وجود دارد. و نيز در موقع قطع همكاري در سال 1377 وي با سازمان ميراث فرهنگي، مهندس بهشتي از ارفعي مي خواهد تالار كتيبه هاي موزه ملي را راه بيندازد. اين خواسته چندباري تكرار مي شود تا اين كه ارفعي قبول مي كند به شغل دولتي بازگردد. در آن زمان تالار كتيبه هاي موزه ملي هنوز راه اندازي نشده بود و ارفعي به كمك دو نفر ديگر حتي قفسه هاي اين تالار را نيز خودشان نصب كرد. از آن جايي كه خريد كتاب دشوار بود و اين تالار كتابي در اختيار نداشت، بهشتي دستگاه فتوكپي در اختيار ارفعي گذاشت و او نيز با مراجعه به پژوهشكده علوم انساني، كتاب هايي را كه ۲۰ سال قبل خودش سفارش داده بود گرفت و به همراه شاگردانش فتوكپي كرد. و اينكار تا سال 1382 به طول انجاميد.

جوائز و نشانها : دكتر عبدالمجيد ارفعي اولين ايراني متخصص زبان اكدي و ايلامي مي باشد.

چگونگي عرضه آثار : سال ۱۳۸۲عبدالمجيد ارفعي پس از چند سال ارتباطش را با موزه ملي قطع مي كند و به دنبال پژوهش هاي شخصي اش مي رود. از آن زمان تا امروز او در شوش و تخت جمشيد به فعاليت پرداخته است. از جمله مهم ترين فعاليت هاي ارفعي چاپ گل نوشته هاي باروي تخت جمشيد است كه همچنان آن را دنبال مي كند. اين گل نوشته ها توسط هلك خوانده شده اند اما هرگز او فرصت چاپ آن ها را پيدا نكرد. هلك تا لحظه مرگ حدود ۲۵۸۶ كتيبه را خواند كه با اين رقم بيشترين كتيبه را خوانده است. او در زمان حيات خود از ميان ۳۴۰ گل نوشته تخت جمشيد تنها ۳۳ كتيبه را براي چاپ در نشريه اي فرانسوي فرستاد و باقي آن ها هنوز به چاپ نرسيده است. ارفعي پس از آن كه موزه ملي را رها مي كند، با انجام طرحي تصميم مي گيرد كتيبه هايي را كه در دانشگاه شيكاگو نگهداري مي شود، بخواند و به همراه ۳۴۰ كتيبه خوانده شده به چاپ برساند. او در سال گذشته به آمريكا سفر مي كند و از حدود ۶۴۰ كتيبه كه متعلق به باروي تخت جمشيد است، عكسبرداري مي كند. ارفعي اكنون در حال خواندن اين كتيبه ها براي چاپ است. همچنين همكاري او با بنياد پژوهشي پارسه پاسارگاد منجر به خوانده شدن كتيبه هاي خزانه تخت جمشيد شد كه در موزه همان جا نگهداري مي شد. عبدالمجيد ارفعي در حال حاضر براي آجر نوشته هاي شوش و چغازنبيل شناسنامه تهيه مي كند و همچنان همكاري خود را با بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد ادامه مي دهد. ـ تحقيق و خوانش كتيبه هاي تخت جمشيد ـ چاپ كتاب فرمان كوروش بزرگ (منشور كوروش) ـ تشكيل تالار كتيبه ها در سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۲ ـ ترجمه متن هاي حقوقي بين النهرين از روي كتيبه ها

آثار :

1.فرمان كوروش بزرگ (منشور كوروش)

ويژگي اثر : در زماني كه ارفعي تالار كتيبه ها را راه مي انداخت، او شروع به خواندن گل نوشته هايي كرد كه دانشگاه شيكاگو ايران بازگردانده بود و كامرون (استاد زبان ايلامي) آن را خوانده بود. اما هرگز آن را چاپ نكرده بود و ارفعي با اصلاح برخي بخش هاي ترجمه شده آن را به همراه كتيبه هاي ديگر كه در تخت جمشيد نگهداري مي شود خواند و به زير چاپ فرستاد.

2. گل نوشته هاي باروي تخت جمشيد

اين كتاب  شامل دو مقدمه فارسي و انگليسي و متن 164 گل نوشته ترجمه شده مي باشد. در اين كتاب دستور زبان ايراني نيز وجود دارد. همچنين در پيشگفتار انگليسي درباره مكان قرار دادن گل نوشته ها،افرادي كه از آنها استفاده مي كردند و برخي موارد ديگر بحث شده است. این کتاب کتاب سال ایران نیز شده است.