Featured post

Sunday, 5 January 2014

نوکر رهبر یا رئیس جمهور مردم

(نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 از وبلاگ قبلی مسدود شده http://kouroshmasoumifar.blogfa.com/)

دقت کرده اید که هر وقت انتخابات ایران برپاست مسئولان تبلیغاتی خامنه ای به همچون وزیر تبلیغات هیتلر با پخش آهنگهای حماسی و ملی، چطور بار دیگر مردم بیسواد سیاسی را به هیجان  آورده و  آنها را که تا روز قبل از انتخابات به دنبال زندگی شون سگ دو میزدند؛ به پای صندوق رای می کشانند؟ همگی می دانید که با این شدت  تایید طلبی و استبداد فرعون وار خامنه ای، هرگز وهرگز نماینده ی منتخب مردم از صندوق بیرون نخواهد آمد.  یاد دوستی بخیر که می گفت: باور کن این آخوندها، بهترین کسانی هستند که برسر این گروه ازملت حاکمند. بخصوص آنانی که سینه هایشان رو میدهند جلو و برای اینکه وجدان درد نداشته باشند با تفاخر می گویند : « مـا اهـل سـیاسـت نیسـتیم. » این بیسوادان سیاسی، همچون آدمهای کور و کری هستند که نه تنها درک سیاسی ندارند بلکه نمی دانند همه ی زندگی شان از هزینه های عادی زندگی مثل نان و آب و مسکن و دارو گرفته تا امنیت و فحشا و کودکان خیابانی و اعتیاد و غیره، از طریق «سیاست» شکل می گیرد و همین رای های آنهاست که صاحبان قدرت را بر سرشان مسلط می کند تا همچنان به فکر یغما کردن سرمایه های ملی و قدرت و شهرت طلبی شان باشند و بس.

فقط کافیه دقت کنید که از زمانی که این رژیم استبدادی بر سرکار آمده، کدام یک از رئیس جمهورانش بجز اینکه نوکر رهبر باشند؛ برگزیده و رئیس جمهور و در خدمت همه ی مردم بوده اند؟ نهایت امر و زمانی هم که هرکدام از رئیس جمهورها هم مثل بنی صدر یا خاتمی خواسته اند خودی نشان بدهند و مثلن در مقابل استبداد رهبر بیاستند؛ چه ها که بر سر همین ملت نیامده. دوستان عزیز خواهش می کنم چشم و گوشتان را باز کنید و اگه خفقان همیشه حاکم بر ایران و اوضاع بد امروزی را نمی بینید سری به فیلم ها و هزاران سند بازداشت و شکنجه و اعدام زندانیان هر دوره بزنید. شاید که یادتان بیاید همه ی این بالا و پایین شدنهای بین رهبر ومثلن بالاترین مقام برگزیده ی مردم/ رئیس جمهور چیزی نیست جز یک بازی زرگری که همیشه هم به نفع رهبر و ولی فقیه تمام شده و میشود. همانگونه که خاتمی بعد از هشت سال اعتراف کرد که دولت او هر نـــُه روز یک بحران داشته و بجای اداره ی کشور فقط نقش تدارکات چی را داشتند.
                                            



بعضی ها فکر می کنند که سیاه نمایی می کنم و چشمم رو بر روی دست آوردهای!!) این آقایون بسته یا می بندم ولی عزیزانم: فراموش نکنید که این قوم به اصطلاح اسلامی و صد البته غیر ایرانی، قرار بود که درخدمت مردم باشند و دنیای مستضعفان را به بهشت تبدیل کنند و با کمترین خطا، در راستای خواست مردم گام بردارند.
سوالم اینه که آیا بعد از سی و چند سال، کدامین نشانه را از آزادیهای سیاسی و اجتماعی می بینید؟ آن هم پیشکش، از نظر اقتصادی و فرهنگی چطور؟ آموزش و پرورش و امور رفاهی چطور؟ تفریح و گردشگری و احترام به تاریخ و شان ایرانی چطور؟

اگر چه همیشه ی دوران ملتی فراموشکار بوده ایم؛ دست کم چهل سال گذشته را به یاد آوریم، آیا همه بلاهایی که برسر این مردم آمده شایسته ی آنهاست؟ آیا بی درایتی رفسنجانی و قدرت گیری مافیای سپاه و اختلاس 123 میلیاردی و قتل های زنجیره ای، شان تمدن ایرانیست؟ آیا اگر خاتمی نیامده بود طومار این رژیم برچیده نشده بود و اینطور افکار دنیا فریب می خورد تا برای چند سال چهره ی زشت این رژیم با تئوری گفتگوی تمدنها بصورت بزک کرده به مردم ایران و دنیا تلقین بشود؟ آیا همین حقه ی آزادیهای سیاسی زمان خاتمی نبود که نتیجه اش روی کار آمدن کسی مثل احمدی نژاد شد؟
                بیایید این بار بین بد و بدتر انتخاب نکنیم.
     مشکل ما اصل ولایت فقیه است. مشکل اصلا خود اسلام است

No comments: