Featured post

Wednesday, 26 March 2014

اشو زرتشت


اشو     زرتشت


کسی که از خِرَد خواهد گفت
اوست
کسی که از آرامشِ آخرين خواهد گفت
اوست
کسی که با چهار اسبِ سپيد يک‌رنگ
از دره‌ی روياها و کلاله‌ی نور خواهد آمد
هموست
که دشمنان را به دانايی فرا خواهد خواند
و از ديوها و نامردمان گزندی نخواهد ديد
زنِ زيباترين رودها، رازها، گُفتارها
ناهيدِ نوشکفته در شيداترين شبِ زمين!



زرتشت، شاعر شاعران
فرزندِ بالانشينِ البرز
هم به اميدِ عشق
آوازهای خويش را بر من فروخوانده است.
خواب‌های من همه از ديدگانِ اوست
که اين گونه در اندوه آدمی
به دريا رسيده‌ام.


از شب‌ها و شکستن‌ها
بسيار گذشته‌ايم
که از فصولِ بی‌فردا به فردا رسيده‌ايم
اَشاخوانِ خنياگران و
اميدوارانِ آينه‌پوش
پاييزها از پی نهاده‌ايم
خانه به خانه ... تا سپيده‌دَمِ دريا
ای دريا ... زرتشتِ شب‌شکَن ... بيا!



No comments: