بارها داستان شعبان جعفری را از زبان خلقی ها شنیده اید. می گویند: شعبان بی مخ بوده و مزدور!! می گویند از دولت پول می گرفته و مزد بگیر دربار بوده! دوست و مزدور انگلیس بوده!
امروز هم هر کس را که مخالفشان باشد ، نام "شعبان بی مخ" می دهند.
ولی جالب اینجاست که مدال افتخار از انگلیس و شوروی روی دوش خسرو سبیل هاست!

یکی دیگر از عوامل بدبختی امروز ما:
ستوان توپخانه، خسرو روزبه «ستخر» از اعضای شاخص و حیاتی سازمان نظامی و مخفی حزب توده و مسئول شعبه اطلاعات کل بود.
خائن کمونیست رادیکال که اصرار داشت ، کمونیسم را در ایران «مزدکیسم» بگویند.
روزبه در فروردین ۱۳۲۶ توسط رکن دوم ستاد ارتش دستگیر شد اما درست یک ماه پس از دستگیری در روز ملاقات عمومی زندانیان دژبان مرکز، به کمک تنی چند از خائنین دیگر از زندان گریخت.
او در فروردین ۱۳۲۷ مجدداً دستگیر شد و دادستانی ارتش برای وی تقاضای اعدام نمود و در نهایت روزبه به ۱۵ سال زندان محکوم شد. او در آذر ماه ۱۳۲۹ به همراه نه تن دیگر از رهبران حزب توده (از جمله کیانوری، مرتضی یزدی، جودت، نوشین و قاسمی) که قبلاً همگی در دادگاه نظامی محاکمه شده بودند، به یاری افراد بیرون از زندان، از زندان قصر فرار کردند.
در تابستان ۱۳۳۶، با کمک رفیقش خائن توده ای دیگری به نام «علی متقی» ، در یک درگیری مسلحانه و هنگام فرار هدف گلوله قرار گرفت و بازداشت شدو سرانجام در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۳۷ تیرباران شد.
خسرو روزبه در بازجوییها به قتل محمد مسعود روزنامهنگاری که در روزنامه «مرد امروز» براي سر قوامالسلطنه جايزه تعيين كرده بود و همچنین قتل چهار تن از اعضای حزب توده که بهخاطر خیانت به حزب و فروش اطلاعات به پلیس پس از کودتای ۲۸ مرداد مورد ظن قرار داشتند، اعتراف کردهاست. از این چهار نفر، نام حسام لنکرانی، فرزند یک روحانی شناخته شده در آذربایجان به چشم میخورد. همچنین اعتراف میکند که معتقد بوده ترور یک روزنامهنگار شناختهشده و ضدّ دربار مانند محمد مسعود، کشور را به وضعیت دوقطبی رسانده و حزب توده را افراطیتر و رادیکالتر خواهد کرد.بکارگیری این ترفند را امروزه بسیاری از خائنین و شورشیان۵۷، اعتراف می کنند که برای رسیدن به هدفشان ، شهید سازی می کرده اند.
خسرو روزبه که از مزدوران سرخ کارآمد شوروی بود و مورد ستایش آنها، درجه خیانتش به ایران به حدی رسید که بریتانیا را هم ذوق مرگ کرده بود و سفارت انگلستان لقب «Red Pimpernel رازیانه سرخ»، به او دادند.
( رازیانه سرخ، لقب قهرمان افسانهای و خیالی دوران سرکوب پس از انقلاب فرانسه بود)
به لطف انگلیس و روسیه ، از این رازیانه های سرخ و تازیانه های سیاه کم نداشته ایم
که برای نابودی ایران به این نتیجه رسیده بودند که
امروز هم هر کس را که مخالفشان باشد ، نام "شعبان بی مخ" می دهند.
ولی جالب اینجاست که مدال افتخار از انگلیس و شوروی روی دوش خسرو سبیل هاست!

یکی دیگر از عوامل بدبختی امروز ما:
ستوان توپخانه، خسرو روزبه «ستخر» از اعضای شاخص و حیاتی سازمان نظامی و مخفی حزب توده و مسئول شعبه اطلاعات کل بود.
خائن کمونیست رادیکال که اصرار داشت ، کمونیسم را در ایران «مزدکیسم» بگویند.
روزبه در فروردین ۱۳۲۶ توسط رکن دوم ستاد ارتش دستگیر شد اما درست یک ماه پس از دستگیری در روز ملاقات عمومی زندانیان دژبان مرکز، به کمک تنی چند از خائنین دیگر از زندان گریخت.
او در فروردین ۱۳۲۷ مجدداً دستگیر شد و دادستانی ارتش برای وی تقاضای اعدام نمود و در نهایت روزبه به ۱۵ سال زندان محکوم شد. او در آذر ماه ۱۳۲۹ به همراه نه تن دیگر از رهبران حزب توده (از جمله کیانوری، مرتضی یزدی، جودت، نوشین و قاسمی) که قبلاً همگی در دادگاه نظامی محاکمه شده بودند، به یاری افراد بیرون از زندان، از زندان قصر فرار کردند.
در تابستان ۱۳۳۶، با کمک رفیقش خائن توده ای دیگری به نام «علی متقی» ، در یک درگیری مسلحانه و هنگام فرار هدف گلوله قرار گرفت و بازداشت شدو سرانجام در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۳۷ تیرباران شد.
خسرو روزبه در بازجوییها به قتل محمد مسعود روزنامهنگاری که در روزنامه «مرد امروز» براي سر قوامالسلطنه جايزه تعيين كرده بود و همچنین قتل چهار تن از اعضای حزب توده که بهخاطر خیانت به حزب و فروش اطلاعات به پلیس پس از کودتای ۲۸ مرداد مورد ظن قرار داشتند، اعتراف کردهاست. از این چهار نفر، نام حسام لنکرانی، فرزند یک روحانی شناخته شده در آذربایجان به چشم میخورد. همچنین اعتراف میکند که معتقد بوده ترور یک روزنامهنگار شناختهشده و ضدّ دربار مانند محمد مسعود، کشور را به وضعیت دوقطبی رسانده و حزب توده را افراطیتر و رادیکالتر خواهد کرد.بکارگیری این ترفند را امروزه بسیاری از خائنین و شورشیان۵۷، اعتراف می کنند که برای رسیدن به هدفشان ، شهید سازی می کرده اند.
خسرو روزبه که از مزدوران سرخ کارآمد شوروی بود و مورد ستایش آنها، درجه خیانتش به ایران به حدی رسید که بریتانیا را هم ذوق مرگ کرده بود و سفارت انگلستان لقب «Red Pimpernel رازیانه سرخ»، به او دادند.
( رازیانه سرخ، لقب قهرمان افسانهای و خیالی دوران سرکوب پس از انقلاب فرانسه بود)
به لطف انگلیس و روسیه ، از این رازیانه های سرخ و تازیانه های سیاه کم نداشته ایم
که برای نابودی ایران به این نتیجه رسیده بودند که
به قول حسین فاطمی: اين ملك يك انقلاب ميخواهد و بس / خونريزي بيحساب ميخواهد و بس / امروز دگر درخت آزادي ما/ از خون من و تو آب ميخواهد و بس
احمد شاملو چپ مغز دیگر هم در ستایش خسرو روزبه ، شعری را به او تقدیم می کند، که مدتی بعد پشیمان می شود! و پشیمانی خود را در یاداشت آخر کتابش می نویسد.شاید شاملو هم فهمد که این آش بیش از حد سرخ است.
احمد شاملو چپ مغز دیگر هم در ستایش خسرو روزبه ، شعری را به او تقدیم می کند، که مدتی بعد پشیمان می شود! و پشیمانی خود را در یاداشت آخر کتابش می نویسد.شاید شاملو هم فهمد که این آش بیش از حد سرخ است.
شاملو در يادداشتي كه در آخر كتاب ضميمه شعر «خطابه تدفين» كرده بود، نوشت«مناسبت اين شعر" اعدام خسرو روزبه" براي هميشه منتفي است. «بشر اوليه»اي كه تنها براي ايجاد بهرهبرداري سياسي حاضر شود در مقام جلادي فاقداحساس، دست به قتل نفس موجودي حتي بيارجتر از خود (منظور شاملو «محمد مسعود» است) بيالايد تنها يك جنايتكار است و بس. تاييد او، به هر دليل كه باشد، تاييد همه جلادان تاريخ است. متاسفانه بسيار دير به اقارير اين شخص دست يافتم.»
No comments:
Post a Comment