Featured post

Wednesday, 1 June 2016

شاه و شاهنشاه




یوغی بر گردن مردمان بود که در خور شأن آنان نبود.ساکنان سرزمین «سـومـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوخ به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بـابـِل، شاه سـومـر و اَکـَّد، شاه چهار گوشه جهان، حکم کرد.
فرمان داد تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداند. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداند. خانه‌های ویران آنان را آباد کرد و همه مردم را به همبستگی فرا خواند.
همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
او شاه انشان، شاه سومر، شاه اکد و شاه چهار سوی جهان
مردوک را ستود و یهود را ناجی شد . او مردمان را آزاد و در رفاه می خواست.
او پارس و ماد را دست آشتی بود
او پدر بود، او ایران بزرگ را پدر بود





می گویند چرا آن را که قصد جانش را کرده بود، بخشید؟
می گویند چرا بر مردوک نماز می گزارد، چرا یهود را نجات بخش می شود، چرا دین و آیین مردمانش را می ستاید؟
می گویند چرا سیاه دینان سرزمینش را می پروراند و بر مردمان فریفته ابلیس سرخ نمی تازید؟
می گویند چرا نیایشگاه ها و مساجد را که مکانی برای فتنه بودند، درهم نکوبید و رونق داد؟
می گویند چرا پذیرفت وزیر بهایی را،سرهنگ توده ای ،شاعر چریک و فدایی، دبیر مجاهد را
چرا؟ گیلک و ترکمن،کرد و لر، ترک و عرب را ، ملی گرا و بیگانه پرست را ، سنی و شیعه،مسلمان و کلیمی ، را همچون فرزندان یکسان، پدر بود ؟
چرا بر آنکه قصد جانش کرده بود،آنکه طراح ربودن فرزندش بود، حکم بخشش داد؟
چرا در بند نکرد؟چرا نزد؟چرا نکشت؟ چرا نماند و سرکوب نکرد؟
می گویند چرا  ... !؟؟
چرا؟
با دل شکسته،چشمان اشکبار و نگران گذاشت،گذشت و رفت
می گویند چرا و چگونه بخشید و گلایه نکرد، بی وفایی و ناسپاسی مردمش را  ؟

چرا،چرا،چرا!؟

چرا که او شاه نبود! او تنها یک پادشاه نبود!

او شاهنشاه بود   او شهنشاه ایران بزرگ  بود 

No comments: