دانلود کتاب به سوی تمدن بزرگ
محمد رضا شاه پهلوی
وقتی به گذشته نگاه میکنم، از درون فرو میریزم و تضاد های موجود اجتماعی قلبم را به درد می آورد.
نمی دانم از کجا آغاز کنم، از گذشته ای که در یاد من با عبارت "پیش به سوی تمدن بزرگ" نقش بسته به نظر من بهترین است. در گوشه های غمگین ذهنم این جمله ی شاهنشاه برایم بسیار تکان دهنده است، همانطور که دنیا را تکان داد و به فاصله ی چند سال بعد سر نوشت ایران دگرگون شد. زمانی که ژنرال هایزر به ایران آمد، شاید آخرین نقشه برای سرنگونی پادشاهی بود که تمام عمر خود را صرف آبادانی ایران کرد، شاه بنیان گذار ایرانی نو بود. ایرانی که از بیماری، فقر، اعتیاد به شکل همه گیر، از اختلاف فاحش طبقاتی، از این همه درد و رنج خبری نبود. به یاد دارم آن طوفان سهمگین را و مردمی که برای وعده های پوچ خمینی به خیابان ها ریختند و فریاد آزادی سر دادند.آیا آنها معنای آزادی را به درستی می شناختند؟
آیا می دانستند حکومت مذهبی نمی تواند دریچه ای به سمت آزادی باز کند ولو هر قدر کوچک؟! به فاصله ی کمتر از دو سال سیاست های غلط و اعمال نفوذ غرب باعث شد ایران به جنگ تن دهد. جنگی که در آن میلیونها نفر جان خود را باختند و رژیم توانست از شهید، شاهد و مفاهیمی بدین گونه، نهایت بهره برداری را برای مدتی طولانی که تا این لحظه ادامه دارد از مردم ایران داشته باشد. در این فاصله فروش اسلحه به ایران چه سود فاحشی برای دلالان اسلحه داشت. در فاصله هشت سال جنگ، چه بسا خانواده هایی که ضربه های سختی از این جنگ خوردند و نیز عده ای هم به نان و نوایی رسیدند و توانستند از این قافله بار خود را بسته و به عنوان های بالا در ادارات و سازمان های دولتی راه پیدا کنند و بهره برداری از منابع ایران سرگرم شوند. سال ۶۶ اعدام دست جمعی آزادی خواهان و دگر اندیشان ایرانی فزونی یافت و اعضای گروه های سیاسی در نهایت یا به دار آویخته شدند و یا در جوخه های مرگ تیرباران شدند. آنان که توانستند جان به در بردند و از کشور گریختند و تبعید فصل نوین شد برای آزادی خواهان ایرانی. آموزش و پرورش اوضاع اسف باری داشت. ابتدا دانشگاه ها را بستند برای انقلاب به ظاهر فرهنگی و سرنوشت هزاران دانشجوی بلاتکلیف و باز هم عده ای جلای وطن کرده و عده ای هم به جوخه های مرگ و عده ای هم دار زندانهای مخوف . سی و سه سال چیزی جز مرگ و خونریزی و گرانی و نداری نشنیدم .حتی در شعار هایشان نیز بحث مرگ بود، مرگی مقدس که از آن برای صادر کردن انقلاب شان استفاده میکردند. برای صدور از هیچ جنایتی روی گردان نبودند، همه توانشان را خرج مثلث سبز خاورمیانه کردند و در این میان روز به روز دلار گران شد و ریال خوار. بالاتر رفتن فساد مالی سران، اقتصاد ورشکسته و فروش نفت به قیمت سفره های خالی مردم. قیافه های مردم همه عبوس، گرفته ، سرگردان و سر درگریبان.آه نمی توانم مقایسه کنم، روح ناسیونالیستی ایران کجاست که اسلام آن را به یغما برد؟ افتخارات ایران از کتاب های تاریخ پاک شدند و به جای آن تاریخ اسلام آمد. اسلامی که ۱۴۰۰ سال کشور من و ملتم را تحقیر کرد و بعد از آن ترویج خرافات، خرافات تا حدی که ایمان مردم به خدا حسین قلی شد و بساط فال و جادوگری حتی به دولت احمدی نژاد رسید به طوری که برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری عنوان نموده بود که هاله ای از نور در مرا احاطه کرده و من نظر کرده ی امامان هستم ! در هر قدم دیکتاتور با استفاده از مامورین تروریست فلسطینی و پاسداران تربیت شده ی ایرانی ،مردم عادی را مورد ضرب و شتم قرار میداد و صحنه های دلخراش را به راحتی هر ده قدم به ده قدم میتوانستی ببینی .افسردگی ناشی از مشکلات و مسائل اجتماعی ،اقتصادی، عدم امنیت کاری، و یافتن شغل ترس بزرگ تمام کسانی بود و هست که بعد از گذراندن دانشگاه رو به سوی تشکیل خانواده و استقلال دارند.
(در ایران ملایان ) هیچکس در جایگاه واقعی خود قرار نگرفته است و نور چشمی ها همه و همه چند شغله هستند و این در حالیست که افراد عادی از عدم امنیت شغل رنج میبرند ،به راحتی میتوان سیر قهقرایی را در ایران دید. مواد مخدر آینده ـی نسل ۵۹ به بعد را به ذلت کشید، توزیع مواد مخدر حتی در مدارس راهنمایی و دبیرستانی انجام میگیرد. شاید فکر کنید برای چه ؟ برای نسلی که در آینده سوال نکنند و زبان اعتراض باز نشود برای نسلی که فریاد را درگلو بشکند و در زیر پل ها مرگ را تجربه کنند و پول خرید مواد مخدر صرف خرید اسلحه شود برای مردم افغانستان تا به جان هم بیفتند و همدیگر را بکشند و من نمیتونم مفهوم آزادی را در هیچکدام از این راه کارها بیابم. شاید در صادرات دختران جوان به کشور های عربی نابودی نسل جوان ایرانی! آزادی کدام واژه است و در کجا میتوان آن را پیدا کرد، در سفرهای خالی مردم، در نگاه های افسرده و مات مردم یا در ضربه های شلاق جباران، آزادی کجاست. من میجنگم برای رسیدن به مفهوم آزادی. شاید نسل های فرزندان ما در ایران در هوای بهاری نسیم آزادی را استشمام کنند. ما در این راه امید و نگاه ما به سوی شاهزاده رضا پهلوی و اندیشه های سترگ وزیبای ایشان است.
(کورش معصومی فر)
آیا می دانستند حکومت مذهبی نمی تواند دریچه ای به سمت آزادی باز کند ولو هر قدر کوچک؟! به فاصله ی کمتر از دو سال سیاست های غلط و اعمال نفوذ غرب باعث شد ایران به جنگ تن دهد. جنگی که در آن میلیونها نفر جان خود را باختند و رژیم توانست از شهید، شاهد و مفاهیمی بدین گونه، نهایت بهره برداری را برای مدتی طولانی که تا این لحظه ادامه دارد از مردم ایران داشته باشد. در این فاصله فروش اسلحه به ایران چه سود فاحشی برای دلالان اسلحه داشت. در فاصله هشت سال جنگ، چه بسا خانواده هایی که ضربه های سختی از این جنگ خوردند و نیز عده ای هم به نان و نوایی رسیدند و توانستند از این قافله بار خود را بسته و به عنوان های بالا در ادارات و سازمان های دولتی راه پیدا کنند و بهره برداری از منابع ایران سرگرم شوند. سال ۶۶ اعدام دست جمعی آزادی خواهان و دگر اندیشان ایرانی فزونی یافت و اعضای گروه های سیاسی در نهایت یا به دار آویخته شدند و یا در جوخه های مرگ تیرباران شدند. آنان که توانستند جان به در بردند و از کشور گریختند و تبعید فصل نوین شد برای آزادی خواهان ایرانی. آموزش و پرورش اوضاع اسف باری داشت. ابتدا دانشگاه ها را بستند برای انقلاب به ظاهر فرهنگی و سرنوشت هزاران دانشجوی بلاتکلیف و باز هم عده ای جلای وطن کرده و عده ای هم به جوخه های مرگ و عده ای هم دار زندانهای مخوف . سی و سه سال چیزی جز مرگ و خونریزی و گرانی و نداری نشنیدم .حتی در شعار هایشان نیز بحث مرگ بود، مرگی مقدس که از آن برای صادر کردن انقلاب شان استفاده میکردند. برای صدور از هیچ جنایتی روی گردان نبودند، همه توانشان را خرج مثلث سبز خاورمیانه کردند و در این میان روز به روز دلار گران شد و ریال خوار. بالاتر رفتن فساد مالی سران، اقتصاد ورشکسته و فروش نفت به قیمت سفره های خالی مردم. قیافه های مردم همه عبوس، گرفته ، سرگردان و سر درگریبان.آه نمی توانم مقایسه کنم، روح ناسیونالیستی ایران کجاست که اسلام آن را به یغما برد؟ افتخارات ایران از کتاب های تاریخ پاک شدند و به جای آن تاریخ اسلام آمد. اسلامی که ۱۴۰۰ سال کشور من و ملتم را تحقیر کرد و بعد از آن ترویج خرافات، خرافات تا حدی که ایمان مردم به خدا حسین قلی شد و بساط فال و جادوگری حتی به دولت احمدی نژاد رسید به طوری که برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری عنوان نموده بود که هاله ای از نور در مرا احاطه کرده و من نظر کرده ی امامان هستم ! در هر قدم دیکتاتور با استفاده از مامورین تروریست فلسطینی و پاسداران تربیت شده ی ایرانی ،مردم عادی را مورد ضرب و شتم قرار میداد و صحنه های دلخراش را به راحتی هر ده قدم به ده قدم میتوانستی ببینی .افسردگی ناشی از مشکلات و مسائل اجتماعی ،اقتصادی، عدم امنیت کاری، و یافتن شغل ترس بزرگ تمام کسانی بود و هست که بعد از گذراندن دانشگاه رو به سوی تشکیل خانواده و استقلال دارند.
(در ایران ملایان ) هیچکس در جایگاه واقعی خود قرار نگرفته است و نور چشمی ها همه و همه چند شغله هستند و این در حالیست که افراد عادی از عدم امنیت شغل رنج میبرند ،به راحتی میتوان سیر قهقرایی را در ایران دید. مواد مخدر آینده ـی نسل ۵۹ به بعد را به ذلت کشید، توزیع مواد مخدر حتی در مدارس راهنمایی و دبیرستانی انجام میگیرد. شاید فکر کنید برای چه ؟ برای نسلی که در آینده سوال نکنند و زبان اعتراض باز نشود برای نسلی که فریاد را درگلو بشکند و در زیر پل ها مرگ را تجربه کنند و پول خرید مواد مخدر صرف خرید اسلحه شود برای مردم افغانستان تا به جان هم بیفتند و همدیگر را بکشند و من نمیتونم مفهوم آزادی را در هیچکدام از این راه کارها بیابم. شاید در صادرات دختران جوان به کشور های عربی نابودی نسل جوان ایرانی! آزادی کدام واژه است و در کجا میتوان آن را پیدا کرد، در سفرهای خالی مردم، در نگاه های افسرده و مات مردم یا در ضربه های شلاق جباران، آزادی کجاست. من میجنگم برای رسیدن به مفهوم آزادی. شاید نسل های فرزندان ما در ایران در هوای بهاری نسیم آزادی را استشمام کنند. ما در این راه امید و نگاه ما به سوی شاهزاده رضا پهلوی و اندیشه های سترگ وزیبای ایشان است.
(کورش معصومی فر)
پاینده باد ایران

No comments:
Post a Comment