Featured post

Tuesday, 23 December 2014

سرباز رضا شاه

من سرباز ایران و رضا شاه بزرگ هستم! این جمله را با قدرت و افتخار می گفت .
مهربان بود و جدی،میهن پرست، مسمم و دوراندیش، بی دین ولی درستکار بود ،انگار خلقیاتش را از فرمانده اش به میراث گرفته بود.


پیشاهنگ شاهنشاه آریامهر بود و مدیر سازمان شیر و خورشید سرخ اصفهان. از شرکت در طرح مبارزه با بیماری های واگیر دار و واکسیناسیون در دورافتاده ترین شهرها و روستاها و مزاحمت و کارشکنی های آخوند و ملا در واکسیناسیون و سوادآموزی، خاطره ها داشت.
انگلیس،آخوند و روسیه را دشمن ایران و جهان می دانست و جووید ها را مسبب اصلی. 
قاب عکس رضا شاه بزرگ و شاهنشاه آریامهر را تا آخر عمر به دیوار اتاقش داشت.
از تمام خصوصیاتش، تنها عشق به ایران و خاندان ایران ساز پهلوی به من ارث رسیده.
پدربزرگ, یادت گرامی

Tuesday, 16 December 2014

جنایات تازیان مسلمان در ایران




در سال ۶۳۶ میلادی اعراب مسلمان به ایران حمله کردند. بسیاری از ما از جنایت اعراب کم و بیش شنیده ایم. کیست نداند تازیان با ما چه کردند .اما از اسناد و جزئیات این وقایع بی‌ خبریم. این فقر آگاهی‌ تا آنجا پیش رفته است که متاسفانه عده‌ای نیز بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند!!! به همین دلیل بر آن شدم که به بخشی از آن اشاره ‌کنم
اسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده است که آن را غیر قابل انکار می‌کند.اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بروز دادند. سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌ گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود. بارها کار بدانجا رسانیدند که مردان اسیر را می کشتند تا جوی خون برانند.
ایرانیان در جنگ جلولاء و جنگ نهاوند از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. اعراب مسلمان در این جنگ سفاکی و خشونت بسیار. در این جنگ تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و از اموال و غنیمت ها؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه ی آن ذکر نشده است. عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند.
پس از تسلط اعراب نیز ایرانیان هرگز دست از مقاومت در برابر آنان بر نداشتند. درطول سالهای اشغال در همه شهر ها و ولایات ایران؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند. در اکثر شهرها؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید که به موارد ذیل می توان اشاره کرد:
در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. ( کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)
در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد . مردم جنگیدند و پایمردی کردند… و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود .( کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه 116 -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه 2011)
در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند … کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود.( کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ 123)
در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند. (کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶ )
در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند … و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می بردند. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ – کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹ )
در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند . (کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه 208و 303)
در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه 282 (
در حمله ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸ )
پس از فتح» استخر» (سالهای 28-30 هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم» استخر» را محاصره کنند.مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح «استخر» (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم » استخر» که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند «چهل هزار کشته » بودند بیرون از مجهولان.(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه 135– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 163)
رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند.(کتاب الفتوح؛ صفحه 215)
مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند.(کتاب تاریخ یعقوبی صفحه 62 -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه 2116, 2118 – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 178,179)
جنایات اعراب تنها به این شهر‌ها ختم نشده است و اینها تنها گوشه‌ای از تاراج میهنمان به دست تازیان بود و آشکارا مقاومت ایرانیان در برابر آنان را ثابت می‌کند. اگر شهر خاصی‌ مورد نظر شما بود خوشحال خواهم شد که روایت آنرا شرح دهم.
در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ -سخنی از خسرو پرویز نقل شده که می گوید: اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.
کتاب فارس نامه ابن بلخی, ناشر بنیاد فارس شناسی – چاپ 1374
کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران -تالیف عبدالعظیم رضایی – چاپ دهم 1378
کتاب آفرینش و تاریخ، مطهر بن طاهر مقدسى (م381) ، بازگردان محمد رضا شفیعى کدکنى، تهران، آگه، چ اول، 1374ش
کتاب ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998
کتاب تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران. انتشارات امیرکبیر. چاپ2. جلد2
کتاب اسلام در ایران. ایلیا پاولویچ پطروشفسکی. ترجمه کریم کشاورز.تهران. انتشارات پیام. 1363
کتاب فتوح البلدان، احمد بن یحیی بلاذری / کتاب مروج الذهب ، علی بن حسین مسعودی
کتاب غرر اخبار ملوک الفرس، ابومنصور ثعالبی / کتاب تاریخ بخارا، ابوبکر نرشخی
کتاب مجمل التواریخ و القصص- به تصحیح محمدتقی بهار / کتاب اخبار الطوال، ابوحنیفه دینوری
کتاب عقدالفرید، ابن عبدربة المالک / کتاب تاریخ طبرستان، ابن اسفندیار
کتاب تاریخ سیستان، مولانا شمس‌الدین محمد موالی- محمود بن یوسف اصفهانی
کتاب تاریخ رویان، مولانا اولیاءالله آملی / کتاب تذکره شوشتر، سید عبدالله شوشتری
کتاب تاریخ کامل، علی ابن اثیر / کتاب تاریخ یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب
کتاب دو قرن سکوت، عبدالحسین زرین کوب / کتاب الفتوح، ابن اعثم کوفی

Monday, 15 December 2014

حصر خانگی

اگر اهل سیر و سیاحت در رسانه های نوشتاری و دیداری فارسی زبان هستید در روز چند بار ،موضوع رفع حصر موسوی و کروبی را به عنوان بیت الغزل نقض حقوق مردم بخت برگشته ایران می بینید یا میخوانید؟جایی که بیش از بیست نفر از زندانیان سیاسی از نوع تاج زاده و بهزاد نبوی و تاجیک، نامه می نویسند که موسوی و کروبی را آزاد کنید ما اگر در زندان بمانیم و بپوسیم چه باک ! آیا واقعا رفع حصر موسوی و کروبی نمادی از نقض حقوق بشر در ایران است؟... 

توسط  



داستان حصر خانگی بی سابقه نیست که البته بسیاری از مردم یا داستانش را نشنیده اند یا طبق معمول فراموش کرده اند.




سال ۱۳۶۸ پس از مغضوب شدن و دستگیری حسینعلی منتظری (مبتکر اصل ولایت وقیح) از جانب عُمام عُمت و خلعیت ایشان از والایتعهدی اوشان، مردم شهر کوچک و شهید پرور نجفآباد به هواداری همشهریشان، با غضب بی سابقه ای به خیابانها ریختند و کل شهر را در تصرف خود درآوردند. از شهرداری تا فرمانداری و پایگاه های بسیج و جهاد و کلانتری شهر تا مرکز سپاه پاسداران شهر و حتی خانه امام جمعه وقت را اشغال کردند که امام جمعه از راه مخفی زیرزمینی از شهر گریخت . پشتیبانی سپاه و ضد شورش شهر اصفهان هم با اعزام تعداد بی شمار نیرو با اتوبوس و پاترول های 4WD ، در برابر خشم نجفآبادی کارآمد نشد و فرار را بر قرار ترجیح دادند ومدت ۴۸ ساعت یا شاید سه روز ، شهر به معنای واقعی مستقل شد. 


شاید باور نکنید ولی خشم و همت و جسارت مردم نجفآباد در شورش! ۶۸ با مردم کل ایران در فتنه! ۸۸ قابل مقایسه نیست . تمام اسلحه ها و اسناد و مدارک سپاه و فرمان داری سوزانده و یا در تصرف مردم درآمده بود. در نهایت با پیشنهاد احمد کاظمی نجفآبادی رییس کل سپاه پاسداران وقت به رهبر معظم برای به توپ بستن نجفآباد و با خاک یکسان کردن شهر و سرانجام پا درمیانی منتظری و فرستادن بیانیه به مردم برای سکوت و عقب نشینی پس از چند روز قائله ختم شد البته نه به خیر! ، چرا که از فردا موج دستگیریها ، اعدامها و مفقودالاثر شدن ها شروع شد و بازداشت و حصر آیت الله ادامه یافت. 
تا سال ۸۸ حسینعلی منتظری به عنوان یک سوپاپ اطمینان در حصر خانگی نگهداری شد تا در موقع لزوم از او به عنوان ناجی جمهوری اسلامی استفاده شود . مردم شهید پرور و صبور! و فرامشکار بزرگ ایران هم به مرور تعداد زیادی از کلاشینکوف ها را به دولت مرجوع کردند و تعدادی هم به یادگار زیر خاک کردند و همه چیز را به دست فراموشی سپردند.
شغل و وظیفه خطیرِ آیت الله منتظری از سال ۸۸ به موسوی و کروبی سپرده شده و شغل و وظیفه مردم هم همانست که بود ، شهید پرور ،صبور ، متحمل و فراموش کار و البته نجیب! و بزرگ!

Tuesday, 2 December 2014

میهن سالاری

سالهاست که واژه  دموکراسی و مردم سالاری برای مردم ایران شده است آرمان و آرزو، فارغ از شناخت و تفکر در مفهوم عملی کلمه.
برای مثال برای خریدن لباس، ممکن است جامه ای فاخر و زیبا چشم ما را بگیرد ، ولی می بایست به سایز،جنس و یا زنانه و مردانه بودن ، زمستانه  یا تابستانه بودن آن  برای خریدش هم توجه کرد. دموکراسی جامه ای فاخر و شاید برازنده غرب بوده است که در مواردی جدا از زیبا بودنش باعث سرمازدگی یا گرمازدگی جامعه غربی نیز شده است.




با توجه به اینکه، حکومت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی پس از خود جامعه ای فاقد سلامت روانی را به میراث خواهد گذاشت، آیا داشتن آرمانِ دموکراسی و یا مردم سالاری برای فردای ایران و پس از سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی، یک جامه و تن پوش برازنده و یک آرمان ایده آل است؟!

جامعه ای که بی اخلاقی، نفرت،سنگدلی و بی خیالی و انزجار قومیتی یا بدتر از همه آرزوهای خودمختاری اقوام و افکار تجزیه طلبانه در آن رواجی سرطانی پیدا کرده است.
سرزمینی کهن با تمدنی چند هزار ساله مانند یک فرش زرباف که با تار و پودی رنگارنگ  از تیره ها ، اقوام و مذاهب گوناگون تشکیل شده است آیا به اتکای دموکراسی و مردم سالاری غربی متمدن شده است !؟
یا به اتکای بافتی منسجم و درهم تنیده از «دفتین» شهریاری وبا  «نقشه فرش» و «چله کشی» ایرانشهری ؟



از نظر من

میهن سالاری جامه ای برازنده و درخوربرای تمدن ایران زمین بوده است و
راه نجات ایران و بدست آوردن آزادی و حفظ تمامیت ارضی و شکوه از دست رفته ایران، احیا کردن ایده میهن سالاری به جای مردم سالاری یا دموکراسی و خواست  لائیسیته به جای سکولاریسم می باشد. 



ما ... هوادارانِ مکتبِ علاقه‌ايم 
آوازخوانِ صلح و باران و بهشت! 
هم هرچه هست برای تو ای کرامتِ آدمی 
ما بی‌بَدی برآمدگانِ همين گهواره‌ی بزرگيم 
بی‌کلام و کتابمان نگذار 
راستی‌ها بياور و روشنايی‌ها بيفروز 
راستی‌ها 
ای آينه‌گسترِ خوش‌گُمانِ ما،‌ اَشو! 
اَشَمْ وَشا و اَشَم وَشو! 

پاینده ایران-بزرگ

  

Sunday, 30 November 2014

مبارک مصر

نمیدانم بیشتر ،خوشحالم یا رشک می برم

.
"دو مردی که ناخودآگاه دوستشان داشته ام"



مصر مبارک، مبارک مصر





Monday, 17 November 2014

رضا پهلوی: سونامی سرطان


رضا پهلوی: سونامی سرطان:



سونامی سرطان











روند رو به رشد سرطان و وقوع "سونامی سرطان "، این بیماری دردناک و کشنده در کشورمان به ویژه در سنین جوانی و نوجوانی واقعیت تلخی است که بعضی از مسئولین نظام جمهوری اسلامی نیز آن را تایید کرده اند.


خطرات ناشی از ارسال پارازیت های ماهواره ای، آلودگی هوا در اثر توزیع سوخت غیراستاندارد، باران های اسیدی، افزایش آلاینده ها و پدیده ریزگردها از عوامل اصلی زمینه‌ساز سرطان و تخریب جبران ناپذیر زیست بوم کشورمان است. افزون بر این، مصرف دهشتناک مواد مخدر همچون تریاک در ایران، مواد غذایی ناسالم از دیگر عوامل اصلی پیدایش سونامی سرطان در کشورمان است. متاسفانه، بی کفایتی نظام داران جمهوری اسلامی در امور مملکت داری، کشورمان را با خطرات جدی اجتماعی و بهداشتی روبرو کرده است.
غم انگیزتر آنکه، هیچ اقدام عملی برای کاهش آثار آلودگی هوا بر محیط زیست مشاهده نمی شود و روزانه شاهد خشک شدن منابع آبی، از بین رفتن طبیعت بی نظیر کشورمان و مواجه با فاجعه خشکسالی در آینده ای نه چندان دور می باشیم.
هم میهنانم، فراتر از بحران های سیاسی و اقتصادی که نظام جمهوری اسلامی، کشورمان را امروز با آن مواجه کرده است، در این شرایط سخت و دشوار که زیست بوم ملت ایران در معرض خطر جدی می باشد و مرگ دلخراش اخیر هنرمندان جوان کشورمان شاید تلنگری جدی باشد تا در مقابل استبداد جمهوری اسلامی و برای برقراری حکومتی برآمده از اراده ملت که دل نگران سرنوشت مردم ایران باشد، ایستادگی کنیم.


پاینده ایران

رضا پهلوی

Wednesday, 29 October 2014

کورش شاه بزرگ، شاه شاهان

۷ آبان  (۲۹ اکتبر) که تاریخ نویسان آن را روز ورود کوروش بزرگ به بابل و صدور منشور کوروش می‌دانند به پیشنهاد سازمان بین‌المللی نجات پاسارگاد٬ انتخاب و نام‌گذاری شده است.این روز به مناسبت پایان تصرف امپراتوری بابل به دست سپاه هخامنشیان  ( ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد ) و پایان دوران ستمگری در جهان باستان انتخاب شده‌است. ۲۵۴۴ سال پیش در همین روز اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت جهانی با منافع مشترک بشمار می‌آید. که نکات مطرح شده در آن عبارت اند از: از بین بردن تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل اقامت، برهم زدن برده داری، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار میان ملت‌هاست.



برای سخن گفتن از کوروش بزرگ و بزرگداشت روز کوروش بزرگ ، پسنیده تر می دانم سخن مردی را بازگو کنم که شناخت کوروش بزرگ و سرافرازی ایران را از او داریم. مردی که ایران و مخافرش و افتخاراتش را او و پدر بزرگوارش دوباره زنده کردند.


فرمایشات شاهنشاه آریامهر محمدرضا شاه بزرگ در مقابل آرامگاه کوروش بزرگ:


کورش
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
شاه هخامنشی،
شاه ایران زمین،
از جانب من، شاهنشاه ایران،
و از جانب ملت من،
بر تو درود باد.
در این لحظه پرشکوه تاریخ ایران، من و همه ایرانیان، همه فرزندان این شاهنشاهی کهن که دوهزار و پانصد سال پیش بدست تو بنیاد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر ستایش فرود می‌آوریم و خاطره فراموش نشدنی تو را پاس میداریم همه ما در این هنگام که ایران نو با افتخارات کهن پیمانی تازه می‌بندد، ترا بنام قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیانگذار کهنسال ترین شاهنشاهی جهان، به نام آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت، درود میفرستیم.
کورش!
ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمده‌ایم تا بتو بگوئیم:
آسوده بخواب که ما بیداریم،
و برای نگاهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم بود.
سوگند یاد میکنیم که آن پرچمی را که تو دوهزار و پانصد سال پیش برافراشتی همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهیم داشت.
سوگند یاد میکنیم که بزرگی و سربلندی این سرزمین را بعنوان ودیعه‌ای مقدس که گذشتگان ما به ما سپرده‌اند با اراده‌ای پولادین حفظ خواهیم کرد، و این کشور را سربلندتر و پیروزتر از همیشه به آیندگان خویش خواهیم سپرد.
سوگند یاد میکنیم که سنت بشر دوستی و نیک اندیشی را که تو اساس شاهنشاهی ایران قرار دادی، همواره پاس خواهیم داشت و همچنان برای مردم جهان پیام آور دوستی و حقیقت خواهیم بود.
در این بیست و پنج قرن، کشور تو و کشور من، شاهد سهمگین ترین حوادثی شد که در تاریخ جهان برای ملتی روی داده‌است، و با اینهمه هرگز این ملت در برابر دشواریهای گران سر تسلیم فرود نیاورد.
در طول دوهزار و پانصد سال، هر وجب از خاک این مرز و بوم با خون دلیران و جانبازان ایران زمین آبیاری شد، تا ایران همچنان زنده و سربلند بماند، بسیار کسان بدین سرزمین روی آوردند تا آن را از پای در آورند، اما همه آنان رفتند و ایران بر جای ماند و در همه این مدت، علیرغم تیرگیها، این سرزمین فروغ جاودان همچنان تجلی گاه اخلاق و کانون ابدی اندیشه باقی ماند. اکنون ما در اینجا گرد آمده‌ایم تا با سربلندی به تو بگوئیم که :
پس از گذشت بیست و پنج قرن، امروز نیز مانند دوران پر افتخار تو، نام ایران در سراسر گیتی با احترام و ستایش بسیار در آمیخته‌است.
امروز نیز همانند عصر تو، ایران در صحنة پر آشوب جهان پیام آور آزادگی و بشر دوستی و پاسدار والاترین آرمانهای انسانی است.
مشعلی که تو بر افروختی و در طول دو هزار و پانصد سال هرگز در برابر تندبادهای حوادث خاموش نشد، امروز نیز فروزان تر و تابناک تر از همیشه در این سرزمین نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهای ایران زمین بسیار فراتر رفته‌است.
کورش !
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان،
آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود.





Wednesday, 22 October 2014

اصفهان در اعتصاب سراسری

اطلاعیه مهم 

 شنبه در اعتراض به اسید پاشی، اصفهان سراسر تعطیل می شود


در اعتراض به بی تفاوتی سران رژیم اسلامی به اسید پاشی به خانم ها ی اصفهانی سرتاسر اصفهان در اعتصاب سراسری خواهد رفت لذا از همه مردم با شرف دعوت می شود که خود را مسئول بدانند و به وظیفه میهنی خود عمل کنند.


مردم! به سِحر و شعبده در خواب رفته‌اید
در این کویر تشنه، پیِ آب رفته‌اید
تا کی در انتظار مسیحی دوباره‌اید؟!
در جستجوی نور کدامین ستاره‌اید؟!
مردم! برای هیبت‌مان آبرو نماند
فریاد دادخواهی‌مان در گلو نماند
اینان تمام هستی ما را گرفته‌اند
شور و نشاط و مستی ما را گرفته‌اند
در موج‌خیز حادثه، کشتی شکسته است
در ما غمی به وسعت دریا نشسته است

Saturday, 26 July 2014

آخرین اراده

سالروز در گذشت دو خدمتگزار بزرگ ایران در روزهای چهارم و پنجم امرداد ماه




شاهنشاه آریامهر در آخرین هفته‌های حیات، در بستر بیماری و در شرایطی غم‌انگیز و در اوج تلاش مبارزه با بیماری هولناک خود، با مزاجی رنجور، ولی با عظمت روحی ستایش‌آمیز در ساعات متناوب، سخنانی ایراد و رهنمون‌هایی فرمودند که مجموعه این تقریرات به صورت پیام زیر تدوین می‌گردد؛ باشد که این نوشته، ترجمان مکنونات درونی و گواه ایران‌پرستی ابر مرد تاریخ شاهنشاهی ایران که افتخار همسری او را داشته‌ام بر صحیفه روزگار نقش بندد: (شهبانو فرح پهلوی)




در این هنگام که دور از خاک وطنم در چنگال این بیماری جانکاه آخرین روزهای زندگی خود را سپری می‌کنم، به عنوان پادشاه ایران زمین این پیام را به ملتم که در شوم ترین دوران تاریخی وطنش روزگار تیره‌ای را می‌گذراند می‌فرستم. همانند هر مسلمان معتقدی که در آستانه مرگ از وجدان پاک و صفای کامل روح برخوردار است خداوند بزرگ را به شهادت می‌طلبم، از آن وقت که صرفا به خاطر جلوگیری از خونریزی هموطنانم ناچار خاک ایران را ترک کردم آنی از فکر سیه روزی تدریجی ملتم، و مخصوصا اندوه رقت بار شهادت وطن پرستان با نام و گمنامی که سینه‌های فراخ خود را در مقابل جوخه‌های آتش جلادان قرار داده‌اند فارغ نبوده و با تار و پود وجودم این رنجهای روز افزون را احساس کردم و در این رهگذر از تقدیر خود رضایت دارم، که در این دوران آوارگی ضربات تازیانه سرنوشت، این رنج ملی را بر روح و جسم رنجور من نیز کوفته‌است... شگفت اتفاقیست، در همان لحظاتی که قلب من از حرکت می‌ایستد، قلوب افسران دلاور ارتش من نیز که در تکاپوی نجات وطن بوده‌اند، پیاپی آماج گلوله‌های دشمنان ایران قرار می‌گیرند، من این تقارن را به پیوند معنوی ناگسستنی که بین خودم و این ارتش که ناجوانمردانه در بستر یک دسیسه ضد ملی و میهنی قرار گرفت، وجود دارد، تعبیر می‌کنم. و برای اینکه چنین پیوندی جاودان ماند، توصیه می‌کنم که بعد از نجات کشورم، کالبدم در گورستان این شهیدان جانباخته وطن، مدفون گردد... من در این دقایق واپسین شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را که به آن عشق می‌ورزم، در برابر تلخی زهراگین مرض جانسوز قرار داده‌ام. خاطره شالیزارهای کرانه‌های دریای خزر، و مرغزارهای دیلم، خاطره قله‌های پربرف سبلان و سهند آذربایجان، خاطره کوهستانهای سبز و خرم زاگرس کردستان، و هامونهای عریان بلوچستان، خاطره اروندرود خوزستان و هیرمند سیستان، خاطره دشت ارژن فارس، خاطره حاشیه‌های کویر سوزان خراسان و کرمان، خاطره شهرکها و دهستانهای ساحلی خلیج فارس، خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکار و بطور کلی با اندیشه همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن، چشم از جهان... فرو می‌بندم.
به یاد داشته باشیم که صفحات تاریخ وطن ما، فراز و نشیب‌های فراوانی را در خود حفظ کرده‌است؛ ولی همچنان که حمله اسکندر، هجوم مغول، فتنه افغان و اشغال متعدد بیگانگان، قادر نشدند مشعل فرهنگ و تمدن باستانی ایران را خاموش کنند؛ مطمئن هستم شعله‌های فروزان این تمدن و فرهنگ در پرتو انوار خیره کننده خود بر این سیاهی اندوهبار چیره خواهد شد، و یک رستاخیز ملی افتخارات نسل حاضر را در تاریخ درخشان ایران ثبت خواهد کرد.
من سرنوشت کشور را به قانون اساسی می‌سپارم. این قانون اساسی ودیعه گرانبهایی است که انقلاب مشروطیت به ملت ایران ارزانی داشته‌است، و به همین جهت صیانت و احترام به اصول آن که بنیان تمامیت ارضی و استقلال میهن ماست و همچنین شالوده حاکمیت ملی، متکی بر قومیت تاریخی و مبانی اعتقادات مذهبی مردم این سرزمین بر اساس آن استوار است، بر همه آحاد کشور از واجبات ملی است و پاسداری از آن را به پسرم تاکید می‌کنم.
امیدوارم او که اینک در عنفوان جوانی است و جوهر وجودش مانند هر جوان ایرانی دیگر سرشار از غرور ملی است، با درک حقایق این تجربه تلخ تاریخی که ملت ایران به بهای گرانی اندوخته‌است، پند زمانه را بیاموزد و فقط به اتکای احدیت متعال و پشتیبانی نیروی مردم و همگامی با آن، پرچم مقدس سه رنگ ایران زمین را در اهتزاز و سرافراز نگه دارد.
ولیعهد جوان را به ایزد توانا و ملت بزرگ ایران می‌سپارم.
این آخرین اراده من است.
محمد رضا پهلوی




پاینده ایران، برافراشته پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران. جاوید خاندان ایران ساز پهلوی

Wednesday, 2 July 2014

رویا یا آرمان؟


 سازمان مجاهدین خلق گردهمايی «بزرگی» را در روز جمعه ششم تیرماه در «ویلپنت» در حومه شهر پاريس، برگزار کرد. ده ها هزار تن در حمايت از اين گروه مستقر در فرانسه راهپيمايی کردند، در ميان شرکت کنندگان دراین گردهمایی،  شماری از مقام های رسمی سابق دولت ايالات متحده آمريکا و ژنرال های سابق اين کشور نيز حضور داشتند.

گردهمایی بزرگ مجاهدين خلق - روز جمعه ششم تیرماه در ویلپنت در حومه شهر پاريس 

چه تفاوتی بین مجاهدین خلق و ما هواداران پادشاهی وجود دارد که نمی توانیم چنین گردهمایی را انجام دهیم!؟

مجاهدین آرمان دارند
 و برای دست یابی به اعتقاد و آرمانشان، کشتند، کشته شدند، زندان و شکنجه شدند از کشور آواره شدند و باز درون و برون کشور با تمام توان جنگیده اند ...
 ایمان دارند ، آرمان دارند.
 
ولی ما...!
قبل از انقلاب پیشاهنگ شدیم ،سرود خواندیم ، پرچم برافراشتیم و مغرورانه جاوید شاه گفتیم بدون اینکه تمدن بزرگ را، وطن را درک کنیم و بدون اینکه سخنان و هشدارهای شاهنشاه مان را بشنویم ، درک کنیم و به فرزندانمان تعلیم دهیم ...
سال ۵۷ از ترس جان و آرامش خودمان ، پرچمهای شیروخورشید نشان را مخفی کردیم، کتاب شاهنامه و کتابهای انقلاب سفید و از این جمله را در خلوت و ترس سوزاندیم و در کنج خانه مخفی شدیم و سکوت کردیم.
در تقلب انتخاب آری یا نه به جمهوری اسلامی ، در دل نه گفتیم و در خانه ماندیم، در سکوت جاوید شاه گفتیم و در اصل خواهان جاوید ماندن خودمان بودیم و باز سکوت کردیم.
در خلوت جُک ساختیم، فحش دادیم، ناله کردیم و به حجاب اجباری تن دادیم و باز سکوت کردیم. سوختیم و ساختیم و گروهی یا تک تک از کشور کوچ کردیم و به امید امکان بازگشت و سفر به ایران اشغال شده و دیدار خانواده باز هم سکوت کردیم.



هر گاه بعضاً سکوت را شکستیم، از شکوه ایران دوران شاهنشاهی و تمدن بزرگ سخن راندیم. از شاهنشاه و تمدنی که نشناختیم،حمایت نکردیم، برایش نجنگیدیم و نشستیم و نگاه کردیم، غصه خوردیم، اشک ریختیم و سکوت کردیم.
و همچنان چشم به راه بازگشت شاهنشاه هستیم که بازگردد بدون اینکه خودمان هیچ قدمی در راه آزادی خودمان برداریم. چشم به راه بازگشتِ تمدنی که نفهمیدیم، بازگشت پادشاهی که نشناختیم و با خالی کردن پشتش ، اشک بر چشمانش جاری ساختیم .
چشم به راه شهنشاهی که بیاید و یک تنه ما را برهاند.
ما آرمان و ایمان نداریم، ما رویا داریم.

پاینده ایران ، برافراشته پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان ایران
 جاوید خاندان ایران ساز پهلوی


Sunday, 15 June 2014

شاهزاده رضا پهلوی

[[File:Kourosh masoumifar.JPG|thumb|کنشگر سیاسی ، باورمند به براندازی جمهوری اسلامی  و بازگشت به دوران پرشکوه پادشاهی برای نجات ایران]]
















https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Kourosh_masoumifar.JPG

Saturday, 7 June 2014

رضا شاه بزرگ


پاسخ به بدخواهان ایران زمین در یک جمله




خر دیزه

خر دیزه ؛ خری که برنگ خاکستریست و از کاکل تا دستش خط سیاه خاکستری کشیده شده .
خر دیزه است ؛ که مرگ خودرا خواهد برای زیان صاحبش .









مَثَلِ روش ان فکران چپ و دوستان ملی مذهبیشان در سال ۵۷ که برای رسیدن به قدرت و زیان پادشاهی ،به مرگ خود رضا دادند برای زیان رساندن به ما و ایران پادشاهی.
و امروزه از هنرمندان چرخنده و متحولِ جویای نامِ آوازخوان و شاعر ، نویسنده و بازیگرِ چرخان بگیر تا همان ارتجاع سرخ وسیاه ، همه از سر لجاجت همچون خرِِ دیزه به مرگ خود و مرگ تاریخ مملکت ، برای زیان رساندن به دیگران راضی هستند...





Thursday, 24 April 2014

آنکه با پرچم آمد

روایت آنکه با پرچم آمد و 12 مردی که همه چیز دارند جز درد وطن!     م. گئومات





به جای این که من می کوشیدم تا به مردم ایران بگویم که شما می توانید به کمک شخصیت خود،... قدرت خود، و منابع ملی خویش، یک ملت درجه اول در جهان باشید، امروز، به این مردم تلقین می شود که: شما ملتی فقیر و صغیر و مستعضف هستید و حق چنین بلند پروازی هایی را ندارید. برای تحقق این مطلب، تمامی نیروگاهها را بستند، کارخانه ها را از کار انداختند، برنامه های عمرانی را متوقف کردند. زیرا اینها می خواهند ایران کشوری فقیر باشد تا آسانتر بتوان بر آن حکومت کرد. کشوری که، مردم سرزمین اش، در عین ثروتمندی، از گرسنگی بمیرند....    
( فرازی از مصاحبه محمد رضا شاه با مجله "اکتبر" در مصر در سال 1980) 
***
آقای شهرام همایون مدیر تلویزیون ماهواره ای کانال یک، هرعیب و ایرادی که داشته باشد، که علی الظاهر ندارد، این حُسن بزرگ را دارد که تکلیفش با خودش و بینندگان تلویزیونش روشن است. این مرد استثنایی تاریخ تلویزیون های ایرانی ی ماهواره یی با انجام یک عمل انقلابی بسیار ساده، پرچم سه رنگ شیر و خورشید فروشی، که در بدو امر بسیار بی آزار و حتی حقیر نیز به نظر می رسید، به مرور زمان کاری کرده است کارستان و پرچم شیرو خورشید نشان را بدل نموده به یک شمشیر داموکلس بر بالای سر جمهوری اسلامی ایران. تا جایی که ماشین تبلیغاتی به راستی عظیم و به غایت ثروتمند جمهوری اسلامی را به این صرافت انداخت که تاکنون در امر تبلیغات پیرامون پرچم جمهوری اسلامی با آن طرح مضحک خرچنگِ دزیده شده از نشان سیک های هندی، غافل بوده است! لذا مقامات آن حکومت با مناسبت و بی مناسبت در هر نشست، برنامه، فیلم و سریال  تلویزیونی این پرچم را به نمایش می گذارند! و این بیانگر آن است که انتفاضه پرچم بد جای آنها را سوزانده و خطر همگانی شدن عشق و علاقه مردم درون ایران به پرچم شیر و خورشید و انزجار آنها از پرچم خرچنگ نشان فعلی را به خوبی احساس کرده و به فکر مقابله با آن و دفع خطر بیخِ گوششان افتاده اند.  
شخص آقای شهرام همایون سخنران قابلی است. او توانایی تحت تأثیر قرار دادن بینندگان خود را داشته و با درایت کامل از این حُسن خدادادی استفاده بهینه می نماید. به عبارت دیگر ایشان به همان اسلحه ای مجهز است که نقطه قوت روحانیتی می باشد که بر توسن حکمرانی بر کشور ثروتمندی که بسیار مفت هم به چنگ آورده، سوار است، یعنی قدرت بیانی که اگر چه استفاده از آن رایگان می باشد لاکن بسیار برّنده است و تأثیر گذار به ویژه بر توده مردم. همین مسئله حکومت ملاها را واداشته است که به جیره خواران امنیتی خود مأموریت بدهند که از طریق تماس های تلفنی خود با برنامه "آخرین لحظه" که آقای شهرام همایون شخصاَ مجری آن می باشد، سنگ در راه اعجاز کلام او بیندازند. ولی در مقابل، ایشان با متانت و آرامش و ادب تمام این حربه ناجوانمردانه آنها را به یک نقطه قوت برای مبارزه خود با نظام حاکم بر ایران تبدیل نموده است.
علاوه بر آن اگر خمینی فریبکار از گفتن اینکه "میزان رأی مردم است" قصد فریب ملت ایران را داشت، آقای همایون اما به درستی و با صداقت، هم همان شعار خمینی را با نیّتی راستین تکرار می کند و هم پرچم شیر و خورشید نشان را به منزله خط قرمزی میان صدق و کذب، فریب و راستی در مبارزه برای آزادی وطن از دست رژیم جمهوری اسلامی کشیده است. تا اینجای کار، تجربه نشان داده است که این خط قرمز کارایی لازم را داشته و نقاب نیرنگ و دو دستماله رقصیدن آن افرادِ به ظاهر اپوزیسیونِ خارج از کشور از جمله  طایفه فریبکار اصلاح طلبانی که با مأموریت ویژه به خارج اعزام شده اند را رسوا نموده است. به عبارت دیگر پرچم شیر و خورشید نشان حُکم یک "پل صراطِ ملی" را بازی می کند که در دنیای مبارزات سیاسی بر علیه حکومت جمهوری اسلامی، صره را از ناصره جدا نموده و فریبکاران را به اعماق درۀ  رسوایی سرنگون می سازد و راست قامتان میدانِ یا مرگ یا رهایی از دست حکومت مُلاها را به وادی امن قلوب مهربان مردم ایران هدایت می نماید.
در این میان هستند افراد سرشناسی که روزگاری به مدد امدادهای غیبی ی موجود در دفتر رئیس جمهوری اسبق سید محمد خاتمی، برای خود شهرتی به سزا در افشاگری پشت پرده های ماوقع حکومت جمهوری اسلامی به دست آوردند، لاکن امروزه روز همانها نیز نتوانسته اند از روی "پل صراطِ شیرخورشید نشان" به سلامت عبور نمایند. اینکه آنها ادعا می نمایند که مهم محتوای برنامه است و نه وجود پرچم شیر و خورشید نشان در برنامه های تلویزیونیشان، حُکم بیرون آوردن کفش از پا را دارد و تکاندن آن جهت نشان دادن اینکه ریگی در کفش ندارند در حالیکه آن ریگ کذایی در جوراب حضرات پنهان است!
نگارنده یک عذرخواهی به آقای شهرام همایون بدهکار است بابت توصیه اشتباه به  وی در مقاله " انتفاضه پرچم و رهبران جنبش سبز"، که طی آن از ایشان خواسته بودم که با جنبش اصلاحات ابراز همبستگی نماید. البته به دلایل گوناگون این اعتقاد من همچنان پا برجاست که حکومت جمهوری اسلامی را باید به بهانه اصلاح سازی از درون، به صورت خزنده و استحاله وار برانداخت  و نه اقدام برای به یکباره از ریشه برکندن آن و لاجرم پرداخت بهایی چندان گزاف که ممکن است به ایرانستان شدن ایران نیز بینجامد. اما مردان میدان این کارزار حیاتی آن گروه دوزیستیانِ موسوم به اصلاح طلبان نیستند که لیدر پیشین آنها سید محمدرضا خاتمی نایب رییس مجلس ششم و برادر محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق در گفت‌وگویی با روزنامه اعتماد آدرس همان لجنزاری را داده است که خود و جنبش به موسوم اصلاحات از ابتدا در آن می لولیده اند: « من اعلام می‌کنم که در هیچ زمانی اصلاح‌طلبان برای براندازی این نظام هیچ‌گونه اقدامی نخواهند کرد و مخالف جدی آن هستند. اصلاح‌طلبان تمام تلاش‌شان را می‌کنند که این نظام را اصلاح کنند، اما اگر نظام اصلاح‌پذیر نبود و اصلاح نشد، وارد فاز دیگری نخواهند شد و ممکن است گوشه‌گیری و سکوت پیشه کنند یا به دنبال کار و زندگی خود بروند. اصلاح‌طلبان در عرصه سیاسی که ارتباط با حاکمیت پیدا می‌کند، هیچ‌وقت، تاکید می‌کنم هیچ‌وقت وارد فاز براندازانه نخواهند شد. ما پرچم براندازی را برای همیشه در جبهه اصلاح‌طلبان پایین کشیده‌ایم.»
آیا این اظهار نظر، دشنامی مؤدبانه خطاب به میلیونها جوان ایرانی نیست که عاشقانه دل به وعده ها، عشوه های دمکراتیک و لبخند فریبنده آخوند محمد خاتمی سپردند و او را از انزوا و گمنامی در کتابخانه ملی بیرون کشیده و بر کرسی ریاست جمهوری ایران نشاندند؟ آیا کسی در آن زمان نیندیشید که ارباب بزرگ و زعیم این آخوند یعنی خمینی یک ملت را با وعده های دروغین خود از عرش به فرش نشاند؟ آیا نباید به دانش سیاسی مردم ایران شک کرد که برای بار سوم فریب یک شیاد عمامه به سر دیگر که همین آخوند حسن روحانی باشد را خورده اند؟ آیا این دور تسلسل فریفته شدن ملت ایران به وسیله ترفند های آخوندی-روسی-چینی تا کجا ادامه خواهد داشت؟
هر آن گاهی که باشد  مرد هشیار        ز سوراخی دوبارش کی گزد مار
همانطوری که هم اینک بر همه مردم ایران و جهان روشن گردیده است، نظام جمهوری اسلامی، حکومت ظواهر است و تظاهر. در اصل این گونه حکمرانی کردن ریشه در مَفَرهایی از قبیل تقیه و توریه دارد که مذهب شیعه اثنی عشری در پیش پای طایفه دستاربندان مربوطه گذاشته است که شخص خمینی از آن به بهترین وجه ممکنه بهره برداری نمود و به مقصود خود نیز رسید.
به گمان من آنچه که خمینی در خفیه به نزدیکان سوار بر توسن قدرتِ مفت به چنگ آورده شده گفته است شباهتی تام داشته با گفتۀ ابوسفیان خطاب به طایفه خود، امویان:
«گویند در آن جلسه نخست که خلافت به عثمان رسیده بود و جمع امویان به خانه وی بودند، ابوسفیان که مدتها بود دیده ظاهرش نیز چون باطن کور بود[چشم او در جنگ یرموک دچار صدمه گردیده و تقریبا بینایی خود را از دست داده بود ولی جناب ابوالقاسم پاینده در کمال بی شرمی او را به دلیلی که برای دار و دسته بزرگان شیعه افتخار آمیز قلمداد می گردد، سرزنش و تحقیر نیز نموده] گفت:«بیگانهای در میان شما نیست؟ گفتند:« نه» گفت:« ای پسران عبد مناف! این قدرت را چون گوی دست به دست برید که به خدا نه وحیی آمد و نه جبرییلی بود!»(1)   
به عبارت دیگر خمینی پس از پیروزی فتنۀ بهمن 57 در خفیه خطاب به طایفه ملاها گفته است: ای ملاهای روضه خوانِ هر منبر پنج تومان! « این قدرت را چون گوی دست به دست برید که به خدا» دعوا فقط بر سر تصاحب قدرت بود و غارت دلارهای فروش نفت ایران توسط شما و اسلام بهانه آن. وگرنه ما همه می دانیم که شاه، حکمران قابلی برای ایران به شمار می رفت. او حتی بیش از شما مسلمان بود و به کشور ومردمش عشق می ورزید و به اسلام پایبندی داشت! لطفاً برای من چاخان نکنید! بانگ اسلام اسلام هم بلند مکنید و شعارهای توخالی ی صد من یک غاز هم ندهید که من همگی شما را بزرگ کرده ام!»
مقامات ریز و درشت نظام، شبانه روز در پی رنگ آمیزی و نقش و نگار کشیدن بر ایوان خانه ای هستند که از پای بست ویران است. بوی تعفن فحشاء و رسوایی های اخلاقی سرتاسر ایران به ویژه دو شهر به شدت مذهبی قم و مشهد را فراگرفته تا جایی که :« مرکز تحقیقات ایدز برای شناسایی وضعیت کودکان کار، بر روی هزار کودک 10 تا 18 ساله آزمایش انجام داده که آمار به دست آمده، بسیار وحشتناک بود. پس از انجام آزمایش ایدز و بیماری‌های عفونی روی این هزار کودکِ کار که در شهر تهران ساکن هستند، مشخص شد که 5 درصد آنها به ایدز مبتلا بوده و اغلب آنها نیز بیماری هپاتیت داشته‌اند. دکتر مینو محرز رئیس مرکز تحقیقات ایدز  ایران با اشاره به اینکه حداکثر سن این کودکان 18 سال بوده است، خاطر نشان می‌کند: متاسفانه مشخص شد که برخی از آنها اعتیاد هم داشته‌اند. ... این نکته را نباید فراموش کرد که آزمایش انجام شده مربوط به 5 سال پیش است و دوباره باید تحقیق جدیدی انجام شود و مسلما آمار ابتلای این کودکان بسیار فراتر رفته است.»، لاکن حکومت در بند آشکار نشدن چند تار موی زنان است و سگهای هار گشت ارشاد را در خیابانها و معابر عمومی و حتی اماکن خصوصی به جان دختران و بانوان ایرانی می اندازد و در سوی دیگر دست به جداسازی جنسیتی دانشجویان دانشگاهها می زند!
طبق گزارش خبرگزاری رویترز: « درحالیکه همه مرزهای ایران و بویژه مرزهای غربی ایران در کنترل سپاه پاسداران است،  قاچاق مشروبات الکلی که به راحتی از زیر نگاه مرزبانان و ماموران گمرک رد می شود هر سال بالغ بر ۱۲ میلیارد دلار درآمد دارد. ...  علاوه بر مصرف تفریحی مشروب در ایران، این کشور اکنون با صدها هزار معتاد به الکل روبروست و به همین دلیل سال گذشته در تهران اولین کلینیک ترک اعتیار الکل در کنار مراکز ترک اعتیاد به مواد مخدر سبز شده است.»، اما تولید، فروش و صرف مشروبات الکلی در ایران ممنوع است!؟
ایران اسلامی یکی از فاسد ترین سیستم های اداری- سیاسی در جهان را دارا می باشد و گسترش اعتیاد، فحشاء، دروغ و ریا، رشوه خواری و رانت خواری، غارت و اختلاس و دزدی در کل پیکره نظام، که در تمامی آنها انگشت اتهام به سوی سپاه پاسداران و روحانیونی که در دوران خامنه ای زمامدار شده اند دراز است. و بوی گند فاضلابی به نام قوه قضائیه فضای سرتاسر ایران و جهان را آلوده کرده و موجب سربلندی و رو سفیدی ابوعبدالله احمد حنفی، قاضی القضات بلند آوازه دیوان بلخ گردیده است، اما مقامات بالای نظام دم از حکومت عدل علی می زنند. هست و نیست روحانیون حکومتی آنچنان با ثروت و قدرت و دروغ در هم آمیخته شده است که آنها را بدل به نماد شهوتِ کسب مال و مقام کرده است، لاکن همانها دم به دم از اخلاقیات و درست کرداری و راستگویی برای مردم موعظه می کنند و قس علیهذا.
این مقدمه را از آن جهت آوردم که بگویم آقای شهرام همایون در برنامه تلویزیونی خود، تیر ترکش هایش را درست بر همین نقاط ظاهری که رژیم نسبت به آنها حساسیت دارد و آنها را سمبل حکومت اسلامی خود می داند رها می کند و همین، رژیم را می سوزاند! چرا؟ چون مردم کوچه و بازار در ایران آنچه را که آقای همایون با بیانِ شفاف و گیرا و پر احساسِ خود برایشان کالبد شکافی می کند به خوبی درک می کنند. اکثریت مردمی که بیش از 9 میلیون نفر از آنها بی سواد مطلق هستند(2) به هیچ وجه توان مطالعه و درک درست از مقالات پیچیده و تجزیه تحلیل های سیاسی ی از ما بهترانی ی روشنفکران امروزی و فعالان سیاسی را ندارند،  لاکن آنچه را که آقای همایون در کمال سادگی با کلامی شیرین برایشان بیان می کند به راحتی درک نموده و جذب می کنند. هر چند این مطلب مغایرتی با دانش بالای سیاسی و توانایی انکار ناشدنی ی این روزنامه نگار کهنه کار در امر نویسندگی ندارد. اما به زبانِ "مردم فهم" سخن گفتن از هنرهای برجسته او محسوب می گردد.
وقتی او می گوید نامهای ایرانی بر فرزندان خودتان بگذارید و در پی آن بی آنکه اهانتی به ریشه اسامی عربی نموده باشد، دلایلی عامه پسند برای این توصیه خود ارائه می دهد،(3) زمانی که ایشان انگشت روی اقدامات ضد ایران و ایرانیت توسط زمامداران جمهوری اسلامی می گذارد، آنگاه که او سخن از جو سنگین و ملال آورد عزاداری و سوگواری های مدام مذهبی در ایران اسلامی به میان می آورد، هنگامی که او با یک تحلیل اقتصادی ساده خدعه دولت احمدی نژاد در فروش سکه طلا به مردم را افشاء می نماید، وقتی که او باصداقت تمام خدمات پادشان پهلوی را در کنار نقاط ضعف آنها در معرض دید و قضاوت مخاطبان خود قرار می دهد، مردم کوچه و بازار که این روزها به مدد خفقان خبری در ایران اسلامی اکثریت آنها تلویزیون های ماهواره ای تماشا می کنند، به خوبی و به آسانی درک می کنند که موضوع از چه قرار است. وقتی آقای همایون از نیرنگهای رژیم از جمله استفاده ابزاری از وفات فاطمه زهرا (س) برای منغص کردن شور و نشاط مردم در ایام نوروز و گلگشت سیزده بدر سخن می گوید، همگان آن را درک می کنند و دست کم بخش وسیعی از مخاطبین او علیرغم نهی از منکر رهبر معظم در این مورد، به سیزده بدر می روند. خلاصه کلام اینکه او در همان یکی دو ساعتِ محدودِ برنامه "آخرین لحظه" با انگشت نهادن بر نکاتی که حکومت جمهوری اسلامی نسبت به آنها بسیار حساس است، خواب خوش را بر جماعت روحانیون آشفته نموده است.
همانطوری که می دانید تلویزیون کانال یک، یکی از معدود تلویزیونهای ماهواره ای است که بخشی از هزینه هایش از طریق حمایت مالی ی آن دسته از ایرانیان خارج از کشور تأمین می گردد که بعضاً با حداقل درآمد اما با حداکثر غیرت و حس وطنپرستی در ولایت غربت روزگار می گذرانند. در این تردیدی وجود ندارد که وقت و انرزی و اعصاب بسیاری از آقای همایون در راه تأمین هزینه های ماهیانه مورد نیاز جهت برپا نگه داشتن تلویزیون کانال یک به هدر می رود. این درحالی است که هزینه مجموع سفره های حضرت عباسی که جماعت ثروتمند ساکن آمریکا و کانادا اکثراً نه از سر ایمان بلکه به جهت تظاهر و چشم هم چشمی در طول یک سال می گسترانند می تواند بخش عمده ای از هزینه های ماهیانه تلویزیون کانال یک را تأمین نماید.
خوشبختانه تعداد ایرانیان ثروتمند و متمول در آمریکا، کانادا و اروپا بسیار زیاد است. ولی چه سود که شوربخنانه جملکی آنها همه چیز دارند الا درد وطن! همانگونه که خود آقای شهرام همایون بارها در برنامه هایش متذکر گردیده است، پول های هنگفتی که تجار بازار تهران به حساب آقای خمینی می ریخته اند، سوخت حیاتی موتور ماشین مبارزاتی او را تأمین می کرده وگرنه او با دست خالی حتی توانایی پرداخت هزینه سفر خود از نجف به پاریس را نیز نمی داشته است چه برسد به هزینه کمرشکن تدارک مبارزه ای به آن وسعت بر علیه نظام پیشین.
و اینک نگاهی می اندازیم به لیست ثروتمندان ایرانی ساکن خارج از کشور و میزان دارایی های آنها و افسوس خوران می اندیشیم که ای کاش ذره ای از تعصب و مِهر به وطنی که در هموطنانی که در عین ساده زیستی در دیار غربت در یاری رسانی به تلویزیون کانال یک گشاده دستی به خرج می دهند، در ذات آنها وجود می داشت:
1- سام نظریان (12.2 بیلیون دلار) 2- پیر مراد امیدیار (6.7 بیلیون دلار)3- خانواده قرمزیان ( 4 میلیارد دلار) 4- مانی مشعوف (3.1 بیلیون دلار) 5- پل تورجی (2.7 میلیارد دلار) 6- خانواده نظریان (2 میلیارد دلار)  7- ناصر داوود خلیلی (۱ بیلیون دلار) 8- امید کردستانی (900 میلیون دلار) 9- اسحاق لاریان (۷۲۳ میلیون دلار) 10- پل مریج (۶۰۰ میلیون دلار) 11- علی خسروشاهی (۵۹۲میلیون دلار) 12- آرش فردوسی (400 میلیون دلار).
و این هم اسامی ثروتمندانِ نشسته بر روی نیمکت ذخیره ها که تا چنانچه همچون مسابقات فوتبال وقوع اتفاق غیر منتظره ای یکی از اعضای لیست 12 نفره اصلی که هر کدام می توانند بدون جار و جنجال تبلیغاتی، پرداخت هزینه کامل یک ماهِ تلویزیون کانال یک را تقبل نمایند را موقتاً از دور یاری رسانی خارج نماید، این افراد جانشینانی آماده به خدمت باشند: 13- اردوان فرهاد مشیری 14 - محمود خیامی 15- فرزاد ناظم 16- خانواده میراژ 17- دیود آلیاس- بارون آلیاس -18 و سرانجام به این جمع از مردان ثروتمند باید خانم انوشه انصاری و 19- خانم حوریه پراما را نیز اضافه نمود.
آیا عِرق ملی، همیّت، عشق به میهن و حس وطنپرستی با میزان ثروت انسان نسبت عکس دارد؟ برابر با گزارش هفته نامه ابزرور آقای محمود خیامی بنیانگذار شرکت خوردسازی ایران ناسیونال، سازنده ماشین های پیکان: «با هدف حمایت مالی از حزب کار به ریاست تونی بلر، مبلغ یک میلیون پوند به آن اهدا کرد.» و سرکار خانم انوشه انصاری: «در صبح روز دوشنبه ۱۸ سپتامبر سال ۲۰۰۶ با هزینه 20 میلیون دلار به فضا رفت و نخستین گردشگر فضایی ایرانی لقب گرفت.»
آنوقت آقای شهرام همایون برای تهیه هزینه های ماهیانه اداره تلویزیون خود ناچار به جمع آوری کمک های مردمی از 5 دلار به بالا است. هر چند که گذشته از زحمتش، لذتی و افتخاری در دریافت این 5 دلار ها نهفته است که مپرس!
و در خاتمه سختی با جمع به راستی ثروتمند ذکر شده بالا:
آنان که  خاک  را  به نظر  کیمیا  کنند       آیا بود که گوشه چشمی به "او" کنند
اگر چه باید گفت که امکان کمک مالی ی مستمر طایفه از "مابهترانِ پولی" نامبرده شده در بالا به تلویزیون کانال یک بسیار ناچیز و امری در حد آن "هیچ" مشهور خمینی در هواپیمای عازم ایران است. لاکن:
روایت می کنند که مردی در کنار دریا ایستاده بود و ماست در آبِ شور دریا می ریخت و به هم می زد. از او پرسیدند که چه می کنی؟ گفت: دوغ می سازم! گفتند: اینگونه که دوغ درست نمی شود. گفت: اما اگر بشود، چه دوغی می شود!
م. گئومات
پانوشت:
1- ابواقاسم پاینده، نهج الفصاحه. نشر دنیای دانش. چاپ چهارم. مقدمه چاپ. ص 81.
2- آقای علی باقرزاده معاون وزیر آموزش و پرورش و رییس سازمان نهضت سواد آموزی کشورشان اخیراً در مصاحبه با خبرگزاری مهر فاش ساخته است که: «تعداد 9 میلیون و 719 هزار نفر بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1390 در گروه سنی شش سال به بالا در کشور بی سواد مطلق شناخته شده است.»
3- از جمله اینکه برای همه گیر کردن نام های مذهبی-عربی: معاون امور اسناد هویتی سازمان ثبت احوال کشور گفت: هر کدام از بانوان که تمایل دارند نام خود را به فاطمه یا زهرا تغییر دهند از امروز تا ۱۳ رجب این تغییر نام بدون هیچگونه تشریفات قانونی انجام خواهد شد.درحال حاضر در استان‌های قم، خراسان جنوبی و خراسان رضوی به ترتیب بیشترین خانواده ها نام فاطمه را برای فرزندان خود انتخاب کرده‌اند

Sunday, 20 April 2014

کوروش خورشید تابان ایران زمین



نهم آبان ماه در کنار پاسارگاد، کوروش خورشید تابان ایران زمین را می ستاییم


Friday, 18 April 2014

آرتش شاهنشاهی



بیش از سه دهه از بزرگترین خیانت تاریخ به میهنم ایران می گذرد .
بسیاری از خائنین و دشمنان خارجی ایران زمین با گذشت زمان و افشای پرونده های سرّی سازمانهای اطلاعاتی ، به سیاست پلید و اشتباه خود اعتراف نمودند ولی همچنان بسیاری از مزدوران و خائنین به ظاهر ایرانی، بر حماقت خود پافشاری می نمایند. شورشیان ۵۷ و مدعیان امروز.

یکی از این شورشیان ۵۷ و مدعیان امروز، آقای دکتر! بنی صدر است که امشب در تلویزیون صدای آمریکا مدعی می شود که قبل از انقلاب آرتش ایران ملی نبوده و ایشان با ملی کردن و سازمان دهی و فرماندهی آرتش، توانسته است در مدت چهار ماه عراق را در جنگ شکست داده و مجبور به مذاکره کند! (طبق اسناد منتشر شده استعمار گر پیرانگلستان) و همه رشادت ها و دلاوری های آرتش ایران را پای حساب درایت!! خود می گذارد.
آقای بنی صدر، آرتش شاهنشاهی ملی نبود؟!


سخن از آرتش شاهنشاهی است. یادگار گرانبهایی که شاهان پهلوی در ارتش ایران از خود باقی گذاشتند.

آرتشی که در سال ۱۳۰۳ قوای نیروهای مسلح ایران ۸۰ هزار نفر تخمین زده میشد و در سال ۱۳۲۰ خورشیدی به ۱۲۵۰۰۰ نفر افزایش یافته بود که از سطح آموزش و تسلیحات بسیار خوبی برخوردار بودند.

آرتشی که روزی با فرماندهی والای اعلیحضرت رضاشاه بزرگ جان گرفت و با رهبری و درایت اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر به پیشرفته ترین تجهیزات و سلاحهای جهان و دلیرترین و با استعدادترین نفرات نظامی مجهز گردیده و در رده پنجمین ارتشهای جهان جای گرفته بود.
آرتشی که گذشته از پاسداری از مرزهای کشور در همه جا به کمک مردم شتافته و در پیشبرد و حفظ فرهنگ و سنن ملی ایران و ایرانیان نقش بزرگی را ایفا نموده است.
آقای دکتر بنی صدر این آرتش را شما ملی و سازماندهی کردید؟!! آیا شرم نمی کنید!؟




هرگونه توفیقی که سربازان و افسران ارتش در راه خدمت به میهن از زمان تاسیس آرتش نوین ایران و تا امروز حاصل نموده اند، در اثر زحمات شبانه روزی و مراقبت های دائمی و پندهای پدرانه این پدران تاجدار ما و لیاقت و دلاوری ارتشیان وطن پرست ایرانی  بوده است.


پاینده ایران ، برافراشته پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان ایران


       کورش معصومی فر 
      ۲۹ فروردین ماه ۱۳۹۳

Thursday, 27 March 2014

من ریحانه هستم



ريحانه جباری زن جوان ۲۶ ساله‌ای است که در خطر اعدام است. او به اتهام قتل فردی به نام مرتضی دستگير شد و تاکنون هفت سال در زندان بوده است. دستگاه قضایی جمهوری اسلامی اخیرا حکم اعدام او را صادر کرده است.


ریحانه طراح دکوراسیون بود. مرتضی زمانی که ريحانه در یک کافی‌شاپ مشغول مکالمه تلفنی بود، تصادفا این مکالمه را شنیده و از شغل ریحانه خبردار می‌شود. او از ريحانه می‌خواهد که برای انجام کار دکوراسیون به دفترش مراجعه کند. چندی بعد آن‌ها با هم قرار می‌گذارند که برای نشان دادن محل و صحبت کردن در مورد کار راهی‌ دفتر مرتضی‌ شوند. برای رفتن به محل کار، ریحانه سوار ماشین مرتضی می‌شود. سر راه، مرتضی در مقابل داروخانه‌ای توقف می‌کند و اجناسی از داروخانه می‌خرد، سپس سوار اتومبیل شده و همراه ریحانه به سوی دفتر مرتضی‌ حرکت می‌کنند.

پس از این‌که به محل می‌رسند، ریحانه متوجه می‌شود که آن‌جا محل کار نیست بلکه یک خانه متروکه است. مرتضی دو ليوان شربت روی ميز گذاشته و فورا در را می‌بندد و دستش را دور کمر ريحانه گره زده به او می‌گويد راه فرار نداری! در حین درگيری بین ريحانه با مرتضی در جريان دفاع از خود، ريحانه با چاقو به کتف مرتضی ضربه‌ای زده و فرار می‌کند. مرتضی گويا در اثر خونريزی فوت می‌کند. آزمايشات بعدی نشان داده که آبميوه روی ميز حاوی داروی بيهوشی بوده است. ريحانه را دستگير کرده و بعد از شکنجه از او اقرار می‌گيرند که قتل برنامه‌ريزی شده بوده، و حتی چنین شنیده شده که به او گفته‌اند قتل سياسی بوده است. ظاهرا مرتضی قبلا برای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی کار می‌کرده است. بدین ترتیب ريحانه را به اعدام محکوم کرده‌اند و اکنون با تایيد اين حکم و ابلاغ آن به واحد اجرای احکام ممکن است هر لحظه ريحانه را اعدام کنند. 

ما با اعلام کمپين نجات ريحانه از همگان خواهانيم هر امکاناتی دارند را برای نجات او بکار گيرند. اگر امکان تماس با رسانه‌ها را داريد، به آن‌ها خبر بدهيد؛ اگر امکان تماس با دولت‌ها و نهادهای حقوق بشری را داريد، با آن‌ها تماس بگيريد؛ و اگر امکان سازمان دادن ميتينگ و يا ارسال نامه اعتراضی را داريد اين اقدامات را فورا در دستور کار قرار دهید. ما از شنبه ۲۱ مارس تا شنبه ۲۸ مارس را هفته همبستگی با ريحانه اعلام می‌کنيم؛ و در روز شنبه ۲۸ مارس در شهرهای مختلف دنيا ميتينگ و اعتراضاتی عليه حکم اعدام او بر پا خواهيم کرد. کمک کنيد جان اين زن جوان را نجات دهيم. در قدم اول اين طومار اعتراضی را امضا کنيد. اين تومار براي بان کي مون، کاترين اشتون و احمد شهيد ارسال خواهد شد.

مينا احدی,شبنم اسداللهی,نازنين افشين جم ,شادی پاوه
۲۱ مارس ۲۰۱۴
تماس با ما: hamseda@gmail.com و minnaahadi@gmail.com