Featured post

Monday, 16 November 2015

وحشت بزرگ



زمانی که چوب تروریسم اسلامی بر گرده ملت غرب نیز نشست و اشک مردمان اروپا را که از دور دستی به آتش داشتند در آورد؛ بسیاری بنی آدم شدند اعضای یکدیگر! و شعار دادند که: چو عضوی به درد آورد روزگار. دگر عضوها را نماند قرار. تو کز محنت دیگران بی غمی ...


و در قبال یادآوری ما: که این که می گذرد نتیجه آن بود که گذشت! ؛ گلایه کردند: که این رسم آدمیت نیست، که مردم بی گناهند و از دولتهایشان جدا ! ؛ و خاطره های گذشته را به امروز گره نزنید! و ...


در پاسخی کوتاه گفتم:

ما از واقعه هولناک پاریس خوشنود نیستیم و در غم آنها شریک هستیم

ما از واقعه هولناک پاریس خوشنود نیستیم و بهتر از هر ملت دیگری درک می کنیم درد تازیانه اسلام تازیان را. ولی خودمان آنقدر جگرخونیم که مجال دلسوسزی برای دیگر بنی آدم نمی ماند، بنی آدمی که خودشان دانسته یا نادانسته در شعله ور شدن این آتش نقش بسزایی داشته اند فراموش نکنیم که مردم بی گناه اروپایی با پول فروش ادوات جنگی دولتشان به جهان سوم، زندگی به نسبت مرفهی به دست آورده اند و هرگز به این فکر نمیکنند که در آرامش و رفاه زندگی می کنند به قیمت خون دیگر بنی آدم!
به این فکر نمی کنند که سیاست دولتشان برای بدست آوردن نفت ارزان تر، ملتی را از دروازه های تمدن بزرگ به گرداب وحشت بزرگ پرتاب کرد و این وحشت بزرگ اینک دامن خودشان را هم گرفته است و برای مثال به عنوان دموکراسی پیرمرد روان پریش و ضد بشر را به عنوان « قدیس در تبعید » معرفی و حمایت کردند و در مقابل باز شدن دروازه های تمدن بزرگ، کنفرانس گوادالوپ تشکیل دادند به سوی وحشت بزرگ. 



No comments: